<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>همکلاسی ها - همکلاسیها &#187; مجله تاریخی</title>
	<atom:link href="http://hamkelasyha.com/category/tarikh/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://hamkelasyha.com</link>
	<description>بانک مقالات فارسی Hamkelasyha.com</description>
	<lastBuildDate>Tue, 06 Jul 2010 14:18:06 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.3</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>دلیل نامگذاری خیابان جردن تهران</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%86%d8%a7%d9%85%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/1647/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%86%d8%a7%d9%85%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/1647/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Jun 2010 06:35:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1647</guid>
		<description><![CDATA[خاطرات و کلمات دکتر جردن و دلیل نامگذاری خیابان جردن تهران
دکتر ساموئل مارتین جردن (به انگلیسی: Samuel M. Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.
جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">خاطرات و کلمات دکتر جردن و دلیل نامگذاری خیابان جردن تهران</p>
<div id="attachment_1648" class="wp-caption aligncenter" style="width: 195px"><img class="size-medium wp-image-1648" title="Jordan" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2010/06/Jordan-185x300.jpg" alt="Hamkelasyha.com" width="185" height="300" /><p class="wp-caption-text">Hamkelasyha.com</p></div>
<p>دکتر ساموئل مارتین جردن (به انگلیسی: Samuel M. Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.<br />
جردن در سال ۱۸۷۱ میلادی در نزدیکی شهر یورک در پنسیلوانیا بدنیا آمد. پس از تحصیل در دبستان و دبیرستان در سال ۱۸۹۵ میلادی از کالج لافایت درجه B.A (لیسانس) گرفت. در سال ۱۸۹۸ درجه استادی علوم الهی (ام.ا) از دانشگاه پرینستون را دریافت کرد. در سال ۱۹۱۶ کالج لافایت او را با درجه D.D (دکتر در حکمت و فلسفه) شناخت و در سال ۱۹۳۵ میلادی از کالج واشنگتن و جفرسون بدرجهٔ دکترای حقوق نائل شد.<br />
دکتر جردن در سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۸ خورشیدی) به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت .در سال ۱۹۱۳ میلادی (۱۲۹۲ خورشیدی) با راه‌اندازی کلاس‌های باقیمانده دوره دوازده ساله دبیرستان تکمیل گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی (۱۲۹۷ خورشیدی) اولین ساختمان شبانه‌روزی که در آن زمان، مک کورمیک‌ هال (Maccormick Hall) نامیده می‌شد و یک ساختمان دیگر پایان یافت.<br />
به پاس خدمات فرهنگی وی در کالج البرز، دو مدال و نشان به او عطا کرد:<br />
.<br />
دکتر جردن، در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت.<br />
دکتر جردن پس از بازگشت به آمریکا، در سال ۱۳۲۳ هجری خورشیدی، دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می ‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمریکا در گذشت.<br />
در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدا به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.</p>
<p>بزرگراه آفریقا در شمال تهران، در زمان رژیم گذشته، به یادبود وی خیابان جردن نام گرفته بود، نامی که هنوز هم بطور غیر رسمی کاربرد دارد.<br />
کتابی به نام &#8220;روش دکتر جردن&#8221; به قلم شکرالله ناصر در دیماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.<br />
از خاطرات و کلمات دکتر جردن</p>
<p>· &#8220;من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند.&#8221;<br />
&#8220;بچه‏ها مملکت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و کشورتان مفید واقع شوید.&#8221;<br />
برای دروغ ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.<br />
اگر در جیب کسی سیگار پیدا میشد یک تومان جریمه داشت.<br />
اگر از دانش‏آموزى سئوالى مى‏کرد و او بلد نبود، مى‏گفت: &#8220;کلّه به ‏کار، کدو کنار.&#8221;<br />
میگفت &#8221; سیگار لوله بی مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!&#8221;<br />
لوطى‏ را در معنایى منفى ـ در مایهٔ الواط ـ به ‏کار مى‏برد و مى‏گفت: &#8220;غیرت، همت، زحمت، کار، کوشش: اینها به آدم‏آباد مى‏رسد. سستى، بى‏حالى، کارنکردن، بارى‏ به ‏هرجهت بودن به لوطى‏آباد مى‏رسد</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%db%8c%d9%84-%d9%86%d8%a7%d9%85%da%af%d8%b0%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86/1647/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علل حمله چنگیز به ایران</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d9%84%d9%84-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/1627/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d9%84%d9%84-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/1627/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Apr 2010 08:12:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1627</guid>
		<description><![CDATA[یورش مغولان به ایران و تخریب نیمی بیشتر از این سرزمین و کشتار میلیونها انسان رویدادی بود که به گفته ابن اثیر: « از بدو آفرینش آدم تاکنون … همانندش نیامده » . موضوع ساده ای نیست که فقط به تکبر و نخوت سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داده شود . بعضی از مورخان را نظر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">یورش مغولان به ایران و تخریب نیمی بیشتر از این سرزمین و کشتار میلیونها انسان رویدادی بود که به گفته ابن اثیر: « از بدو آفرینش آدم تاکنون … همانندش نیامده » . موضوع ساده ای نیست که فقط به تکبر و نخوت سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داده شود . بعضی از مورخان را نظر بر این است که اگر خوارزمشاه سفرا و بازرگانان مغولی را نمی کشت این تهاجم انجام نمی گرفت . این نوع قضاوت برای اتفاقاتی که از مهم ترین رویدادهای تاریخی محسوب می شود دلیل پیش پا افتاده ای است در ریشه یابی تهاجم چنگیز به ایران و دیگر بلاد اسلامی علاوه بر جریان سفرا و تجار سرانگشت اتهام به ضرورت به سوی بغداد و ناصر خلیفه عباسی که محرک اصلی فتنه بوده دراز می شود . در حالی که تضادهای درونی امپراطوری تازه تأسیس چنگیز و اشرافیت فئودال چادرنشین، در ارزیابیها نادیده انگاشته می شود .سعی بر این است که در بررسی علل حمله چنگیز به ایران سه موضوع مذکور را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و دیدگاههای مختلف مورخان را بازگو نمائیم:<br />
۱- کشته شدن بازرگانان و سفرای مغول:<br />
پس از مبادله سفرا بین ایران و مغولستان کاروانی با مال التجاره زیاد از طرف چنگیزخان روانه ایران شد اما کاروان مال التجاره در اترار غارت شده و به فرمان حاکم خوارزمشاه همة بازرگانان گردن زده شده بودند فرستادگان چنگیز قربانی آز و طمع و سوء ظن خوارزمشاه گشته بودند شاید سلطان محمد دستور قتل عام آنان را نداده بود ولی پس از ماجرا جانب حاکم خود را گرفت و از تسلیم وی ممانعت کرد گذشته از آن اهانت دیگری نسبت به چنگیزخان روا داشت و آن صدور فرمان قتل سفیر «ابن کفر ج بغرا» و تراشیدن ریش همراهان بود که برای درخواست تسلیم حاکم ارترا به دربار خوارزمشاه آمده بودند لازم به یادآوری است سفرا که ایلچی یا آلچی نامیده می شدند معرف یک عشیره یا قبیله بوده اند وضعیت خاصی داشتند و سفیر وجودی مقدس به شمار می رفت .<br />
بنا به گفته ابن اثیر: «انگیزة خوارزمشاه در کشتن بازرگانان مغول تنها آزمندی نبود بلکه می خواست از گسترش روابط بازرگانی با خان مغول جلوگیری کند تا اسلحه و ساز و برگ به سپاهیان چنگیز نرسد . چه جاسوسان او خبر داده بودند که مغولان سرگرم ساختن اسلحه هستند».<br />
البته ابن اثیر کشتار سفرا را تنها حمله به ایران نمی داند در این باره می گوید که :«سبب تاخت و تاز مغولان به شهرهای اسلامی غیر از اینهاست».<br />
محمد نسوی می نویسد: « چنگیزخان از سلطان تسلیم ینال (غایرخان) را خواست و سلطان از ترس لشکریان و امراء بزرگ که از خویشان ینال بود خواستة چنگیز را اجابت نکرد و اعتقاد کرد که اگر با چنگیزخان جواب به لطف گوید طمع او زادت شود خود را بگرفت و تجلدی نمود و فرمود تا آن رسولان بی گناه به قتل آوردند و به شومی آن چند قطره خون ناحق، خون چندین اهل اقالیم که جمله مسلمانان بودند هدر شد و بهر قطره سیلی از خون حرام در جوی حسام بلکه بر روی رغام جاری گشت کینه ای توخت و جهانی سوخت».<br />
ابن العبری عقیده دارد که بازرگانان مغولی به دستور خوارزمشاه کشته شدند و همین عمل باعث تحریک احساسات چنگیز و حمله بر ایران شد : «غایر خان برای سلطان کشتن تجار و تصرف اموال آنها را به عنوان یک کار خوب جلوه داد و سلطان محمد به او اجازه داد آن امیر تمام تجار را کشت مگر یکی از آنها که توانست از زندان فرار کند … این عمل سلطان محمد در نظر چنگیزخان یک مصیبت بزرگی جلوه کرد و بی نهایت متأثر شد و خواب از سرش پرید … و به بالای یک تپه بلند رفت و سرش را برهنه کرد و به سوی خدا تضرع و زاری کرد و از خدا کمک می طلبید تا او را یاری کند و او بتواند انتقام این ظلم را بگیرد… ».<br />
وصاف گوید:«چنگیز از این عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال ۶۱۵ ه ق با لشکری از تاتار قصد ممالک سلطان محمد کرد ابتدا قاصدی بفرستاد که به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل کردی و آتش هوی را به باد خود رأیی تیره ساختی جنگ را آماده باش که به هر قطره خون بیگناهان سلامت جوی ، جویی از خون چون جیحون روان خواهد شد و در عوض هر قیراط دینارها پرداخته خواهد گشت. »<br />
بار تولد در ترکستان نامه کشته شدن سفراء و بازرگانان را علت اصلی حمله ندانسته و می نویسد:<br />
