top

نگاره (درباره سایت)

LOGO NEGAREH

Site

.

.

۴۶ Responses to “نگاره (درباره سایت)”

  1. سیروس می‌گه:

    سلام آقای محبی – من سیروس هستم. سیروس عظیمی. حتما یادتون هست. خیلی دوست دارم برام ایمیل بزنید تا بدونم از من آزرده خاطر نیستید. منتظرتون هستم.

  2. اشکان می‌گه:

    سلام
    پیشنهاد می کنم اینقدر تم سایت رو عوض نکنید.

  3. بیتا می‌گه:

    گاهی بهتر است به هنگام تنهایی فقط سکوت کرد

    و نظاره گر ماه اسمان شد

    اری فقط من تنها نیستم

    باید با ماه اسمان هم صحبت شد

    او بهتر از ما میداند نتهایی یعنی چه..!!!

  4. رویا می‌گه:

    وقتی دلت خسته شــد ،

    دیگر خنده معنایی ندارد

    فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !

    وقتی دلت خسته شــد ،

    دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند

    فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !

    وقتی دلت خسته شــد ،

    دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن

  5. ماهان می‌گه:

    پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

    حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

    شعر زلال جوشش احساس های من

    از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

    یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

    این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

    خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی

    بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

    من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

    طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

    تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا

    با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

  6. Dark Girl می‌گه:

    گرمی آتش خورشید فسرد
    مهرگان زد به جهان رنگ دگر
    پنجه خسته این چنگی پیر
    ره دیگر زد و آهنگ دگر
    زندگی مرده به بیراه زمان
    کرده افسانه هستی کوتاه
    جز به افسوس نمی خندد مهر
    جز به اندوه نمی تابد ماه
    باز در دیده غمگین سحر
    روح بیمار طبیعت پیداست
    باز در سردی لبخند غروب
    رازها خفته ز ناکامی هاست
    شاخه ها مضطرب از جنبش باد
    در هم آویخته می پرهیزند
    برگها سوخته از بوسه مرگ
    تک تک از شاخه فرو میریزند
    می کند باد خزانی خاموش
    شعله سرکش تابستان را
    دست مرگ است و ز پا ننشیند
    تا به یغما نبرد بستان را
    دلم از نام خزان می لرزد
    زانکه من زاده تابستانم
    شعر من آتش پنهان من است
    روز و شب شعله کشد در جانم
    می رسد سردی پاییز حیات
    تاب این سیل بلاخیز نیست
    غنچه ام ،غنچه نشکفته به کام
    طاقت سیلی پاییزم نیست

    (مرحوم فریدون مشیری)

  7. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
    اگر سفر نکنی،
    اگر کتابی نخوانی،
    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
    اگر از خودت قدردانی نکنی.

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
    زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
    وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
    اگر برده‏ی عادات خود شوی،
    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
    اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
    اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
    یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

    تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
    اگر از شور و حرارت،
    از احساسات سرکش،
    و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
    و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
    دوری کنی . .. .،

    تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
    اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
    اگر ورای رویاها نروی،
    اگر به خودت اجازه ندهی
    که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
    ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
    -
    امروز زندگی را آغاز کن!
    امروز مخاطره کن!
    امروز کاری کن!
    نگذار که به آرامی بمیری!
    شادی را فراموش نکن!

    شعرى از پابلو نرودا

    ترجمه از احمد شاملو

  8. نادیا می‌گه:

    آنچه باعث خشم ما از دیگران میشود میتواند ما را به درکی از خودمان هدایت کند…

    این جمله رو یکی از دوستام بهم گفت اون روز من خیلی عصبانی بودم حوصله ی کسی رو نداشتم و

    این جمله واقعا برام خوب بود حالا من تقدیمش میکنم به هر کی که عصبانیه .

