جایگاه زردشتیان در هویت شهر یزد از روایت نخبگان یزد

شهر یزد در عین حال که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل میدهند یکی از شهر های مقدس زردشتیان است که جمعیتی اگرچه اندک از پیروان این کیش را در خود جای داده است. پیروان زردشت در تاریخ یزد فراز و فرودهای متعددی داشتهاند و امروزه نیز در قلمروهای مختلف زندگی اجتماعی این شهر، کم و بیش حضور دارند. نمود این حضور را جز در رابطه بیواسطه در زندگی روزمره نمیتوان درک کرد. و کسانی که در رابطه بیواسطه با جماعتهای مختلف شهر یزد نیستند، فقط میتوانند بازنمود روابط اجتماعی زردشتیان و مسلمانان را با واسطه تولید کنندگان گفتمان، درک کنند. تولید کنندگان گفتمان هستند که اطلاع ما را از هر آنچه که امکان رابطه بیواسطه با آن نداریم شکل میدهند.
تولید کنندگان گفتمان خواه ناخواه تحت تاثیر زبان، گونههای ادبی، موقعیت تاریخی و نهادی، گرایشات شخصی، تعلقات مذهبی و…قرار دارند که بازنمودهای ایشان از واقعیت را تحت تاثیر قرار میدهد.
این پژوهش سعی دارد با بررسی بازنمود زردشتیان یزد در گفتمانی که نویسندگان غیر زردشتی یزد اتخاذ کردهاند، گفتمان ایشان را از حیث جایگاهی که برای زردشتیان در شهر تعریف میکنند، ابتدا توصیف و سپس در ارتباط با جایگاه تاریخی و نهادی تولید کننده گفتمان به تبیین آن اقدام کند. بر همین اساس در این پژوهش تألیفاتی را که به معرفی شهر یزد پرداختهاند مورد تحلیل گفتمان قرار دادیم. در این پژوهش از متون مربوط به دوره های مختلف استفاده شده است تا متغیر زمان نیز تاثیر خود بر تغییرات گفتمان را نشان دهد.
در ادامه ، ابتدا به طرح دیدگاهی نظری گادامر به عنوان شیوهای برای نقد متون مورد بررسی میپردازیم. و پس از ارایه یافتههای تحقیق براساس تحلیل گفتمان متون مورد بررسی با تاکید بر دیدگاه گادامر، در نهایت به عنوان نتیجه گیری تاثیر گونههای مختلف ادبی و نهادهای اجتماعی را بر گفتمان مورد اتخاذ نویسندگان تبیین خواهیم کرد.
● بیگانگی از سوژه
در این قسمت می کوشیم مبنایی نظری برای بررسی جایگاه زردشتیان در گفتمان نویسندگان یزدی فراهم آوریم. مبنایی که بتواند امکان ارزش گذاری و مقایسه متون مختلف مورد بررسی را تامین کند.
از زمان دکارت تا هوسرل یکی از اصلی ترین دغدغه های فلسفه غرب یافتن بنیانهای دانش بود؛ یعنی اینکه چگونه دانش ممکن میشود. و این دغدغه فلسفی آنها را به سوی روش شناسی و معرفت شناسی عام کشانید. اما گادامر این انتقاد را مطرح کرد که بحث در یافتن بنیانهای دانش یعنی اینکه چگونه (به چه روش) دانش ممکن می شود، در درون خود جدا انگاری و دوگانگی « من – شیء » یا « ابژه – سوژه » را پذیرفته است. جدا انگاریای که از احساس بیگانگی و عدم تعلق شیء در نزد من حاصل میشود. و برای غلبه بر این بیگانگی از واسطه علم استفاده میشود. چیزهایی نظیر طبیعت ، هنر، تاریخ اموری بیگانه با ما هستند. که برای رفع بیگانگی و ایجاد تعلق بر آنها از روششناسی و علم استفاده میکنیم. بنابراین گادامر معتقد است: در علوم مدرن وجود فی نفسه اشیا در نظر نیست تا درک حقیقت آن غایت این علم باشد. زیرا هدف این علوم سلطه اراده بر طبیعت است. بنابراین اشیا در دنیای علم غیر از اشیا در دنیای واقعی و فی نفسه آنها است. در دنیای علم اشیا محاسبه و کنترل میشوند و با اهداف عملی خاص و تعریف شده به آنها توجه و از روابط حاکم بر آنها بحث میشود(واعظی، ۱۳۸۰، ۳-۲۲۲).