«گسترش امپراطوری عظیمی مانند امپراطوری مغول پس از پیروزی مغولان در چین شمالی و ترکستان شمالی و تصادم آن با امپراطوری خوارزمشاه دیگر گریزناپذیر شده بود مسأله انتقام گرفتن خان مغول از خوارزمشاه به خاطر کشتن فرستادة خان دلیل نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده … »<br />
همین نویسده در اثر جدیدش علت اصلی رامتوجه سلطان محمد خوارزمشاه نموده و می نویسد:<br />
«مقایسه اطلاعات موجود در منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیکار ما را به این نتیجه می رساند که جنگ میان خوارزمشاه و چنگیز اگر از جانب خوارزمشاه برافروخته نشده باشد دست کم با نیات جهانگشایانة تسریع شده و نه با نیات جهانگشایانه چنگیزخان »<br />
با بار تولد می توان موافق بود که کشتن فرستاده خان دلیلی نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده و بعد از واقعه اترار جنگ اجتناب ناپذیر شده بود .<br />
۲- نقش خلیفة عباسی در کشاندن مغولان به بلاد اسلامی:<br />
خلیفه عباسی الناصر لدین الله با سلطان محمد خوارزمشاه میانه خوبی نداشت و از هر فرصت ممکن برای تحریک حکومتهای محلی در شرق علیه خوارزمشاه استفاده می کرد و قدرتمندی سلطان محمد برای دستگاه خلافت چنان خطری بود که خلیفه باطناَ بی میل نبود که حریف خود را به دست مغولان بیند و از شر او راحت گردد. برای اثبات این ادعا شواعد تاریخی زیاد وجود دارد که به چند مورد اشاره می شود :<br />
ابن اثیر که خود ناظر آخرین دوره خلافت عباسی و حملات مغول بوده است با صریح ترین تعبیر نقش خلیفة عباسی الناصر لدین الله را در کشاندن مغولان به سرزمینهای اسلامی تأیید کرده و می نویسد:<br />
«آنچه ایرانیان به او نسبت داده اند که او مغولان را در مورد بلاد اسلامی به طمع انداخته و در این رابطه با آنها به نامه نگاری پرداخته درست است این ضربة عظیمی است که هر گناه بزرگی در مقابل آن کوچک است»<br />
ابوالغداء (۷۲۹ ه ق ) یکی دیگر از مورخین اهل سنت نیز این امر را تأیید کرده و می گوید :<br />
«از دشمنی که میان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر می خواست که خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نکند»<br />
در ورایت دیگری از قول «روبروک» که خود در دستگاه مغول بوده آمده است که : «بار دیگر سفیر خلیفه بقرافروم رسید این فرستاده مأموریت داشت تا با امپراطور جدید قرارداد صلح منعقد سازد و متعهد گردد که ده هزار سوار برای پیشبرد فتوحات در ایران در اختیار مغولان گذارد خان مغول خواستار آن بود که خلیفه تمام استحکامات قلاع خود را ویران کند و البته این پیشنهاد توسط سفیر خلیفه رد شد »<br />
میرخواند صاحب روضه الصفا می نویسد: «خلیفه از روی ناچاری به این فرمانروا یعنی تموچین روی آورد تا خطری را که از جانب همسایگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نماید »<br />
پاول هرن نیز عقیدة استمداد خلیفة عباسی از خان مغول را تأیید کرده و می نویسد : « باید گفت در این موقع هستی خلیفه در خطر بود زیرا خوارزمشاه مصمم بود خلیفه را از سیاسی ظاهری و روحانی محروم کند و به جای او یک خلیفه از علویان منصوب دارد و ناصر لدین الله از ترس جان چنگیزخان را برای حمله به ایران تشویق کرد چنگیزخان در اجابت این دعوت فرصت را از دست نداد »<br />
اشپولر با استناد به نوشته میرخواند این توهم را که ارتباط خلیفه با چنگیزخان از ناحیه مخالفان مذهبی خلیفه طرح شده باشد رد کرده و می نویسد: «اکنون نمی توان با اطمینان گفت که آیا خلیفه خود در وارد کردن بزرگترین ضربة تاریخ بر عالم اسلام مصمم بوده است یا نه . اما سر زدن چنین عملی از الناصر لدین الله که سخت سرگم سیاست بود غیرممکن نمی نماید چون میرخواند در ارسال این پیغام از جانب خلیفه به خان مغول تردیدی نداشته است می توان گفت که در آن عصر دیگران نیز آن را متحمل می دانسته اند از آن گذشته به دشواری می توان پذیرفت که در قرن نهم به منظور سود جویانه ای چنین خبری را اشاعه داده باشد»<br />
بارتولد معتقد است که چون میان خوارزمشاه و بغداد کدورتی بوده این خبر به صورت شایعات مبهم انتشار داشته است بدین سبب تصور نمی رود که خبر مربوط به دعوت مغولان از طرف ناصر خلیفه علیه خوارزمشاهیان شایان توجه و مهم باشد  . ولی بار تولد در اثر جدیدش که در سال ۱۹۲۶ م یعنی پنج سال پیش از مرگش در ترکیه مجموعة سخنرانیهائی داشته و با نام تاریخ ترکهای آسیای میانه به فارسی ترجمه شده است نظریه قبلی خودش را تا حدودی تعدیل و به واقعیت نزدیک شده و تلویحاَ نامه نگاریها و نقشه های خلیفه را بی تأثیر در جنگ ندانسته و می گوید : «مسئله بسیار مهم برای ما تصادم میان چنگیزخان و محمد خوارزمشاه است این برخورد تاکنون بیشتر نتیجه هدفهای جهانگشایانه قلمداد شده و اغلب کوشیده اند ثابت کنند که حتی خارجیان به خصوص ناصر خلیفة عباسی بغداد چنگیزخان را به طرح نقشه های وی برنیانگیخته باشند دست کم با نفوذ خود از او حمایت کرده اند با وجود این ، مقایسه اطلاعات موجود منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیکار ما را به این نتیجه می رساند که بعد از واقعة اترار حمله مغولان بر ضد قلمرو شاه خوارزم اجتناب ناپذیر شده بود و نیازی به تحریکات ناصر خلیفه یا شخص دیگری برای اقدام با این حمله نبود »<br />
عباس اقبال گوید: « اگرچه علت حملة چنگیز به ممالک خوارزمشاهی و بهانة او در این اقدام امور دیگری بوده است و تنها دعوت خلیفه او را بر این کار وانداشته ولی رفتن سفیری از جانب ناصر پیش چنگیزخان و علت دشمنی خلیفة مسلمین با خوارزمشاه و دادن اطلاعات در باب احوال ممالک اسلامی که لازمة دعوت خان مغول به جنگ با خوارزمشاه بود چنگیر را مایل و جری کرده »<br />
۳-  نقش تضادهای درونی امپراطوری چنگیزخان در حمله به ایران:<br />
عده ای از محققان تاریخ مغول را عقیده بر این است که از زمانی که چنگیزخان مغولستان را یکپارچه کرده و قدرت جنگاوری خود را محکم ساخته بود برخورد بین ایران و مغولها غیرقابل اجتناب بود و در واقع چنگیزخان متکی بر اشرافیت فئودال چادرنشین بود لذا سیاستهای وی تحت تأثیر نیازهای این اشرافیت قرار داشت . پیکولوسکایا محقق روسی می نویسد : «محرک سیاست جهانگشاری چنگیزخان همانا منافع اعیان چادرنشین فئودال شده بود از قدیم درآمد اعیان مذبور را نه تنها بهره کشی از آراتها (سرف) تشکیل می داد بلکه به همان اندازه از جنگهای غارتگرانه میان اولوسهای مجاور منتفع می شدند از آنجا که پس از وحدت مغولستان جنگهای داخلی در آن کشور متوقف شد اعیان چادرنشین که نمی خواستند از غنایم جنگی محروم گردند به فتوحات خارجی و جهانگشایی متمایل می شدند و از آنجایی که موفقیت در این جنگها مستلزم وجود یک حکومت نیرومند و تنسیقات سخت نظامی بود اعیان مغول با کمال وفاداری به خدمت چنگیزخان کمر بستند »<br />
چنگیزخان می دانست تنها سیاست استیلاجویانه می تواند وفاداری اشراف چادرنشین مغول را برای وی تأمین کند و او را از خیانت، سرکشی و جنگهای داخلی و امپراطوری ساخت وی را از فروپاشیده شدن سریع در امان دارد گذشته از این چیره شدن بر سرزمینهایی دیگر می بایست خصومتهای طبقاتی میان اشراف و توده کوچ نشینان وابسته ـ آراتها ـ را که در جامه مغول پدید آمده بود فرونشاند و سست گرداند.<br />
مواردی از نشانه های تضاد در میان اشراف و توده های محروم را در مبحث قشربندی جامعه ایلاتی به اجمال مرور کردیم و از قول واسیلی یان آوردیم که چنگیز چگونه وعده تسلط بر ثروتمندترین کشورهیا جهان را به پیروانش می دهد و نیز به است آنها قول می دهد که در اندک زماین توانگر شده و با غنایم و احشام زیاد مواجه خواهند شد .</p>
<p>نویسندة تاریخ امپراطوری زرد می گوید: « چنگیز سیاست دو پهلو داشت او برای بدست آوردن فرصت سیاست ترغیب و تهدی را در یک زمان اجرا می کرد وعدة صلح می داد و در عین حـــال آمــادة جنــگ می گشت.  چنگیزخان می دانست که زمان به سود وی می چرخد تخت سلطنت سلطان محمد به لرزه افتاده بود بی شک وقت آن می رسید که سردار مغول بتواند در برابر جهانیان حق را به جانب خود جلوه دهد . چنگیزخان مردی خردمند بود و می دانست که باید در جنگی بزرگ و پرمخاطره که هدف آن نه تنها کسب پیروزی بلکه تأسیس یک دولت بزرگ عشایری بود که می بایست هزاران سال دوام داشته باشد خود را بی گناه و مظلوم جلوه دهد»<br />
کارل بروکلمان نیز انگیزه های اقتصادی را در حملة مغول به ایران مؤثر دانسته و گوید:<br />
«شاید انگیزه های اقتصادی مانند آنچه سابقاَ عربها را به کشور گشائی وا داشت یا مانند مبارزاتی که میان شبانان و نگاهدارندگان اسب در گرفت در این حمله بی تأثیر نبوده است. »<br />
استاد بسیار بزرگوار دکترحسین آلیاری با ذکر دلائلی گناه تهاجم چنگیزخان به ایران را متوجه سلطان محمد خوارزمشاه می کند . قبل از هیچ گونه اظهار نظری به بیان دیدگاه ایشان می پردازیم:<br />
«مقصر اصلی در تحریک و هجوم مغول ها که منجر به نابودی میلیون ها نفر مسلمان و تخریب و سوختن شهرهای بی شمار اسلامی گردید خود سلطان علاء الدین محمد می باشد، غرور بیجا و فکر کوچک و طمع کاری بیش از اندازة او و از طرف دیگر ضعف و ترسی که بر وجودش مستولی شده بود این ضایعه اسفناک را برآورد به عقیدة من با علم به اینکه در حادثة اترار ترکن خاتون و سرداران وابسته برای او دخالت تام داشته اند باز نبایستی سنگینی گناهان سلطان محمد را سبک ترش نمود و کوشید تا تاریخ جدید اعتباری شایسته برای او در نظر بگیرد.</p>
<p>ما بر خلاف بعضی از محققین و متخصصین تاریخ مغول عقیده داریم که اگر حادثه اترار به وقوع نمی پیوست و سلزان سیاست مدبرانه ای اتخاذ می نمود ایران در معرض حملات وحشیانه مغولها واقع نمی شود از یک طرف با تحقیق و مطالعه وقایع آن زمان می بینیم که مغولها احتیاجی نداشتند تا نیاز اقتصادی خود را از ایران تأمین نمایند و از طرفی هنوز مجادله بر علیه کوچلک خان پایان نیافته بود و مغول ها در چین و تنگوت گرفتاریهایی داشتند و نمی توانستند در سه جبهه جنگ را شروع نمایند و از طرف دیگر سیاست خارجی خوارزمشاهیان طوری بود که آن دولت را در نظر چنگیزخان بزرگ و پرقدرت جلوه می داد ما برای تایید مسایلی که پیش کشیدیم به یک دلیل مهم اکتفا می کنیم موقعی که برای مغولها راهی جز جنگ باقی نماند و چنگیزخان تصمیم به نبرد گرفت مدتی طول کشید تا سپاه خود را برای این هدف مهیب آماده سازد در حقیقت چنگیز هنوز آن قدرت را در خود نمی دید که هجوم آنی را بر علیه ایران شروع نماید . می بینیم او تابستان ۱۲۱۹م را در کنار رودخانه ارتیش می گذارند و با تمام قدرت شروع به جمع آوری سپاه از قبایل مغولستان می کند و این آماده شدن تا سال ۱۲۲۰ م ادامه می یابد ».<br />