    خدایا : چگونه زیستن را تو خود به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

    خدایا : به هر کس که دوست میداری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است ،

    وبه هر که دوست میداری ، بچشان که : دوست داشتن از عشق بر تر است …

  9. admin می‌گه:

    درود بر هم میهن نیکم…
    دوست و یار دیرین
    آروزی موفقیت برایت دارم

    ف.تسلیمی

  10. پسری تنها می‌گه:

    تو مگه بهم نگفته بودی که به عشق من اسیری

    زنده هستی به امیدی که یه روز برام بمیری

    من مگه نگفته بودم که تو این دنیا غریبم

    جز تو هیچ کسی نمونده تو یکی نده فریبم

    تو مگه بهم نگفته بودی سایه سایه پا به پامی

    هر جای دنیا که باشم من نباشم تو باهامی

    من همونم که چه آسون چشمامو به تو فروختم

    لحظه لحظه با تو خندیدم و از اشک تو سوختم

  11. کامی می‌گه:

    با آمدنت فریبم دادی

    یا با رفتنت؟

    کاش تو را هرگز نمی دیدم

    تا همیشه سراغت را

    از فرشتگان می گرفتم

    تا تلخترین شعرم را هرگز

    در گوش خدا نمی خواندم

    کاش تو را هرگز نمی دیدم

    آن وقت

    نه بغضی در گلویم بود

    نه این دلشدگی

    و نه مشتی شعر

  12. انــیـــس می‌گه:

    دفتر خاطرات زندگی ام از مشق های دلتنگی عاشقانه ی تو

    پر شده است

    کسی صدایم می زند ومن

    تنها به احترام دل عاشقت،

    کنار خلیج نام عاشقانه ی تو لنگر می اندازم.

    دل نوشته هایم ،

    راز دل پریشانم را رسوا می کنند

    و من

    آواره ی سرزمین رویاهایم می شوم.

    هیچ کس نمی دانست

    تو… تنها بهانه ی مشق عشق من بودی!

  13. ٍSIAMAK می‌گه:

    من از هر چی به جز تو دل بریدم

    تو از هر چی به جز من دل نکندی

    توی خوابم نمی دیدم یک روزی به چشمای پر از اشکم بخندی

    آه ، نبودی و ندیدی رفتن تو ، من دیوونه رو دیوونه تر کرد

    ندیدی این غرور زخم خورده ، چه جوری این شب های نحسو سر کرد

    نخواستم عمق زخم هامو بدونی

    توی قلبت اگه جایی ندارم ، بذار تو خاطراتت جا بمونم

    نموندم تا ببینم رو به راهی

    نموندی تا نبینی که خرابم

    غمت طوری عذابم شد که حتی قیامت با خدا هم بی حسابم

    من آشفته با عشق تو زندم

    تو از عشق من دیوونه ، خسته

    سر خندیدن راز ترانه اگه بغض من عاشق شکسته

    تو رو محض رضای هر چی عشقه

    منو گم کن توی تردید و ای کاش

    بذار غم سهم من باشه عزیزم

    تو با این خاطره آشفته خوش باش

    بذار غم سهم من باشه عزیزم

    بذار تو خاطراتت جا بمونم

  14. زهرا می‌گه:

    شیشه ای می شکند….یک نفر می پرسد چرا شیشه شکست؟؟؟؟

    مادر می گوید شاید رفع بلاست….یک نفر زمزمه کرد…بادسرد وحشی مثل یک کودک شیطان

    امد.شیشه ی پنجره را زود شکست.

    کاش امشب که دلم مثل ان شیشه ی مغرور شکست عابری خنده کنان می امد….