بنابراین متون مربوط به گفتمان نخبگان یزدی اگر در پرداختن به زردشتیان دچار این جدا انگاری و بیگانگی باشد ، حتی اگر روشهای علمی را به دقت رعایت کرده باشد -که البته اتخاذ روش علمی خود نشان جدا انگاری است- ، در واقع بطور ناخوداگاه در جهت اعمال موجودیتی علمی و غیر حقیقی برای انطباق با ساختار «سلطه اراده بر طبیعت» در روابط با زردشتیان است. بهطوریکه این جماعت را بصورت موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانمود کرده است.
انتقاد دیگر گادامر به علوم مدرن این است که برای علوم مدرن، روش معیار حقیقت است. اما باید توجه داشت که آنچه که به مدد روش دست یافتنی است حقایق منظم و تکرار پذیر است، بنابراین حقایقی که از سنخ واقعه هستند روشمند نخواهند بود. و البته به اعتقاد گادامر علوم انسانی از سنخ واقعه هستند. همچنین او بر خلاف اصل دوری از پیش داوری معتقد است بیرون شدن از جهان خود و نادیده گرفتن موقعیت هرمنوتیکی و پیش داوریهای خویش به منظور دست یابی به فهم عینی، همانطور که ناممکن است نامطلوب نیز هست. زیرا پیش تصورات ما نقش مثبتی در عمل فهم ایفا میکنند. (همان ۵-۲۲۴)
گادامر پس از تبیین ناکامی روش در علوم انسانی و تاریخی به روش دیالیکتیکی رو می آورد. به عقیده او در علوم انسانی باید با موضوع مورد مطالعه خود به گفتگو پرداخت و اجازه داد تا افق معنایی موضوع ظهور کند. و چون معنای اثر و موضوع تاریخی در خلاء ظاهر نمیشود، بلکه در افق معنایی مفسر و عالم ظاهر می شود ، پس واقعه فهم زمانی رخ می دهد که این دو افق به طریقی با هم ممزوج و ترکیب شوند. منطق حاکم بر این گفتگو منطق پرسش و پاسخ است. پس راهکار مناسب برای علوم انسانی که هم با فهم حقیقی و شرایط وجودی آن تناسب دارد و هم با واقعیت تاریخی انسان به عنوان مفسر سازگار است، شیوه دیالیکتیکی مبتنی بر پرسش و پاسخ است. بهطوریکه در فرایند پرسش متقابل مفسر و اثر از یکدیگر ، فهم واقعه رخ مینماید. (همان ۲۲۷)
بنابراین اگر پیشتر گفتیم که چه نوع از متونی را باید خرده گرفت که جماعتی مانند زردشتیان را همچون موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانمودهاند، در بند فوق مختصات یک متن مطلوب را اینگونه تعریف کردیم که علاوه بر پرهیز از جدا انگاری میباید شرایط فهم متقابل را با اجازه سخن گفتن و پرسش کردن برای جماعت مورد مطالعه فراهم آورد.
● یافته های تحقیق
از آنجا که احصاء و طبقه بندی و بررسی همه رسانههای مکتوب در موضوع مورد بررسی کاری بس دشوار است و از طرف دیگر مقایسه هر نوع رسانه پژوهشی متفاوت را می طلبد، در این جستار فقط به کتاب هایی که موضوع اصلی آنها شهر یزد است، پرداخته شده است. از این گونه ۱۲ کتاب فراهم شد. البته تعدادی کتاب نایاب نیز مورد جستجو قرار گرفت که فراهم نشد . بنابراین به بررسی ۱۲ کتاب مذکور بسنده شد که در اینجا به جهت اختصار و پرهیز از تکرار به ۹ کتاب خواهیم پرداخت. و برای تسهیل در امر تبیین، این کتاب ها را براساس جایگاه تاریخی و تعلق نهادی تولید کنندگان و یا براساس ساختار ادبی به پنج دسته «کتب تاریخی» ، «منوگرافی» ، « دولتی – سازمانی» ، «دانشگاهی» ، «دایره المعارف» تقسیم کردیم.
● کتاب های تاریخی
کتب تاریخی شامل «تاریخ یزد» یا تاریخ جعفری (نیمه قرن نهم هجری)، «تاریخ جدید یزد» (نیمه دوم قرن نهم هجری) و«جامع مفیدی» در سه جلد (۱۰۹۰ هجری) میباشند. این کتاب ها غیر از جلد دوم جامع مفیدی که هیچ نسخهای از آن موجود نیست ، بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۵ شمسی به همت آقای ایرج افشار تصحیح و منتشر شدهاند. البته شایان ذکر است که کتاب جعفری بر دو کتاب بعدی خصوصاً «تاریخ جدید یزد» تاثیر قابل توجهی داشته است.