با اینکه دلایل ارائه شده قانع کننده است اما در این مورد با دیوید مورگان هم عقیده ام که چنگیز دست کم دو این مرحله تمایلی به درگیری نظامی با خوارزمشاه نداشت او در چین کاملاَ درگیر بود و امپراطوری قابل توجهی را نیز به زیر سیطرة خود درآورده بود که هنوز به طور کامل هضم نشده و سامان پیدا نکرده بود اما چنانچه بر اساس تاریخ بعدی مغول و گسترش فتوحات آنها به داوری بنشینیم بی شک و در هر صورت خوارزم در نهایت مورد حمله قرار می گرفت اما ماجرا به این صورت پیش رفت که خوارزمشاه کنترل این قضیه را از دست چنگیزخان خارج کرد و با اعمال خویش جنگ را اجتناب ناپذیر کرد  . در مجموع می توان نتیجه گرفت که ارادة خان مغول به کشور گشای و حس توسعه طلبی شدید در میان مغولان می تواند انگیزه اصلی شروع جنگ باشد و بالطبع مغولان متوجه ضعف داخلی دولت خوارزمشاهی بودند در چنین شرایطی هجوم صحرانشینان به سرزمینهای ثروتمنددتر اقوام با فرهنگ و تمدن امری اجتناب ناپذیر بوده تنها برخورد سنجیده تر خوارزمشاه با فرستاده های چنگیزخان می توانست هجوم مغولها را به تأخیر انداخته و روابط بازرگانی و صلح آمیز ادامه داشته باشد . بدیهی است نه کشتار بازرگانان و ربودن اموال آنان قابل توجیه است و نه کشتن میانجی و به قتل رساندن ایلچی و در خیانت و بلاهت دربار خوارزمشاهی هم نمی توان ادنی تردیدی داشت ولی ایلغار مغول در مبنی و اساس امری طبیعی و به قصد تحصیل ثروت و به چنگ آوردن مال و غنیمت و رفع احتیاجات مادی و امثال این امور بود و گرفتن انتقام از محمد اغری بهانه ای ظاهری بوده است . به قول ساندرز بی حرمتی اترار که ضمن آن یک سفیر نیز کشته شد به چنگیزخان مجال می داد که نه به عنوان متجاوز بلکه به عنوان تلافی کنندة یک خطا تأسف آمیز ظاهر شود .</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d9%84%d9%84-%d8%ad%d9%85%d9%84%d9%87-%da%86%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86/1627/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نوروز</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-2/1624/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-2/1624/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 13:17:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1624</guid>
		<description><![CDATA[
/h4>
نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به «جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">
<p><div id="attachment_1625" class="wp-caption aligncenter" style="width: 227px"><img class="size-medium wp-image-1625" title="M.Mohebbi" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2010/03/Norooz-217x300.jpg" alt="Hamkelasyha.com" width="217" height="300" /><p class="wp-caption-text">Hamkelasyha.com</p></div></h4>
<h4 style="text-align: justify;"><strong>نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساکن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به «جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشیدى» مى خوانند.<br />
این گروه معتقدند که جمشیدشاه بعداز یک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یک روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى که »نوروز» را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زایش و نوشدنى که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.<br />
دکتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید: «یکى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى که به نیت نیایش و شکرگزارى و یا سرور و شادمانى شکل مى گیرن.  برهمین اساس جشن‌ها و آیین‌هاى جامعه ایران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى کرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دینى و مذهبى &#8211; جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه‌اى داشتند. آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى کردند.<br />
دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.<br />
به هرحال در آیین‌هاى باستانى ایران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد که داراى انواع خوراکى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سین» نام داشت و مى‌بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد.<br />
این سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحویل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش کردن خوراکى‌ها در کنار سفره گماشته مى‌شد. این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینکه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و&#8230;» همچنین اسناد تاریخى از برپایى سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:<br />
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیک ) ، اردیبهشت (پاکى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با کشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و کمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).<br />
اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است که «هفت سین»  نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.<br />
شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید: «در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى‌گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند.</p>
<p>بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى کردند که سنت‌ها و آیین‌هاى باستانى خود را هم حفظ کنند.<br />
به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را که »سرکه» مى شد انتخاب کردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداکرد.»<br />
البته در این‌باره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در کتاب فرورى آمده است: که در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس کانولین، از چین به ایران وارد مى‌شد.  یکى از کالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف‌هایى بود که بعدها به نام کشورى که از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شکل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراکى‌هاى خاصى بر سفره هفت سین مى‌نشینند که عبارتند از: سیب، سرکه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)<br />
خوراکى هایى که به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:<br />
سمنو: نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.</p>
<p>سیب: هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى کردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.<br />
مى گویند که سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت که اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى کرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.<br />
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند که بوى برگ و شکوفه درخت سنجد محرک عشق است!<br />
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.<br />
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده که شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى کردند. در دوران باستان درکاخ پادشاهان ۲۰ روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریک از آنها یکى از غلات را مى کاشتند و خوب روییدن هریک را به فال نیک مى گرفتند و برآن بودند که آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه برکت و بارورى در تالارها پخش مى کردند.</p>
<p>سماق و سیر نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است: دراین میان « تخم مرغ» نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آینه» نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. «آب و ماهى» نشانه برکت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.<br />
و «سکه» که نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت برکت و درآمد زیاد انتخاب شده است.<br />
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشک، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و&#8230; را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «کتاب مقدس» هم یکى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، کتاب مقدسى را که قبول دارد بر سفره مى گذارد.<br />
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان درکنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود که به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى کننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریک بر سر سفره گذاشته مى شود.</p>
<p>در هرصورت او پیروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آید و خواهان نیک‌بختى است و با تندرستى و گوارایى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!</strong></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-2/1624/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنان نادر شاه</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87/1602/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87/1602/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Dec 2009 09:00:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1602</guid>
		<description><![CDATA[
/h4>
* میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
* سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .
* تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم
* باید راهی جست در تاریکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4 style="text-align: justify;">
<p><div id="attachment_1603" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img class="size-medium wp-image-1603" title="Nader" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/12/Nader-300x225.jpg" alt="Hamkelasyha.com" width="300" height="225" /><p class="wp-caption-text">Hamkelasyha.com</p></div></h4>
<h4 style="text-align: justify;">* میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .<br />
* سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .<br />
* تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم<br />
* باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .<br />
* از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است .<br />
* اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .<br />
*خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .<br />
* وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .</p>
<p>* هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …<br />
* شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .<br />
* فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .<br />
* کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .<br />
* هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .<br />
* لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .<br />
* برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم.<br />
* گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .<br />
* کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87/1602/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>31</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزى که امیرکبیر به شدت گریست</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%89-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa/1568/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%89-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa/1568/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 14:12:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1568</guid>
		<description><![CDATA[
سال ۱۲۶۴ قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>
<div id="attachment_1569" class="wp-caption aligncenter" style="width: 358px"><img class="size-full wp-image-1569" title="Amir kabir" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/12/Amir-kabir.jpg" alt="همکلاسیها Hamkelasyha.com" width="348" height="465" /><p class="wp-caption-text">همکلاسیها Hamkelasyha.com</p></div>
<h4 style="text-align: justify;">سال ۱۲۶۴ قمرى، نخستین برنامه‌ى دولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ایرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امیر کبیر خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان مى‌شود.</h4>
<h4 style="text-align: justify;">هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باخته‌اند، امیر بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد که با این فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند یا از شهر بیرون مى‌رفتند.</h4>
<h4 style="text-align: justify;">روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مى‌شود. امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌اى باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاى‌هاى مى‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچه‌ى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند. امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ایرانى‌ها اولاد حقیقى من هستند و من از این مى‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.</h4>
</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%89-%da%a9%d9%87-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d8%af%d8%aa-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b3%d8%aa/1568/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>27</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افسانه سه یار دبستانی</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/1533/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/1533/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 17:33:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1533</guid>
		<description><![CDATA[خیام (شاعر و دانشمند)، حسن صباح (خداوندگار الموت) و خواجه نظام الملک (وزیر دولت سلجوقیان) به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گشت که در آثارش اندیشه‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_1534" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img class="size-medium wp-image-1534" title="Alamoot" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/11/Alamoot-300x207.jpg" alt="قلعه حسن صباح - همکلاسی ها  Hamkelasyha.com " width="300" height="207" /><p class="wp-caption-text">قلعه حسن صباح - همکلاسی ها Hamkelasyha.com </p></div>
<h4>خیام (شاعر و دانشمند)، حسن صباح (خداوندگار الموت) و خواجه نظام الملک (وزیر دولت سلجوقیان) به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گشت که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اظطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد. برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد،ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت کنند. خورخه لوئیس بورخس در داستانی به نام راز وحود ادوارد فیتز جرالد به نوعی به سه یار دبستانی اشاره کرده است او داستان خود را اینگونه آغاز می‌کند. «مردی، به‌نام عمربن ابراهیم، در قرن یازدهم میلادی در ایران متولد می‌شود، و قرآن و حدیث را از حسن‌بن صباح، بنیانگذار آتی فرقهٔ حشیشین یا اسماعیلیه، و نظام‌الملک، که بعدها وزیر آلب ارسلان و فاتح قفقاز می‌شود، فرا می‌گیرد. سخ این سه دوست از سر شوخی یا به‌طور جدی سوگند یاد می‌کنند که اگر روزی اقبال به یکی از آنان روی آورد، فرد خوشبخت آن دو تای دیگر را از یاد نبرد. در ۲۸اردیبهشت ماه درسال ۴۳۹ هجری و ۱۰۴۸میلادی در محله ی سپاهان نیشابور در دامن بانو زهرا فرزندی چشم به جهان گشود که همان فرزند پس از سال ها چشم جهان و جهانیان را برای همیشه به روی اسرار بسیاری گشود.اسراری از نجوم،ریاضیات،شعرو ادب،جبر ، پزشکی و داروسازی. ابراهیم پس از مشورت با همسرش بانو زهرا نام فرزندش را کیوان نهاد،ابراهیم در شهر نیشابور یک دکان عطاری داشت، و با ستارگان آسمان نیز انس و الفت بسیاری داشت،او در خانه دارای کتابخانه ی بزرگی بود، کتاب های بسیاری که از نیاکان خود به ارث برده بود،و کتاب های دیگری که خود از کتاب های دیگر بازنویسی کرده بود و کتاب هایی که در دکان خود با دارو و عطر و چیزهای دیگر تاخت می زد.کیوان خیلی زود با همت مادر راه رفتن را آموخت و با تلاش پدر و مادر زودتر از هنگامه های معمول سخن گفتن را آغاز کرد نخستین آموزگاران کیوان پدر و مادر او بودند در ۴ سالگی خواندن و نوشتن را می دانست و به مدرسه ی محله سپاهان می رفت.در مدرسه سه آموزگار بود،یکی قرآن به بچه ها می آموخت و دیگری از شمردن اعداد و جغرافیای جهان و ماه و ستارگان می گفت،و آموزگار سوم از شعر و شاعری از رودکی و دقیقی و فردوسی می گفت.آموزگار قرآن شیخی بود با ریش سپید که عمر او بالای ۵۰ سال می رفت او شیخ شهر نام داشت، اما بچه های مدرسه به او شیخ شر می گفتند زیرا بسیار خشن و سخت گیر بود، و همیشه ترکه ای را در کنار خود داشت و هر شاگردی که در فراگیری قرآن کوتاهی می کرد و پرسش های او را درست پاسخ نمی داد به کف پا و دستانش می زد،آموزگار ستاره ها جوانی بود ۱۷ ساله همیشه خندان،همیشه شوخ طبع و سیاهی ریش که به صورت او نقش می بست را به سختی می شد دید به او شیخ علی حسن می گفتند و کمتر از ۳۰ سال داشت،او آدمی جدی و جسور بود از رودکی و فردوسی بسیار می گفت،هرگاه که از دقیقی سخن می گفت اشک در چشمانش آشکار می شد. کیوان ۵ساله بود که نخستین جدال او با شیخ شر شروع شد، شیخ شر پس از خواندن چند آیه از قرآن به تفسیر آن پرداخت،و گفت الله که خالق و آفریده ی ماست کسانی را که در این جهان بد کنند با فرستادن به جهنم آنها را تنبیه می کند و بدکاران را در آتش جهنم می سوزاند،شیخ شر ادامه داد و بحث را دنبال کرد اما اندیشه و روان کیوان از مدرسه و درس و معلم بیرون رفته بود،و هزاران پرسش در ذهن کوچک او پدید آمد،چگونه الله که خالق و آفرینده ی ماست می خواهد ما را در آتش جهنم بسوزاند،کیوان در اندیشه ی خود غرق بود که ناگاه ترکه ی شیخ شر را در کف دستان نازنینش احساس کرد، بچه!! آیه ی مکافات و مجازات را بخوان! کیوان متوجه پرسش استاد نشد استاد آیه را به فارسی خوانده و از او خواست نا اصل تازی آن را بخواند، کیوان کمی مکث کرد و با صدای معصومانه و بسیار آرام و لطیف گفت:من بد کنم و او هم بد مجازات کند پس فرق میان من و او چیست؟شیخ شر که از این سخن برآشفته شده بود،فریاد زد خفه شو کفر نگو، این واژه های کفر را از کجا آموختی؟!کیوان کیست؟!کیوان چیست؟تو شیطانی شیطان&#8230;شیخ شر با زدن تازیانه بر سر و روی کیوان و با فریاد زدن بر سر او کیوان را از کلاس بیرون راند، و کیوان که از درد ناشی از زدن تازیانه به خود می پیچید و زار می گریست در گوشه ای از مدرسه ایستاده بود که در همین هنگام شیخ ابوعلی حسن وارد مدرسه شد و کیوان را در آن حال دید، و چگونگی امر را از کیوان جویا شد و او برایش ماجرا را گفت:نا کرده گناه در جهان کیست بگو/آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو/ من بد کنم و تو به بد مکافات دهی/ پس فرق میان من و تو چیست بگو/ شیخ ابوعلی حسن دست کیوان را گرفت وبه کلاس درس ۷ساله ها برده و به او گفت:«تو عُمْرٍِ نیشاپوری و نام زیبای کیوان داری» برو پیش حسن بشین.