    تکه ای از ان را بر می داشت مرهمی بر دل تنگم میشد..اما امشب دیدم…

    هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید….از خودم می پرسم ایا ارزش قلب من از شیشه ی

    پنجره هم کم تر است؟؟؟

    دل من سخت شکست اما هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا……

  15. زهرا - ن می‌گه:

    وقتی گرمای بی اندازه ی دستانت برای من یخ زده آشنا نیست با چه امیدی ایستاده ام هنوز؟نمیدانم

    کاش تو را زودتر آرزو میکردم

    کاش آرام تر دور میشدی شاید به گرد پایت میرسیدم

    کاش میشد هنوز لبخندهای کوتاهت را از لحظه ها خرید حتی به قیمت “من”

    کاش چشمانم را از خیالت باز میکردم و تو را هر طور بود در واقعیت میگنجاندم

    کاش جای این خیال لعنتی ات را با سیمان در ذهنم محکم نمیکردم

    کاش میشد به کارگردان بگویم: اعتراض دارم.شخصیت اصلی هیچ نقشی ندارد

  16. سینا می‌گه:

    ازهیاهوی واژه ها خسته ام
    من سکوت را
    از اوراق سپید اموختم
    ایاسکوت
    روشن تر از واژه ها نیست؟
    همیشه در خلوت
    مرگ را مجسم می دیدم
    ایامرگ
    خونسردترین واژه نیست؟
    تا چشم گشودم
    از چشم زندگی افتادم
    شبی یا امشب
    زیر نور واژه ها نشستم
    نام خونسرد معشوقه ام را بر حواس پنج گانه ام
    خال خواهم کوفت
    و هم زمان پایین اخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت

  17. صبوری می‌گه:

    آرزوی من این است که دو روز طولانی
    در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
    آرزوی من این است یا شبی فراموش شم
    یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
    آرزوی من این است که تو مثل یک سایه
    سر پناه من باشی لحظه تر گریه
    آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده
    همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
    آرزوی من این است هستی تو من باشم
    لحظه های هشیاری مستی تو من باشم
    آرزوی من این است تو غزال من باشی
    تک ستاره روشن در خیال من باشی
    آرزوی من این است در شبی پر از رویا
    پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
    آرزوی من این است از سفر نگویی تو
    تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو
    آرزوی من این است زیر سقف این دنیا
    من برای تو باشم،تو برای من تنها

  18. si .... می‌گه:

    وقتی نگاهمان عاشقانه به هم می آمیخت

    ودستهایمان در اشتیاق گرمی دستهای هم می سوخت

    فاصله میان ما…

    حرمت عشق بود……………….

  19. فریما می‌گه:

    صدای سکوت رو می شنوی ؟

    صدای سکوت که از اون ور کوه های دور دست میاد

    اره صدایی که همه چیز رو میگه بدونه این که گوشی رو و کسی رو به خودش جبل کنه

    من صدای اون رو دوست دارم

    خیلی دل نوازه مثل صدای تار روی تاخچه عمو جان

    صدای اونم مثل صدای خسته گنجشککه

    منم میخوام صدام رو مثل اونا از همه بگیرم

    میخوام فقط تو .. فقط فقط تو که

    صدای سکوت رو میشنوی

    منو بشنوی و حسم کنی

    پس به ندای سکوت من پاسخی بده

  20. فریما می‌گه:

    غیرقابل بخشش ترین اشتباه اونیه که بدونی داری اشتباه می کنی و پیش بری … وقتی پیش میری توش فرو میری … هرچه بیشتر فرو میری سختتر می تونی در بیای … اون وقته که شبها بی خواب میشی ، با خودت حرف می زنی ، واسه فرار از دست افکارت ، از دست سرزنش کردن خودت ، به یه چیزهای احمقانه رو میاری … اون وقته که دیگه واقعا خفه میشی … خفه شدن بد دردیه … چون دست و پا میزنی و می دونی فایده نداره .

    الان دیگه می دونی کار درست چیه … از قرمزی چشمهات می دونم که خیلی با خودت کلنجار رفتی که تصمیم درست رو عملی کنی . سخته می دونم ، اما بهترین کاره …

    پایان تلخ بهتر از تلخیه بی پایانه

  21. ش . ف می‌گه:

    من تمنا کردم که تو با من باشی

    تو به من گفتی:هرگز هرگز

    سخنی سرد و درشت و مرا

    غصه این هرگز کشت…

    من ندانم که کی ام

    من ندانم که چی ام

    من فقط می دانم

    که تویی…

    امیدوارم عشقم هر جا هست خدا نگهدارش باشه

  22. پورنصیر می‌گه:

    گاهی وقت ها قلم هم برای تو ناز می کند و دیگر برای رساندن

    گله هایت قاصدی را نمی یابی و آن گاه است که چشمانت را

    گواهی بر بی وفایی قلم میکنی و شاید هم دلت و شاید هم

    بی وفایی روزگار !