گفتمانی که این کتابها در مورد زردشتیان اتخاذ میکنند تقریباً مشابه است. و میتوان آن را در مواضع تاریخ قبل از ورود اسلام، بعد از ورود اسلام، و ویژگیهای جغرافیایی شهر بررسی نمود.
در هر سه کتاب دین و آیین زردشت و اقدامات زردشتیان از جمله پادشاهان ساسانی تا قبل از ورود اسلام بسیار مورد ستایش قرار گرفته است. و نگارندگان هیچ بیگانگی با زردشتیان قبل از ورود اسلام از خود نشان نمیدهند. چنانکه گویی مفاخر و تاریخ اجداد خود را می نگارند.مثال:
« قباد مملکت بگرفت ، نذر کرده بود که اگر مملکت بیابد آتشخانهای عظیم بسازد، چون مملکت بیافت بفرمود که از هفت آتشخانه آتش بیاوردند…. و قصبه عالی در نواحی میبد بساخت و…آن قصبه را هفتادر(هفت آذر) نام نهاد… قباد بفرمود که فهرج و هرافت را بساختند.»(جعفری، ۱۳۴۳ ،۱۴ )
اما با ورود اسلام آنانکه به نگرویدند، بیگانه قلمداد می شوند.مثال:
«و مردم شهر و ولایات به شرف اسلام مشرف گردیدند ومومن و موحد شدند… و قلیلی از مجوس که ترک ملت آباء و اجداد نکردند و به شرف اسلام مشرف نشده در ضلالت قدیم ماندند و جزیه قبول کردند.»(مفیدی ۱۳۴۰، ۳۶)
واقعه دیگری که همه این تاریخ نویسان روایت کردهاند، قضیه شهدای فهرج است ، حادثهای که برای قرنها انگشت ملامت را به جانب زردشتیان منطقه قرار داد. و بیتردید در انفعال وگوشهگیری سیاسی چند قرنی ایشان بیتاثیر نبوده است. و شاید توجیهی برای مردم یزد در آزار و اذیت زردشتیان بوده است. خلاصة روایت جعفری در مورد این حادثه چنین است:
«یزدجرد به راه یزد به خراسان رفت و مالک ذئب و مالک عمرو از عقب یزدجرد به خراسان رفتند… لشکر اسلام چون بازگشتند از خراسان، در راه بیابان اشتران راه غلط کردند و بسیاری از ایشان در بیابان از تشنگی هلاک شدند. و به زحمت بسیار به قصبه فهرج رسیدند و فهرجیان بر ایشان شبیخون زدند و عدهای را شهید کردند و قبور ایشان در فهرج مشهور است»(جعفری، همان، ۱۵)
در هر سه کتاب با گذشتن از وقایع صدر ورود اسلام دیگر ذکری از زردشتیان نمیشود. اگرچه سایر مردم شهر نیز در این تواریخ دیده نمیشوند و تاریخ شهر محدود به ذکر اقدامات حکام شهر است. با این حال در هر سه کتاب پس از ذکر وقایع تاریخی قسمت قابل توجهی (در جامع مفیدی تمامی جلد سوم) را به ذکر پدیدههای جغرافیایی از قنوات و باغها و عمارتها و همچنین اعیان واشراف میپردازند. در این بخش کتاب نویسندگان به مقتضی وصف پدیدههای جغرافیایی و ذکر مشاهیر ناچار به اشاره به زردشتیان میشوند. به عنوان مثال جعفری در ذکر قناتهای ابر و مبارکه مینویسد:
«منبع هر دو آب از یک مقام است و با هم مخلوط است و اول در محله مجوسیان بر روی زمین ظاهر میشود. و این عیب دارد که سر چشمه مجوسیان دارند. و لیکن آب به غایت سبک و نیکوست»(جعفری، همان،۱۵۱)
یا در کتاب «تاریخ جدید یزد» می خوانیم:
«و بیشتر زمین نعیم آباد را مجوسیان احیا کردند و پالیزهای شیرین از این آب پدید می آید» (کاتب، ۱۳۴۵، ۲۲۰ )
و همچنین در جامع مفیدی در ذکر چشمه چکچکو به عنوان یکی از عجایب منطقه مینویسد:
«و مجاوران خطه دلگشای یزد آن کوه را چکچکو می خوانند. و مجوس آن موضع را تعظیم بسیار نموده در سالی یک نوبت به موعدی مقرر با زنان و دختران نیکو روی شیرین گوی خوش آواز
بگاه عشرت و بوس و تماشا
چو شهد و شکر و باده گواران