حسن۷ساله بود و بسیار شوخ و تخس و بسیار پرشور و خروش، از آنروز حسن همیشه همراه کیوان بود و تا بچه های مدرسه به تمسخر وی می پرداختند و او را «کیوان، شیطان، شیطان کیوان» می نامیدند،حسن سخن استاد ابوعلی را نقل می کرد که کیوان«عمْرٍ نیشاپور» است شیخ ابوعلی حسن از دوستان پدر عمرنیشاپور بود، ابوعلی بارها و بارها به خانه ی آنها رفته بود و از دریای کتاب های ابراهیم بهره ها برده بود،همانطور که عمرنیشاپور از کتاب ها بهره می برد،او اگر نیمی از روز به مدرسه می رفت،نیم دیگر روز را در لابلای کتاب های پدر پژوهش و کنکاش می کرد.در کتابخانه ی ابراهیم کتاب کهن اوستا بود، کتاب های شیخ الرئیس پورسینا و شاهنامه ی فردوسی بود.و عمر نیشاپور اگر یک کلمه در مدرسه می آموخت، صد کلمه در خانه فرامی گرفت.عمر نیشاپور(کیوان) هر از چندی شعری می گفت و رباعی می سرود و بچه های مدرسه که زیر نفوذ حسن بودند آنها را بر در و دیوار مدرسه و کلاس ها می نوشتند. شیخ شر که می دانست چشمه ی همه ی این اشعار عمر نیشاپور است،روزی همه ی بچه ها را به صف کرد و پس از تحقیقات که گوینده ی همه ی این اشعار عمر نیشاپور است و نویسنده ی آن بر در و دیوار کلاس حسن است، در این هنگام حسن ۱۴ ساله بود و کیوان ۱۲ ساله، شیخ شر به اتهام کفر و الحاد این دو را از مدرسه اخراج کرد،حسن پیش از اخراج اجازه خواست تا با دوکلمه به دفاع از خود و دوستش عمر نیشاپور بپردازد، شیخ شر پذیرفت،حسن از سکوی مدرسه بالا رفت و گلویی تازه کرد و با صدای بلند گفت: ای شیخ شر با من تو هر آنچه گویی از کین گویی / پیوسته مرا ملحد بی دین گویی من خود مقرم بدانچه گویی / لیکن انصاف بده ترا رسد کین گویی</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b3%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c/1533/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بابک خرمدین</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%db%8c%d9%86/1530/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%db%8c%d9%86/1530/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 14:52:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1530</guid>
		<description><![CDATA[با اینکه بابک از منطقه آذربایجان قیام کرد، اما اصالت او آذربایجانی نبود، بلکه وی از اهالی تیسفون پایتخت امپراتوری ایران بود که بعدها به آذربایجان سفر کرده و در همانجا بر علیه خلفای عباسی قیام می کند. معروف است که وی در طی حدود بیست سال فرمانروایی حدود پانصد هزار نفر از اعراب را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_1531" class="wp-caption aligncenter" style="width: 183px"><img class="size-full wp-image-1531" title="Babak_Khorramdin" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/11/Babak_Khorramdin.jpg" alt="بابک خرمدین - همکلاسیها Hamkelasyha.com" width="173" height="241" /><p class="wp-caption-text">بابک خرمدین - همکلاسیها Hamkelasyha.com</p></div>
<h4>با اینکه بابک از منطقه آذربایجان قیام کرد، اما اصالت او آذربایجانی نبود، بلکه وی از اهالی تیسفون پایتخت امپراتوری ایران بود که بعدها به آذربایجان سفر کرده و در همانجا بر علیه خلفای عباسی قیام می کند. معروف است که وی در طی حدود بیست سال فرمانروایی حدود پانصد هزار نفر از اعراب را قتل عام کرده است.<br />
بابک خرمدین پس از حمله اعراب به ایران، بر ضد اشغالگری اعراب به‌پا خاست. وی رهبری جنبش سرخ جامگان را بر‌عهده داشت. از جنبش‌های دیگر ایرانیان می‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد.</h4>
<h4>تولد و جوانی<br />
بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ، پایتخت ساسانیان، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‏رو نام داشت که اهل آذربایجان بود. نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد که اکنون در دست نیست.<br />
در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد. مدتی پس از آنکه بابک در خدمت جاویدان بسر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود. در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به همسری خود در‌می آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست دانست. زیرا چنانکه منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.<br />
جنبش خرمدینان<br />
بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد، یعنی در سال ۱۹۵ هجری خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را بدست آورد. هدف نهایی بابک اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که ابومسلم نمرده ‌است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان‌ یافته احیای دینی ایران پیش از اسلام بود.<br />
مرگ<br />
او در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری (۲۱ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه‌ مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را ببعدا برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به بدستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد. بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب سیاست‌نامه نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آنرا پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است.<br />
قلعه بابک<br />
قلعه بابک که به‌نام‌های «قلعه بابک»، «دژ بابک»، «بذ و قلعه جمهور» هم معروف است، دژ و مقر سردار تاریخی ایران، بابک خرم‌دین بوده‌است. این قلعه در نزدیکی شهر کلیبر در شمال شرق استان آذربایجان شرقی قرار دارد.<br />
بنای قلعه در پنجاه کیلومتری شمال شهرستان اهر و از ارتفاعات غربی شعبه ای از رود بزرگ قره سو و در سه کیلومتری جنوب غربی کلیبر واقع است. بنای جمهور مرکب از قلعه و قصر است بر فراز قله کوهستانی با نام جمهور در ارتفاع بیش از ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر از سطح دریا. اطراف این قله را از هر طرف دره هایی به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر فرا گرفته است و تنها یک راه به اصطلاح (بز رو) دارد. از کلیبر تا قلعه بذ ۳ کیلومتر راه صعب العبور را باید طی نمود ولی بعد از صعود به قله و ورود در قلعه رنج راه به کلی از بین می رود. بعد از حمله اعراب به ایران جنبشهایی بوجود آمد که یکی از آنها به رهبری بابک خرمدین بود که مقر جنبش در طول مبارزه در قلعه ای که بعدها به دلیل شجاعت و درایت بابک نام او را به خود گرفت بود. از جمله وقایع مهم و جالب زمان بابک آوردن دین خرمدین است که خود او رهبرش بود.</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%db%8c%d9%86/1530/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محتوای کتیبه های تخت جمشید</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%aa%db%8c%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1527/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%aa%db%8c%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1527/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 13:03:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1527</guid>
		<description><![CDATA[
 در تخت‌جمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبان‌های «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter size-full wp-image-1528" title="Pers" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/11/Pers.bmp" alt="کتیبه تخت جمشید - Hamkelasyha.com" /></p>
<h4> در تخت‌جمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگ‌نبشته‌های پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی‌ کاخ‌ها و بناهای تخت‌جمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبان‌های «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحه‌های زرین و سیمین داریوش بزرگ که از صندوق‌های سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد و یکی از لوحه‌های زرین آن در چند سال پیش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهایت چنین گفته شد که یکی از مسئولان موزه ایران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتیبه‌هایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است. بجز اینها، تعداد فراوانی کتیبه‌های جعلی در بسیاری از موزه‌های دنیا وجود دارند که به اندازه‌ای با مهارت ساخته شده‌اند که تا مدت‌ها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتاب‌ها و کاتالوگ‌های قدیمی‌تر جزو آثار هخامنشی معرفی شده‌اند. لوحه‌های تخت‌جمشید و پیدایی آنها اما گونه دیگری از کتیبه‌های تخت‌جمشید که موضوع این گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی یا «گل‌نوشته» که در کاوش‌های باروی استحکامات خاوری تخت‌جمشید و نیز در کاخ خزانه بدست آمدند. این لوحه‌ها در کاوش‌های سال‌های ۱۳-۱۳۱۲ و ۱۷-۱۳۱۶ کشف شده‌اند. بیشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحه‌های بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش دیگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تخت‌جمشید پیدا شدند به نام «لوحه‌های خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته می‌شوند. ماندگاری لوحه‌ها تا به امروز شمار این لوحه‌ها در اصل بسیار بیشتر از این تعداد بوده است؛ اما به دلیل اینکه بر روی گل رس خام یا نپخته نوشته شده بوده‌اند و قرار هم بر این نبوده که برای زمان‌های بسیار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بین رفته‌اند. اما اینکه چرا همین تعداد از لوحه‌ها تاکنون سالم باقی مانده‌اند، داستان شگفتی دارد. پس از یورش سپاه اسکندر مقدونی به ایران‌زمین در سال ۳۳۰ پیش از میلاد (تقریباّ ۱۷۰ سال پس از نگارش لوحه‌ها)؛ گرمای شدید ناشی از آتش‌سوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پخته‌شدن و استحکام بیشتر آن لوحه‌های گلی، و پایدار‌ ماندن آنها تا به امروز می‌شود. شکل ظاهری این لوحه‌ها تقریباّ به اندازه یک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری می‌شده‌اند. هر لوح در چند نسخه نوشته می‌شده تا برای بایگانی ادارات دیگر