    چشمانم ببارید ! که روزگار ٬ روزگار بی وفایی است و من چه کودکانه

    قلم را بهانه میکنم . من در راه گلایه هایم هیچگاه از هیچ گله داری

    کم نمی آورم ! دلکده ی من فقط گله میکند … چون روزگار٬روزگار گله

    است .من از آسمان گله میکنم ٬ از زمین و زمان گله میکنم و بگذارید

    در یک جمله خیلی صریح بگویم من از همه گله میکنم و از تو …

    من از من زیاد گله میکنم ٬ میگویی چرا ؟!

    - به خاطر این همه گلایه که دارم از من گله میکنم !

    دلم ٬ دلی گله دار است .

    روزگار! به گوش باش … من روزی در دادگاه هستی از تو شکایت

    میکنم … !!!

  23. ایمان می‌گه:

    خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

    تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم

    خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری

    از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

    هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا

    در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

    هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

    ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

    همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

    به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند

  24. زهرا - ن می‌گه:

    پنجره زیباست

    اگر بگذارند

    چشم مخصوص تماشاست

    اگر بگذارند

    من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

    عشق هم صاحب فتواست

    اگر بگذارند………..

  25. قربونت سما می‌گه:

    شرط رسیدن به هر چه می خواهی هر چه می توانی است …

    اگر چه همه توان تو نتوانستن باشد .

  26. ش.ف می‌گه:

    اگر چه همه چیز را به دنبال خود کشیده ام، همه حوادث را، ماجراها را، عشق ها و رنج ها را به دنبال خود کشیده ام و زیر این پرده ی زیتونی رنگ که پیشانی آفتاب سوخته من است پنهان کرده ام، اما من هیچ کدام از این ها را نخواهم گفت.

    لام تا کام حرفی نخواهم زد.

    بگذار کسی نداند که چگونه من به جای نوازش شدن، بوسیده شدن، گزیده شده ام.

    بگذار هیچ کس نداند، هیچ کس ! و از میان خدایان، خدایی جز فراموشی بر این همه رنج آگاه نگردد.

  27. پیمان می‌گه:

    چه کسی را می شددرآخرین خم این مسیر پیچ پیچ بلواوآشوب یافت که دل بدهدبه صدیک هزاران نغمه ای که من ازسردرد با حزن واندوه ازگلوی گرگرفته و لبهای خشک خونین خویش درغیاب توسرداده بودم؟

  28. پورنصیر می‌گه:

    یادت هست پرسیدی:”پیش ترمردم دراولین ملاقاتشان چه کارمیکنند؟”

    به توگفتم:”بهترین جواب راکودکی به این سوال داده که بدون کم وکاست آن رابرایت میگویم”

    کودک گفته بود:”دراولین ملاقات آدمهافقط به هم دروغ میگویندومعمولا همین کاربه اندازه‌ی کافی علاقه مند شان میکندتاسراغ ملاقات دوم بروند”

    یادت هست؟دیگرادامه ندادیم،ولی ایکاش پیش می آمدومیگفتم که سوتفاهم بیش ازهرچیزی حتی دروغ گفتن سبب فروریزی دوستی ها میشود،کافیست دقت نکنی وتفاوت بین چقدروچه تعدادراتشخیص ندهی.ببین درگفتارزیرچه تفاوت فاحشی بین چقدروچه تعدادوجودداردمن درپیامک زیرنوشته بودم چقدروتوفهمیدی بودی چه تعداد.

