دختران فراری
دختران فراری

دختران فراری گروهی اجتماعی هستند که باور دارند در میان روابط اجتماعی ناسالم خانواده،مورد بی توجهی قرار گرفته و تحت تاثیر مکانیسم های روانی و ذهنی برای رسیدن به امنیت درونی و رهایی از سلطه والدین تحمیلی و ناسازگار خود تصمیم به کسب قدرت شایسته تر از والدین خویش هستند تا با تسلیم و اطاعت از آنها نگرانی و اضطراب درونی را کاهش دهند.هدف از مطالعه ایجاد ارتباط متقابل بین نیازهای روانی دختران و توانایی ذهنی و شرایط اجتماعی بوده که در خانواده داشته اند. در این بررسی از نظریه های روانکاوی اجتماعی اریک فروم و تفسیر گرایان حوزه جامعه شناسی (بلومر،مید،وبر) و روانشناسی اجتماعی استفاده شده است.پرسش های اصلی که این بررسی در صدد پاسخ به آن است عبارتند از کارکرد خانواده دختران فراری دارای چه سوگیریاست؟منش دختران فراری چه سوگیری است؟و چه آسیب های اجتماعی متوجه دختران فراری شدهاست؟هر یک از پرسش ها در بردارنده شاخص های مختلف سنجش رفتار پدر و مادر در خانواده دختران فراری است. جامعه آماری را دختران ۱۵ تا ۲۰ ساله فراری و غیر فراری شهر تهران تشکیل می دهند که از میان آنان ۲۰ دختر فراری و ۲۰ دختر غیر فراری در شرایط سنی مشابه انتخاب شده اند.روش بررسی مطالعه موردی و تطبیقی بوده که با استفاده از تکنیک مصاحبه در قالب ۵۰پرسش باز اطلاعات مورد نیاز جمع آوری شده است.به منظور توصیف و تحلیل اطلاعات از جداول توصیفی و تشریحی مبتنی بر اظهارات دختران استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که دختران فراری متعلق به خانواده هایی بوده اند که مادر نقش خود را در قالب ((محبت مشروط))که نوعی از سوگیری های ناسالم است،ایفا کرده اند و تحت تاثیر مشکلات روانی،اجتماعی و اقتصادی و با فرزندان دختر خود همچون ابزار رفتارمی کرده اند.در این خانواده ها پدر نماد قدرت بوده و نه تنها تکیه گاه عاطفی و اقتصادی برای فرزندان دختر محسوب نمی گردید بلکه با استفاده از قدرت جسمی و مشروعیت قانونی و عرفی خود در جامعه به سلطه جویی علیه دختران دست زده و با فحاشی، هتک حرمت،ضرب و جرح دختران در خانه و استفاده از برچسب ها و ارزیاب های منفی از توانایی ها و رفتارهای فردی و اجتماعی موجب شده اند که دختران در خانواده احساس آرامش و امنیت نکنند و به دنبال جایگزین مناسب برای پدر ،به ایجاد رابطه جنس مخالف گرایش پیدا نکنند وبه دنبال جایگزین مناسب برای پدر،به ایجاد رابطه جنس مخالف گرایش پیدا کنند و همنشینی با دوستان را بر خانواده و پدر ترجیح دهند.در حیطه این نوع رابطه اجتماعی ناسالم دختران مورد مطالعه دچار گرایشات مازوخیستی و تسلیم جویانه در منش خویش گشته اند که عمدتاً تمایل به تسلیم در برابر قدرت های برتر از خویش هستند در صورتی که دختران غیر فراری به دلیل برخورداری از روابط سالم در خانواده سوگیری منش آن ها متمایلبه خودشکوفائی و تعادل روانی بوده است. به منظور رفع و پیشگیری این معضل اجتماعی پیشنهاداتی مطرح است:ایجاد مراکز پژوهشی در زمینه علوم انسانی و اجتماعی جهت رسیدن به الگوی سالم روابط اجتماعی و سلامت روانی،ایجاد طرح های بهداشتی سالم سازی اجباری روان افراد در سطح کلان جامعه،بالا بردن سطح آموزش و آگاهی های اجتماعی در سطح کلان ایجاد قوانین و مراکز تخصصی کنترل حداقل سلامت جسمانی،روانی و بهره مندی زوج های جوان از مهارت های اجتماعی و اقتصادی برای اداره یک خانواده وتولید نسل .


[...] دختران فراری- همکلاسی ها [...]
هر روز مرا میبرند
از اتاقی
به اتاقی دیگر
چگونه میتوان گریخت
جای خالی طناب بازیها
بر شاخهی درختان
تاب میخورد
چگونه میتوان خود را
از طنابی که نیست
آویخت
یا خود را خلاص کرد
در درهای که نیست
در هیچ سمت خیابان
دیوارها مرا میبرند هر روز
از زندانی
به زندانی دیگر
i am very sorry. i wish these girls had a so perfect life for all times