شهرهای مورد نیاز فرستاده شوند و یکی هم در بایگانی تخت‌جمشید نگهداری شود. بر کنار حدود ۶۰۰ لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دریافت‌کننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای این مهرها نیز می‌توانند آگاهی‌های فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختیار بگذارند. به موجب همین لوحه‌ها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوست‌گیاهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نیز برای نوشتن بهره‌برداری می‌شده که امروزه هیچ نمونه‌ای از آن به دست نیامده است. زمان نگارش محتوای این لوحه‌ها نشان می‌دهد که تاریخ نگارش لوحه‌های بارو به سال‌های ۵۰۹ تا ۴۹۴ پیش از میلاد، یعنی سال‌های سیزدهم تا بیست و هشتم پادشاهی داریوش بزرگ بر می‌گردد. اما لوحه‌های خزانه در فاصله سال‌های ۴۹۲ تا ۴۵۸ پیش از میلاد، یعنی در فاصله سی‌امین سال پادشاهی داریوش بزرگ تا هفتمین سال پادشاهی اردشیر یکم نوشته شده‌اند. خط و زبان تقریباّ همگی لوحه‌ها به خط و زبانی نگاشته شده‌اند که امروزه به خط و زبان «عیلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی این خط و زبان در دست نیست. بجز این، حدود ۵۰۰ لوح به زبان آرامی (آریایی)، ۸۰ لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، یک لوح به زبان یونانی و یک لوح دیگر به زبان فریگیه‌ای نوشته شده است. شنیده‌ام که چند لوح هم به خط و زبان پارسی باستان به دست آمده است که هنوز آگاهی کاملی در این باره ندارم. امانت به دانشگاه شیکاگو از آنجا که کاوش‌های تخت‌جمشید توسط هیئتی از دانشگاه شیکاگو انجام می‌شد، چنین توافق شد که لوحه‌ها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شیکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحه‌ها که از شدت آسیب‌دیدگی، خواندن آنها امکان‌پذیر نمی‌شد را به ایران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالم‌تر و خواندنی‌تر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد ۳۰۰ لوح دیگر به ایران بازگردانده شده و بقیه آن همچنان در امانت دانشگاه شیکاگو است. پژوهش و خوانش لوحه‌ها نخستین گزارش و ترجمان متن لوحه‌ها توسط ایران‌شناس بزرگ و متخصص زبان‌های باستانی ایرانی، یعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحه‌های خزانه تخت‌جمشید (Persepolis Treasury Tablets) در سال ۱۹۴۸ در شیکاگو منتشر کرد. کتابی که هیچگاه در کشور ایران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ریچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای دیگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه‌ بدست آمده از باروی تخت‌جمشید ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحه‌های استحکامات تخت‌جمشید (Persepolis Fortification Tablets) در سال ۱۹۶۹ در شیکاگو منتشر ساخت و پس از آن نیز مقاله‌های متعددی در این زمینه در نشریات گوناگون به چاپ رساند. او در سال ۱۹۷۷ خبر از خوانش ۴۵۰۰ لوح دیگر را داد که پس از درگذشت او، تکمیل و منتشر نشدند. این کتاب و مقاله‌ها نیز هیچگاه به دیده ایرانیان نیامد تا در اندیشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنیای شگفت نهفته در این کتیبه‌ها که از آن ایرانیان است با بی‌توجهی عمیق و گسترده آنان روبرو شد. محتوا و مضمون لوحه‌ها این لوحه‌ها برخلاف دیگر کتیبه‌های هخامنشی تخت‌جمشید که بیانیه‌ها و گفتارهایی رسمی برای همگان و برای آیندگان بوده، برای خواندن عموم نوشته و عرضه نشده‌ بوده‌اند و در واقع اسناد داخلی و حسابداری کارکنان تخت‌جمشید و یک بایگانی اداری بوده است. آنها بازگوکننده رویدادهای رسمی و حکومتی و سیاسی نیستند، بلکه در کنار آگاهی‌های فراوان دیوانی و اداری، اطلاعات فراوانی از زندگی روزمره و روزگار مردمان عصر هخامنشی در اختیار ما می‌گذارند که تاکنون با کمبود حیرت‌انگیزی در زمینه منابع و اسناد آن روبرو بوده‌ایم. البته بجز لوح‌های تخت‌جمشید، چندین بایگانی اداری دیگر از عصر هخامنشی در مصر و بابل (همچو بایگانی «موروشو») پیدا شده است. کشف این لوحه‌ها و خوانش آنها، انقلابی در دنیای تاریخ و باستان‌شناسی هخامنشی بشمار می‌رفت. چرا که اکنون پژوهشگران بجز کتیبه‌های رسمی و آثار مکتوب تاریخ‌نگاران یونان، به سرچشمه‌ای غنی و گسترده از اسناد هخامنشی دست یافته‌اند که چون برای همگان نوشته نشده بوده‌ و قصد تبلیغ و کسب مشروعیت و یا هرگونه ملاحظه‌های سیاسی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی را در سر نداشته‌‌اند؛ از ارزش استنادپذیری فراوانی برخوردار بوده‌ و هستند. از سوی دیگر، هیچ تاریخ‌نگار یا سیاستمداری نمی‌توانسته است مانند همیشه متن تاریخی آنرا به نفع اهداف خود تحریف و بازنویسی کند. محتوای لوحه‌ها نشان داد که سخنان بسیاری از مورخان عصر کلاسیک یونان همچو هرودوت، تا اندازه‌ای نادرست بوده است. نشان داد که برخلاف برخی ادعاها، یونانیان در ساخت تخت‌جمشید مشارکتی نداشته‌اند. نوشته‌های روی لوحه‌‌ها آگاهی‌های فراوانی از نظام گاهشماری خورشیدی- مهی هخامنشی و نیز بسیاری از نام‌های کسان و نام‌های جغرافیایی (همچو شیراز و نیریز) بدست می‌دهد. به موجب این لوحه‌ها، ما امروز دانسته‌ایم که سازندگان تخت‌جمشید را بردگان تشکیل نمی‌دادند، بلکه مردان و زنان آزاده‌ای بوده‌اند که به اندازه تخصص خود و کاری که انجام می‌داده‌اند، دستمزد می‌گرفته‌اند. به آنان نه تنها دستمزدی شایسته، که گاه پاداش و هدیه و کمک هزینه جنسی نیز پرداخت می‌شده است. آنان می‌توانسته‌اند به هنگام پیمان زناشویی، در هنگام زایش نوزادی تازه‌رسیده، در جشن‌ها و بیماری‌ها از این پاداش برخوردار شوند. زنان در تخت‌جمشید نه تنها کار می‌کرده‌اند، بلکه پابه‌پای مردان در کارهای تخصصی و مدیریت شرکت داده می‌شدند. نوجوانان به کارآموزی می‌پرداختند و کودکان در ساعت‌های کاری والدین در کودکستان تخت‌جمشید نگهداری و تربیت می‌شده‌اند. لوحه‌ها حاکی از آن است که پرداخت نهایی و ریزه‌کاری‌های سنگ‌نگاره‌های باشکوه تخت‌جمشید، بیشتر دستاورد هنر و توانایی‌های زنان هخامنشی است. نظام اداری تخت‌جمشید کاملاّ دقیق و منظم بوده است. دستمزدها و پاداش‌ها و کمک هزینه‌ها در اسناد متعدد ثبت و از سوی طرفین مهر می‌شده است. آنگاه این اسناد به دقت طبقه‌بندی و بایگانی می‌شده‌اند و رونوشتی از آن بسته به نیاز، برای نواحی و شهرهای دیگر فرستاده می‌شده است. هیچکس از این رویه مستثنا نبوده و مخارج بزرگان و وابستگان دربار و حتی شخص پادشاه به دقت بازبینی و حسابرسی می‌شده است. لوحه‌ها به ما پاسخ می‌دهند که در ایران هخامنشی هیچ دینی به عنوان دین رسمی شناخته نمی‌شده و هیچ دینی نیز تبلیغ نمی‌شده است. اما در عین‌حال باورمندان به همه ادیان از پشتیبانی حکومت برخوردار بوده‌اند. پیروان همه ادیان نه تنها در امور داخلی خود آزاد بوده‌اند، بلکه برای آیین‌های ویژه خود مقرری و کمک هزینه دریافت می‌داشته‌اند.</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%aa%d9%88%d8%a7%db%8c-%da%a9%d8%aa%db%8c%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1527/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آشنایی با ۱۰ اثر ایرانی ثبت شده در یونسکو</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-10-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%8a%d9%88%d9%86%d8%b3%d9%83%d9%88/1510/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-10-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%8a%d9%88%d9%86%d8%b3%d9%83%d9%88/1510/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 14:35:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1510</guid>
		<description><![CDATA[
یونسکو، بازوی علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۲، تشکیل کنوانسیونی برای شناسایی، حفاظت و معرفی میراث فرهنگی و طبیعی بشر در گوشه و کنار جهان را تصویب کرد
نقش یونسکو در امور گردشگری به‌تدریج و از زمان عهده‌داری وظیفه مهم حمایت از توسعه فرهنگی در مرکز وظایف آن قرار گرفت. تا‌کنون ۱۸۰ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_1513" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px">
<h4><img class="size-medium wp-image-1513" title="iran_map" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/11/iran_map1-300x274.jpg" alt="همکلاسی ها  Hamkelasyha.com" width="300" height="274" /></h4>
<p><p class="wp-caption-text">همکلاسی ها Hamkelasyha.com</p></div></p>
<h4 dir="rtl">
یونسکو، بازوی علمی، فرهنگی و آموزشی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۲، تشکیل کنوانسیونی برای شناسایی، حفاظت و معرفی میراث فرهنگی و طبیعی بشر در گوشه و کنار جهان را تصویب کرد<br />
نقش یونسکو در امور گردشگری به‌تدریج و از زمان عهده‌داری وظیفه مهم حمایت از توسعه فرهنگی در مرکز وظایف آن قرار گرفت. تا‌کنون ۱۸۰ کشور دنیا کنوانسیون میراث جهانی را امضا کرده‌اند و نزدیک به ۸۰۰محوطه فرهنگی و طبیعی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.</p>
<p>ایران با تاریخ عظیم و پشتوانه غنی فرهنگی که دارد ۱۰ اثر را در فهرست یونسکو برای جهانیان ثبت کرده است. این آثار به‌ترتیب تاریخ ثبت در فهرست یونسکو از این قرارند: چغازنبیل، تخت جمشید ، میدان‌نقش‌جهان، تخت سلیمان ، پاسارگاد، گنبد سلطانیه، بم و منظر فرهنگی آن، سنگ‌نبشته بیستون، مجموعه کلیساهای تاریخی قره‌کلیسا و سازه‌های آبی شوشتر. در ادامه با مشخصات این آثار بیشتر آشنا می‌شوید:</p>
<p>گنبد سلطانیه:</p>
<p>گنبد سلطانیه بزرگ‌ترین گنبد آجری جهان و مقبره‌ اولجایتو است که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آثار مهم دوره ایلخانیان به حساب می‌آید. این بنا مسجدی است بسیار زیبا که از حیث معماری و تزیین و بزرگی در دنیا مشهور است. گنبد مزبور در ۵ فرسخی سمت شرقی شهر زنجان در داخل باروی شهر قدیم سلطانیه قرار گرفته و بنایی است هشت‌ضلعی که طول هر ضلع آن ۸۰ گز است. ۸ مناره نیز در اطراف گنبد دارد و قدیمی‌ترین گنبد دوپوش موجود در ایران است. رنگ گنبد آبی است. روی این اضلاع گنبد بلندی قرار گرفته که ارتفاع آن‌را ۱۲۰ گز نوشته‌اند. در قسمت بالایی آن ساختمان دور تا دور اطاق‌ها و غرفه‌ها ساخته‌اند. خود گنبد از کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ پوشیده و سقف داخل اتاق‌های بالا با گچبری‌ها و آجرهای رنگارنگ تزیین یافته‌است.</p>
