top

نگاهی به اندیشه و شعر هاتف اصفهانی

 
Hatef
 
اگر جادوگران و اکسیرسازان عصر تاریکی در ساختن کیمیا توفیق می یافتند و جمله فلزات کم بها را به زرناب بدل می کردند جز آنکه آب روی زر بر خاک می ریخت و خلق همچنان در هوای متاع دیگر باهم به دشمنی برمی خاستند و آتش حرص وحسادت می افروختند هیچ گرهی گشاده نمی شد اما اگر قلب تیره آدمیان به دعوت مولانا و حافظ که گفتند:

اگر جادوگران و اکسیرسازان عصر تاریکی در ساختن کیمیا توفیق می یافتند و جمله فلزات کم بها را به زرناب بدل می کردند جز آنکه آب روی زر بر خاک می ریخت و خلق همچنان در هوای متاع دیگر باهم به دشمنی برمی خاستند و آتش حرص وحسادت می افروختند هیچ گرهی گشاده نمی شد اما اگر قلب تیره آدمیان به دعوت مولانا و حافظ که گفتند:
مس خود را به یک سونه چومردان‎/ گذر از قلب و در اکسیر می رو
و یا:
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی‎/ تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
در آتش عشق می گداخت و چون زر، نشان بها و عزت می یافت، همه از اعجاز این کیمیا گنج قارون می یافتند و بهشتی که آنجا:
هر چه بینی دلت همان خواهد‎/ هر چه خواهد دلت همان بینی
بر روی زمین پدید می آمد و وعده فردای زاهد نقد می شد. ترجیع بند جاودانه هاتف به حقیقت همان کیمیای عشق است که قلب اندوده آدمیان را اکسیر مراد می زند وهمان کلید مشکل گشاست که مولانا گفت:
هزاران قفل و هر قفلی به عرض آسمان باشد
دوسه حرف چو دندانه بر آن جمله کلید آمد
و آسان کننده جمله دشواریهاست که به جادوی عقل عافیت اندیش خودپرست در طریق کمال و شرافت آدمی چون خیال باطل مجسم شده است:
شود آسان زعشق کاری چند‎/ که بود پیش عقل بس دشوار
سیداحمد هاتف یکی از ترکان پارسی گوی عراق عجم است که در روزگار افشاریان چندی به حلقه ارادت مشتاق که ترانه عشق می خواند و آتش اشتیاق می افروخت و جمله جهان را به تسبیح شاهد یکتای هستی مترنم می دید ومی گفت:
هین که مشتاق آرزویت‎/ مدام گیرد سراغ کویت
تمام عالم به جست وجویت ‎/ به کعبه زاهد به دیرترسا
درس عشق آموخت و پند مولانا:
دل سبودان و شراب عشق را ‎/ در سبو کن در سبو کن در سبو
بشنید تا به مقامی رسید که خود ساقی بزم یاران گردید و باده صافی و رحیق مختوم توحید را در جام مرصع ترجیعات شکوهمند خویش به تشنگان معرفت هدیه کرد:
کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود‎/ که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
حافظ
و یک مصداق آن شراب که هاتف گفت:
ساقی آتش پرست و آتش دوست‎/ ریخت در ساغر آتش سوزان
چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش‎/ سوخت هم کفر از آن وهم ایمان
همان ترجیعات خود اوست که خرقه و زنار و تسبیح و چلیپا و کفر و ایمان ظاهر را که دام اهل صورت است در آتش معرفت سوخته و طاعت و خدمت و ایثار و جان فشانی را به جای آن نهاده است و از صدای ناقوس همان ترانه توحید شنیده و چون عارف شوریده ای که سرود:
یار ارضی مسلک شوخ عیسوی مذهب ‎/ یا بیا مسلمان شو یا مر انصاری کن
اینما تولوا را خوانده ای تو ای زاهد‎/ گر در حرم بستند سجده بر کلیسا کن
نکته وحدت را بر زبان دلبر ترسا جاری کرده و تثلیث او را به توحید باز گردانده و به مصداق آن آیت الهی که از زبان مسلمانان فرمود:
ای اهل کتاب: بیایید بر کلمه ای که بین ما و شما «به حقانیت» برابر است، با هم به کنار آییم، و آن کلمه این است که جز خدای یکتا را نپرستیم و هیچ چیز را در الهیت با او شریک نکنیم و برخی برخی دیگر را به جای خدا ارباب خود نگیریم، (آل عمران۶۴)
همه را به کمله وحدت فراخوانده است تا همه رنگها و صورتها را سایه آن آفتاب بی رنگ و صورت دانند چنانکه گفت:
زآب بیرنگ صدهزاران رنگ‎/ لاله وگل نگر دراین گلزار
وآن آفتاب مطلق را درآینه هرذره بنگرند:
به زیر پرده هرذره پنهان‎/ جمال جانفزای روی جانان
گلشن راز
آفتابی دریکی ذره نهان‎/ ناگهان آن ذره بگشاید دهان
مثنوی
ذره ذره گردد اجزای زمین ‎/ پیش آن خورشید چون جست از کمین
پس زهر ذره بدو راهی دگر‎/ در پس هرذره درگاهی دگر
منطق الطیر
و نیرویی که از شناخت آفتاب عالم در ذات موجودات و در دل آدمی پدید می آید هزاران بار بهتر از نیروی شکافتن آن ذره اتمی است و آنچه در بیت معروف هاتف:
دل هر ذره ای که بشکافی‎/ آفتابیش درمیان بینی
مراد و مقصود است و آنچه مولانا وعطار و شیخ محمود از تقابل این ذره و آفتاب اراده کرده اند، پیوندی با دانش ذره ای امروز ندارد بلکه بیانی از همان ترجیع معروف عراقی است:
همه اوست هرچه هست یقین‎/ جان و جانان و دلبر ودل ودین
و به زبان روشنتر که از مشکوة وحی وام گرفته:
که یکی هست و هیچ نیست جز او‎/ وحده لااله الاهو
همان ترجیع هاتف است که جوهر تعلیمات مکتب عراق و محور اصلی قرآن و صحف انبیای پیشین است که درک درست آن زاینده مسیح محبت و لطیفه نهانی عشق دربین آدمیان خواهد بود و شاید از این روی بود که هاتف ویاران صاحبدلش میرسیدعلی مشتاق، میرزامحمدنصیراصفهانی، سیدمحمدشعله، لطفعلی بیک آذربیگدلی، سلیمان بیدگلی (صباحی ) ، محمد خیاط عاشق اصفهانی ، ملاحسین رفیق اصفهانی ، محمد صهبا، تمامی همت خود را دراین صرف کردند که مکتب شعرعراق را که تمام جان و دل بود درمقابل مکتب شاعران پارسی گوی هند که بیشتر درکار آب وگل فرومانده و به مضمون سازی و عبارت پردازی اختصار می کردند، بار دیگر زنده کنند و دوران فترتی که بعد از جامی دراین مکتب پدید آمده بود به پایان آورند. هاتف علاوه بر ترجیع بند، غزلیات وقصاید بسیار دارد که درمیان آنها، گاه غزلیات بدیع و زیبایی چون غزل معروف به مطلع زیر:
چه شود به چهره زردمن نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
مکرر یافت می شود وقصاید او را منقدان ادب در ردیف انوری و ظهیر آورده اند والحق قصیده بث الشکوای او به مطلع زیر:
دارم از آسمان زنگاری‎/ زخمها بردل و همه کاری
با من اکنون فلک درآن حد است‎/ از جگرخواری و دل آزاری
که به اوجان دهم به آسانی ‎/ او ستاند زمن به دشواری
در شعار فصیح ترین قصاید این دوتن قرار می گیرد ونیز او را در شعر عرب همتای اعشی و جریر دانسته اند اما حق این است که نقطه اوج ادب و عرفان هاتف همان ترجیع بند است که درموزه خیال اهل ذوق پیوسته درنمایش و بر زبان اهل معرفت جاری و ساری است و سایر آثار او در شعاع جمال این ترجیعات آسمانی کم رنگ شده اند. هاتف درسال یکهزاروصدونود وهشت درگذشت، و مزار او در قم زیارتگاه اهل توحید و معرفت است.
دکتر حسین الهی قمشه ای

One Response to “نگاهی به اندیشه و شعر هاتف اصفهانی”

  1. sxzjjok می‌گه:

    qL4HsL asxqzqsfbwyn, [url=http://fxfojvhbsdpf.com/]fxfojvhbsdpf[/url], [link=http://rolinorcvyfi.com/]rolinorcvyfi[/link], http://rnioydlqjqox.com/