    “به من بگوچقدردوست داری تابه توبگویم چقدرخوشبختی”

    اگرچقدرقیدمقداروچه تعدادقیدتعدادباشد.معنی گویش من میشودکه به من بگوچقدردنیارادوست داری تابه توبگویم چقدرخوشبختی وقتی توچقدررابه جای چه تعدادمیگیری معنی این میشودکه به من بگو چه تعداددوست داری تابه توبگویم چقدرخوشبختی.واین نمونه‌ی بارزسوتفاهم است.

    برای درک فاجعه ای که سوتفاهم بوجودمی آوردبایدبروی سوتفاهم آلبرکاموراهم ازبنیان بخوانی بفهمی،ولی دیرنشده؟نه،چون آدمی بفهمدوبمیرد(دورازجان تو)بهتراست تانداندوبمیرد.به هرحال ما اگرندانستیم چراآمدیم بایدبدانیم چرامیرویم.اگربرای آمدن بهانه ای نداشته ایم برای رفتن بهانه فراوان است.

  29. سینا می‌گه:

    من نسیمی هستم که هر روز بر پنجره‌ی تو می‌وزم

    و همراهی که تو نخواهی شناخت

    غمی که گاهی اوقات بر دلت چنگ می‌اندازد

    و تو دلیل آن را نمی‌فهمی

    باغبان باغ آرزوهای تو که خود را میان درختان باغ خوشبختی‌ات پنهان نموده‌ام

    و تنها، از دور دلخوش‌ام به شادی‌ات.

    من در تمام طول روز در کنارت آمده‌ام

    و در تمام شب به یادت نوشته‌ام

    و بر بالینت صمیمانه به تو نگریسته‌ام

    صورتم را بر روی قلبت و دستانت را بر صورتم گذاشته‌ام

    و تو این را نمی‌دانی

    من همیشه، همه جا با تو بوده‌ام و با غم و اندوه تو گریسته‌ام

    بی‌آنکه تو را برای خود بخواهم و از تو متوقع باشم…

  30. سینا می‌گه:

    می شمارد

    بر سپیده ضربه های چاقو را

    خیال سنگی، شهر،

    وقتی که بال بر بلاد کلاغ می‌زنم

    چشم من از مضراب

    می‌ریزد و گوشم

    چند قطره خون می‌شود

    کی غبار از جای خالی بر می‌دارد ؟

  31. پیمان می‌گه:

    زندگی من تخته سیاهی است که گچی روی آن نمی نویسد

    زندگی من رودی است که در آن ماهی نمی رقصد

    زندگی من مرواریدی است که اشک من در آن خلاصه می شود

    زندگی من مدادی است که روی هیچ دفتری نمی نویسد

    زندگی من آهی است که از قلب شکسته ام سر بر آورده است

    زندگی برای من غروبی است که طلوع ندارد

    زندگی من جان دادن تدریجیست

  32. مرتضی می‌گه:

    سلام دوست عزیزم
    امیدوارم حالت خوب باشه
    امیدوارم تو یادت بونم ای دوست عزیز و قدیمیم
    ما با همین سالی یه بار زنگ زدن عادت کردم دوست دارم

  33. مرتضی می‌گه:

    سلام دوست عزیزم
    امیدوارم حالت خوب باشه
    امیدوارم تو یادت بمونم ای دوست عزیز و قدیمیم
    ما به همین سالی یه بار زنگ زدن عادت کردیم دوست دارم

  34. ش.ف می‌گه:

    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونان که بایدند
    نه باید ها…
    …………………….
    مثل همیشه آخر حرفم
    و حرف آخرم را
    با بغض می خورم
    عمری است
    لبخند های لاغر خود را
    در دل ذخیره می کنم :
    باشد برای روز مبادا !
    اما
    در صفحه های تقویم
    روزی به نام روز مبادا نیست
    آن روز هر چه باشد
    روزی شبیه دیروز
    روزی شبیه فردا
    روزی درست مثل همین روزهای ماست
    اما کسی چه می داند ؟
    شاید
    امروز نیز روز مبادا باشد !