<p>قره کلیسا:</p>
<p>قره کلیسا کلیسای تادئوس مقدس، نام کلیسایی تاریخی در استان آذربایجان غربی ایران است. این کلیسا در جنوب ماکو و ۲۰کیلومتری شمال شرقی چالدران در کنار روستایی به همین نام واقع شده‌است. در تاریخ ۷ ژوئیه ۲۰۰۸، مجموعه قره کلیسا، شامل ۳کلیسای اصلی با نام‌های قره کلیسا یا سنت تادئوس، سنت استپانوس و زور زور در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.</p>
<p>میدان نقش جهان:</p>
<p>میدان نقش جهان در سده ‌یازدهم هجری قمری (سده‌هفدهم میلادی) یکی از بزرگ‌ترین میدان‌های جهان بوده‌است و در دوره شاه عباس و جانشینان او محل بازی چوگان، رژه‌ارتش، چراغانی و محل نمایش‌های گوناگون بوده‌است. دو دروازه سنگی چوگان از آن دوره هنوز در میدان باقی است که از انجام ورزش چوگان در آن دوره حکایت می‌کند. این میدان همچنین محل برگزاری جمعه بازارهای عظیم بوده‌است. یکی از نخستین مراسم رسمی‌ای که در این میدان برگزار شده‌است، بازگشت پیروزمندانه امامقلی‌خان از فتح جزیره هرمز به پایتخت (اصفهان) بوده‌است.</p>
<p>تخت سلیمان:</p>
<p>نام محوطه تاریخی بزرگی در نزدیکی تَکاب و روستای تخت سلیمان (در گذشته نصرت‌آباد) در استان آذربایجان غربی در کشور ایران است.</p>
<p>مجموعه بناهای تاریخی در تخت سلیمان در اطراف دریاچه‌ای طبیعی ساخته شده است. آثار بناهای دوره‌های اشکانیان و ساسانی و ایلخانان مغول در این محل یافت شده است. مهم‌ترین آثار به جا مانده از آن آتشکده و تالارهای دوره ساسانی است. برخی آثار ساسانی دیگر نیز در کوه بلقیس و زندان سلیمان در نزدیکی تخت سلیمان ساخته شده است.</p>
<p>چغازنبیل:</p>
<p>این اثر در نوزدهم اردیبهشت ۱۳۵۸ به فهرست آثار جهانی وارد شد. این نیایشگاه توسط اونتاش گال، پادشاه بزرگ عیلام باستان و برای ستایش ایزد اینشوشیناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده‌است.مکان جغرافیایی زیگورات چغازنبیل در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر شوش در نزدیکی‌منطقه باستانی هفت‌تپه است. بلندی آغازین آن ۵۲ متر و ۵ طبقه بوده‌است. امروزه ارتفاع آن ۲۵ متر و تنها ۲ طبقه و نیم از آن باقی مانده‌است. «چغازنبیل» که نام باستانی این بنا به شمار می‌آید، واژه‌ای محلی و مرکب از دو واژه چُغا (به معنای تپه در زبان لری) و زنبیل است که اشاره‌ای است به مکان معبد که سابقا تپه بوده و آن را به زنبیل واژگون تشبیه می‌کردند.</p>
<p>سنگ نوشته بیستون:</p>
<p>این اثر در سال ۲۰۰۶ میلادی به ثبت جهانی رسید. این سنگ نوشته حدود ۲۷ کیلومتری شهر کرمانشاه در غرب ایران است. نقش بیستون پیروزی داریوش یکم را بر گوماته<br />
مغ و نه‌شورشی نشان می‌دهد.</p>
<p>ارگ بم:</h4>
<h4 dir="rtl">ارگ بم بزرگ‌ترین بنای خشت و گلی دنیا است که در نزدیکی شهر بم در استان کرمان و در جنوب شرقی ایران قرار دارد. این بنا پیش از سده ۵ پیش از میلاد ساخته شده و تا حدود سال ۱۸۵۰ میلادی مورد استفاده بوده‌است. در تاریخ ۵ دی ۱۳۸۲، زمین‌لرزه‌ای شدید در این منطقه روی داد که باعث شد این بنا تا حدود زیادی تخریب شود.</p>
<p>پاسارگاد:</p>
<p>پاسارگاد مجموعه‌ای از آثار باستانی برجای‌مانده از دوران هخامنشی است که در ۱۳۵ کیلومتری شمال شیراز در منطقه‌پاسارگاد استان فارس واقع شده‌است. این مجموعه دربرگیرنده‌ ابنیه‌ای چون کاخ‌دروازه، پل، کاخ بار عام، کاخ اختصاصی، دو کوشک، آبنماهای باغ شاهی، آرامگاه کمبوجیه، استحکامات دفاعی تل تخت، کاروانسرای مظفری، آرامگاه کوروش بزرگ، محوطه مقدس و تنگه بلاغی است.این مجموعه، پنجمین مجموعه‌ثبت‌شده در فهرست آثار میراث جهانی در ایران است که طی جلسه یونسکو که در تیرماه سال ۱۳۸۳ در چین برگزار شد به‌علت دارا بودن شاخص‌های فراوان با ۱۰۰در صد آرا در فهرست میراث جهانی به ثبت رسید.</p>
<p>سازه‌های آبی شوشتر:</p>
<p>سازه‌های آبی شوشتر تیر ماه سال‌جاری با اخذ اکثریت آرا در نشست سالانه مرکز میراث جهانی به‌عنوان دهمین اثر ایرانی ثبت شد. مجموعه آسیاب‌های شوشتر در استان خوزستان شامل ده‌ها آسیاب است که بزرگ‌ترین مجموعه صنعتی تا پیش از انقلاب صنعتی به شمار می‌رود. استفاده از آب براساس شرایط اقلیمی با ایجاد شبکه‌های زیرزمینی زیر شهرکهن شوشتر، یکی از هوشمندانه‌ترین شکل‌های معماری شهری آبی را بروز داده است.</p>
<p>تخت جمشید:</p>
<p>تخت جمشید سالیان سال پایتخت تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان دودمان هخامنشیان بوده‌ است. باور تاریخ‌دانان بر این است که اسکندر مقدونی، سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و احتمالا بخش عظیمی از کتاب‌ها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با این‌کار نابود کرد. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در مرودشت در نزدیکی شیراز مرکز استان فارس برپاست و باستان‌شناسان از ویرانه‌های آن، نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند.این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شده ایران در میراث جهانی یونسکو است.</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a2%d8%b4%d9%86%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a8%d8%a7-10-%d8%a7%d8%ab%d8%b1-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%8a-%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d9%8a%d9%88%d9%86%d8%b3%d9%83%d9%88/1510/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امامقلی خان</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%82%d9%84%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86/1468/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%82%d9%84%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86/1468/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 16:37:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1468</guid>
		<description><![CDATA[
/h4>
 
امامقلی خان شاملو (مرگ ۱۰۱۲ هجری خورشیدی) از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس یکم صفوی است. او گرجی الاصل بود و فرماندار (بیگلربیگی) ایالت فارس به همراه بوشهر و بحرین بود. امامقلی خان به دستور شاه صفی در قزوین کشته شد.
او حکمران فارس در زمان شاه عباس یکم بوده‌است و ایرانیان به فرماندهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h4>
<p><div id="attachment_1472" class="wp-caption aligncenter" style="width: 388px"><img class="size-full wp-image-1472" title="Emam gholi Khan" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/Emam-gholi-Khan.jpg" alt="همکلاسی ها   Hamkelasyha.com " width="378" height="531" /><p class="wp-caption-text">همکلاسی ها Hamkelasyha.com </p></div></h4>
<p> <br />
امامقلی خان شاملو (مرگ ۱۰۱۲ هجری خورشیدی) از سرداران جنگی و حاکمان زمان شاه عباس یکم صفوی است. او گرجی الاصل بود و فرماندار (بیگلربیگی) ایالت فارس به همراه بوشهر و بحرین بود. امامقلی خان به دستور شاه صفی در قزوین کشته شد.<br />
او حکمران فارس در زمان شاه عباس یکم بوده‌است و ایرانیان به فرماندهی او (و با کمک انگلیسی‌ها) پرتغالی‌ها را از منطقه هرمز بیرون می‌کنند. امام قلی خان در دوران پادشاهی شاه عباس کبیر به اوج قدرت و محبوبیت رسید و در شیراز صاحب دم و دستگاهی شد.<br />
او پسر اللّه وردی خان شاملو قوللرآقاسی (رئیس غلامان شاهی) بود که سردار شاه عباس یکم و از سوی پدر گرجی بود. پس از فوت پدر در سال بیست و هفتم پادشاهی شاه عباس اول بجای وی به امیرالامرایی فارس و سپهسالاری ایران گماشته شد. در سال ۱۰۲۶ ه&#8217; . ق. هنگامی که خلیل پاشا وزیر اعظم عثمانی به آذربایجان تاخت از مقام سپهسالاری معزول گردید. وی در قلمرو حکومت خود تسلط کامل یافت و جزایر قشم و هرمز و متعلقات آنها را بفرمان شاه عباس از پرتغالیان گرفت و از مغرب تا حدود بصره پیش رفت ، چنانکه سراسر خاک فارس و کوهکیلویه و لارستان و بنادر جنوب ، از بندر جاسک تا شطالعرب و تمام جزیره‌های خلیج فارس در قلمرو حکومت او قرار گرفت و او همیشه از بیست و پنج تا سی هزار سوار زبده مجهز جنگاور در اختیار داشت و با آنکه در فارس صاحب اختیار مطلق و مانندپادشاه مستقلی حکومت می‌کرد هیچگاه سر از اطاعت شاه عباس نپیچید و همیشه برای اجرای دستورهای او آماده بود. او توانگرترین حاکمان ایران بود. با آنکه همه ساله هدیه‌های گرانبهایی برای شاه عباس می‌فرستاد داراییش بقدری بود که مخارجش با مخارج شاه برابری می‌کرد. پس از مرگ شاه عباس جانشین او شاه صفی در سال ۱۰۴۲ ه&#8217; . ق. امامقلیخان را با سه پسرش از فارس احضار کرد و در قزوین بناجوانمردی سر برید.<br />
فتح هرمز<br />
جزیرۀ هرمز تا حدود قرن هشتم هجری جرون نام داشت و بندری بنام هرمز در نزدیکی شهر میناب کنونی در ساحل دریا محسوب می‌باشد(از حاشیه برهان مصحح دکتر معین ذیل کلمه جرون)این بندر مدت‌ها درتصرف پرتغالیان بود و مستحکمترین تأسیسات نظامی خود را به مناسبت موقعیّت جغرافیائی آن در آنجا ایجاد کرده بودند و در اوائل قرن یازدهم به تصرف سپاهیان ایران در آمد.<br />
در جنگ ایران و پرتغال و فتح هرمز در ۱۰۳۱ ه.ق امامقلی خان بر طبق نقشه که داشت ابتدا امر داد که در جزیرۀ قشم راه آب شیرین را بر پرتغالی‌ها بستند و عامل امیر هرمز را بر جلفار (رأس الخیمه)در عمان بشورش به ضد ساخلوی پرتغال واداشت و عامل مزبور به مدد افراد محلی جلفار را از چنگ پرتغالیها بدر برد و از آن طریق نیز راه آب شیرین و آذوقه بر پرتغالیهای هرمز بسته شد سپس با این عنوان که جزیرۀ هرموز قبل از ورود پرتغال خراجگذار خان لار بوده و حالیه نیز باید به همان روش عمل کند،از پادشها هرمز مطالبۀ خراج کردند.<br />