    * * *
    وقتی تو نیستی
    نه هست های ما
    چونانکه بایدند
    نه باید ها…

    هر روز بی تو
    روز مبادا است !

  35. kghzoj می‌گه:

    nspNm9 bjcbdcagsywb, [url=http://srgiferozgqx.com/]srgiferozgqx[/url], [link=http://wsrggqranwnt.com/]wsrggqranwnt[/link], http://xleztbjpujtk.com/

  36. اشوری می‌گه:

    من تو را تا به ابد

    تا به آن لحظه آخر که اجل می رسدم

    تا به اوجی که عاشق دارد

    با تمام تپش سینه خود دوست می دارم

    من تو را هم چو بهار با لطافت با مهر

    با صنوبر با یاس با شقایق با گل

    همنوا می خواهم

  37. سینا می‌گه:

    چشمهایم را قربانی میکنم شاید بیواسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر
    شوند میدانی گنجشک ها هم عاشق میشوند و گر نه هر صبح برای
    که بال میگشایند ؟!
    آسمان نیز باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه میبارند بگذار
    آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند …
    گاهی وقتها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو….
    نمی دانم چرا اینقدر برای من بزرگی،و من چرا اینقدر به مهربانیت
    عاشقم ؟! راستی اگر ستاره ای نباشد به کدام روشنی باید دل بست؟!!!
    همیشه باید یه چیز بزرگ باشد یک حضو ر بزرگ یه حس خوب
    یک احساس پاک تا بهانه ای باشد برای زنده ماندن…

  38. سینا می‌گه:

    نیامدنت را به فال نیک می گیرم
    ار کجا معلوم
    که می آمدی و خنده هایت
    شبیه خنده های نامردان نشده بود؟
    از کجا
    که می آمدی و دست هات
    به جای بوی نوازش من در خواب
    بوی اسکلت هایی که هنوز نمرده اند نمی داد؟
    به نیامدنت ادامه بده
    شبی که رفتی
    حسابی ماه بودی
    از کجا که شبی که خدایی نکرده برمی گردی
    ماه را زیر قدم های تند هوس آلودت
    شکنجه نکرده باشی؟

  39. mfacitz می‌گه:

    AI5yHG dirkfdoojngk, [url=http://jektiwcnlkiw.com/]jektiwcnlkiw[/url], [link=http://bdjaxxxgynst.com/]bdjaxxxgynst[/link], http://mkklvnbleapw.com/

  40. Bvzzcyrj می‌گه:

    comment2 , buy cymbalta online , 255 , buy diazepam online , =))) , buy elavil , >:-DD , buy fluoxetine , =-DDD , buy klonopin , 513293 ,

  41. Mxzwdrvy می‌گه:

    sorry, i was looking for something other , buy lexapro online , 296 , buy lorazepam , 5263 , buy meridia , nbg , buy paxil , ponpv , buy phentermine online , tgu ,

  42. Kqvqposg می‌گه:

    hello, i am afraid i have to say this , buy risperdal , kos , buy seroquel , rze , buy soma online , =-(( , buy tamiflu online , rboikc , buy tramadol online , 051410 ,

  43. Hsjmwqaq می‌گه:

    hello, good job, i will visit you again , buy trazodone online , =-[[ , buy ultram , xie , buy valium , >:-PP , buy xanax online , %-]]] , buy zoloft online , hhf ,

  44. Khswrxdx می‌گه:

    hello, i am afraid i have to say this , buy zolpidem online , :] , buy zyprexa online , 01623 , buy viagra online , 97600 , buy cialis , >:( , buy carisoprodol , %[[ ,

  45. Tvcodyiv می‌گه:

    good point, thanks , buy hydrocodone online , 8-(( , buy levitra , 8-)) , buy propecia , =-OO , buy vicodin online , kln , generic viagra , 83475 , buy cheap viagra , dawj ,

  46. admin می‌گه:

    سینای عزیز ممنون از این شعر قشنگت.