لیکن پرتغالیها این دعوا را خلاف حاکمیّت خود داشته به سختی رد کردند بهانه برای حمله مستقیم به هرمز که مقدمات آن تهیه شده و بدست امام قلی خان افتاده بود.قبل از اینکه لشکریان ایران مستعد حمله به هرمز شوند فرماندۀ پرتغالی هرموز برای باز کردن راه آب شیرین از قشم به آن جزیره تعرض کرد و در رجب ۱۰۳۰قسمتی از آن را مسخر ساخته به عجله برای حفظ ساخلو پرتغالی قلعه در آنجا ساخت امام قلی خان در ربیع الاول سال۱۰۳۱با پنج هزار سپاهی به بندر جرون آمد و فوراً قسمتی از همراهان خود را به سرکردگی اماقلی بیگ ممسنی به تسخیر قلعه پرتغالی قشم فرستاد سپاهیان ایران از خشکی و جهازات انگلیس از دریا قلعه را به باد گلوله گرفتند در این وقت قریب ۲۵۰عرب از مردم جلفار و دولت پرتغالی از قلعه دفاع می‌کردند و روی فریره فرمانده بحری هرموز نیز در میان ایشان بود. ساخلو پرتغالی و عرب بزودی احساس کردتد که در مقابل حملات لشکریان ایران و توپها و جهازات انگلیس نمی‌توانند کاری از پیش ببرند به این جهت دست از دفاع برداشتند و فرمانده خود را به تسلیم مجبور ساختند و ایشان تسلیم شدند پرتغالیها و فرمانده بحری هرموز را انگلیسیها به کشتی خود بردند ولی اعراب و ایرانیانی که به دشمن پیوسته بودند بدست سپاهیان اما قلی خان افتادند وبه جرم همدستی با کفارو خیانت به قتل رسیدند بعد از فتح لشکریان قشم لشکریان اما قلی خان قسمتی از قوای خود را به عنوان ساخلو در آن جزیره گذاشت و با کشتیهای انگلیس به بندرعباس آمدند.<br />
تا نواقصی خود را رفع کرده و برای حمله به هرمز مهیا شوند قوای بحری انگلیس در ربیع الثانی ۱۰۳۱به کنار جزیرۀ هرمز لنگر انداخته و در آنجا انتظار کشیدند تا سپاهیان امام قلی خان هم از خشکی برسند. بعد از رسیدن این لشکر متحدین ایرانی و انگلیسی در ۲۷ ربیع الثانی به محاصرۀ قلعه نظامی هرمز پرداختند و آنجا را سرانجام در۱۰جمادی الثانی این سال مسخر ساختند .اسرای پرتغالی که قریب سه هزار تن بودند، مطابق قرارنامه تسلیم انگلیسی‌ها و به هندوستان منتقل شدند و اسرای عرب و ایرانی را گرفته و به جرم خیانت کشتند و سرهای ایشان را به بندرعباس بردند . غنایم و خزائن و اسلحه و توپهای پرتغالی هرمز به دست سپاهیان ایرانی و ملاحان انگلیسی افتاد ولی اغلب آنها نصیب ایرانیها شد و انگلیسیها سهم خود را به ایرانیان فروختند .پادشاه هرمز یعنی محمودشاه برادر فیروز شاه که درذی القعدۀ۱۰۱۷هجری به جای برادر نشسته و به ذلت تمام در این مدّت تحت تبعیّت فرماندۀ پرتغالی و نائب السلطنه هندوستان اسمی از سلطنت داشت اسیر سپاهیان ایران شد و با گرفتاری او در دهم جمادی الثانی ۱۰۳۱سلسلۀ ملوک هرمز که چندین قرن گاهی با اعتبار و استقلال و مدتی تحت حمایت حمایت سلاطین پرتقال و اسپانیا سلطنت می‌کردند برافتاد .<br />
بعد از مرگ شاه عباس رشک وکینه شاه صفوی جانشین شاه عباس و مادر او و یکی از نزدیکان او به نام اعتماد الدوله اداره می‌شد و این دو نفر نسبت به امام قلی خان و فرزندان او نهایت حسادت می‌ورزیدند و آنها را برای سلطنت شاه صفوی خطری جدی می‌دانستند از این رو همواره در صدد بودن تا او و فرزندانش را نابود کنند در این ایام سلطان مراد امپراطور ترک به شهر تبریز حمله آورده و آن را خراب کرده بود اعتماد الدوله و اطرافیان او از شاه صفوی خواستند که فرصت را غنیمت شمارده و از تمام حکام ولایات از جمله امام قلی خان حاکم فارس بخواهید که با لشکریان خود به قزوین برود و خود نیز به آنجا رفت تا از نزدیک بر جریان امور نظارت داشته باشد چون این دستور به امام قلی خان رسید فورا با وجود کهولت سن و ضعف مزاج با تمام وجود به تجهیز قوا پرداخت و با سه فرزند بسوی قزوین حرکت کردند.پسران او که خطر را احساس می‌کردند هر چند کوشیدند پدر را از سفر باز دارند موفق نشدند.<br />
بیرون رفتن هرمز از چنگ پرتقال بزرگترین ضربتی بود که در خلیج فارس به ایشان وارد آمد .چه این نقطه آخرین پناهگاه قوای بحری پرتغال در خلیج فارس بود و می‌کوشیدند که با نگاهداری آن نقطۀ بسیار مهم باز تجارت سواحل و جزایر را تحت نظارت خود داشته باشند. امّا خوشبختانه با از دست دادن این جریره ،امید پرتغالیها به یأس مبدل گردید و هرمز پس از ۱۱۸ سال (از۹۱۳-۱۰۳۱)از دست بیگانگان خارج شد.<br />
پایان زندگی<br />
در قزوین وقتی همه جمع شدند به دستور شاه صفوی سه شبانه روزبه جشن و شادی پرداختند.امام قلی خان به علت پیری و ناتوانی از حضور در جشن عذر خواست و شاه عذر او را پذیرفت.اما پسرانش در جشن شرکت کردند.بعد از سه روز جشن و شادی شاه صفوی نا گهان از مجلس خارج شد و به اتاقی دیگر رفت ساعتی بعد چند دژخیم قوی هیکل با جماعتی داخل تالار عمومی شدند و سه فرزند امام قلی خان بردند و سر بریدند .سرها را در سینی به حضور شاه صفوی آوردند شاه صفوی دستور داد سرها را نزد امام قلی خان ببرند و سر او را نیز جدا سازند و هر چهار سر به حضور او برگردانند می‌گویند وقتی دژخیمان وارد محل سکونت امام قلی خان شدند او مشغول نماز بود و چون از قصد آنها آگاه شد مهلت خواست تا نماز به پایان رساند قبول کردند , امام قلی خان با متانت و بدون ذره‌ای ترس نماز را تمام کرد و آماده شد تا سرش را ببرند و چنان کردند سرها را نزد شاه صفوی بردند و او هر چهار سر را به حرم خانه نزد مادرش فرستاد و بعد از آن به نائب الحکومه فارس دستور داد تمامی فرزندان امام قلی خان را بلا درنگ بکشند تا از آن مرد بزرگ نسلی باقی نماند.<br />
در باب او نوشته‌اند که مردی شجاع و بخشنده و مردم مدار و طرفداراهل ادب و هنر بود و در طول بیست و پنج سال پیکار با دشمنان هرگز شکست نخورد.او زبده ترین سربازان را زیر فرمان داشت و با قدرت و شوکت زندگی می‌کرد تا سرانجام همچون بسیاری از مردان بزرگ تاریخ قربانی حسادت و دسیسه فرومایگی شد که برای چند صباحی حکومت از هیچ جنایتی ابا ندارند.</p>
<h4> </h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%82%d9%84%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86/1468/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسطوره جمشید</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1465/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1465/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:39:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1465</guid>
		<description><![CDATA[
/h5>
مقدمه:
     واژه اسطوره جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر کاربرد دارد. که واژه هندو و اروپایی دارد و به نظر می رسد که از زبان اوستایی وارد عربی شده باشد، به همین جهت برخی آن را استوره می نویسند.
     در سانسکریت Srura به معنی داستان است که بیشتر در نوشته های بودایی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5>
<div id="attachment_1466" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px">
<h4><img class="size-full wp-image-1466" title="باستان" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/باستان.jpg" alt="همکلاسی ها  Hamkelasyha.com" width="300" height="302" /></h4>
<p><p class="wp-caption-text">همکلاسی ها Hamkelasyha.com</p></div></h5>
<h4>مقدمه:<br />
     واژه اسطوره جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر کاربرد دارد. که واژه هندو و اروپایی دارد و به نظر می رسد که از زبان اوستایی وارد عربی شده باشد، به همین جهت برخی آن را استوره می نویسند.<br />
     در سانسکریت Srura به معنی داستان است که بیشتر در نوشته های بودایی به کار رفته. در یونای Historia به معنی جستجو و آگاهی، در فرانسوی Historie و در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت، داستان و قصه تاریخی و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار رفته و می رود.<br />
     انسان در تلاش ایجاد صلحی روحی میان طبیعت و خودش اسطوره ها را خلق کرده است. اسطوره ها آیینه هایی هستند که تصاویر تاریخی را از هزاران سال قبل منعکس می کنند. اساطیر نماینده قداوم و پویایی فرهنگی یک ملت است و اساطیر هیچ ملتی را نمی توان جدا از بافت تاریخی آن دانست. اسطوره یکی از سازه های مهم هر جامعه است. اسطوره های شرقی نشانگر فرهنگ و نحوه تفکر ملتهای شرق در دوران های گذشته است که جمشید یکی از اسطوره های شرقی به حساب می آیدکه نحوه تفکر و زندگی انسان گذشته را نشان می دهد. که به سبب ویژگی ها و شگفتی هایی که به او نسبت داده اند شخصیتش با خیال و واقعیت توأم شده. جمشید بازتاب اندیشه های آرمانی قوم آریایی است که در میان ایرانیان و هندیان جایگاه بلندی دارد.<br />
«هوالحق»<br />
جمشید:<br />
     جمشید در اوستا، پسر ویونگهان و برادر تهمورث معرفی شده؛ در حالیکه در شاهنامه فردوسی جمشید پسر تهمورث است که پس از او به پادشاهی میرسد.<br />
گران مایه جمشید فرزند اوی                         کمر بسته و دل پر از پند اوی<br />
برآمد برآن تخت فرخ پدر                             به رسم بر سرش تاج زر<br />
(فردوسی ۱۳۸۴، ص ۱۳)<br />
     بنابر نوشته نویسندگانی مثل حمزه اصفهانی و منابع پارسی و هندی جمشید را پسر ویونگهان و ویونگهان را پسر ارفخشدس و او را پسر هوشنگ دانسته اند و تهمورث، نرس و سپیتور را برادران جمشید معرفی کرده اند و جمگ را خواهر دوقلوی جمشید دانسته اند.<br />
سلطنت جمشید:<br />
    در فرگرد در وندیداد سلطنت جمشید را از جانب اهورامزدا می داند.<br />
     ((اهورامزدا گفت: من در میان بشر نخستین بار با جم- جمشید- سخن گفتم و دین اهورایی بدو سپردم و گفتم؛ ای جم زیبا، ای پسر ویونگهان من آیین خویش را به تو برگذار می کنم. سپس جم در پاسخ گفت: من از برای این وظیفه ساخته و آزموده نیستم و آیین پروری و دین گستری از من ناید. آن گاه من- اهورامزدا- بدو گفتم: ((اگر تو مستعد و مهیای این امر نیستی آن به که جهان را بپرورانی و به گیتی گشایش و فزایش بخشی و پشتیبان و پاسبان جهان<br />
گردی.))<br />
(شیت ها، پورداوود ۱۳۷۷، ج۱، ص ۱۸۲)<br />
     آن گاه جمشید سوگند می خورد که جهان را از بدی و هر گزندی حفظ کند و اهورامزدا دو ابزار فرمانروایی را به او اعطاء می کند و او را فرمانروای جهان قرار می دهد و آن ابزارها عبارتند از انگشتر ((سورا)) و عصای زرنشان ((اشترا)).<br />
کمر بست با فر شاهنشهی                           جهان گشت سرتاسر اورارهی<br />
زمانه برآسود از داوری                               به فرمان او مرغ و دیو و پری<br />
جهان را فزوده بدو آبروی                          فروزان شده تخت شاهی بدوی<br />
 منم گفت با فره ایزدی                             همم شهریاری، همم موبدی<br />
 بدان را زبر دست کوته کنم                       روان را سوی روشنی برکنم<br />
(شاهنامه، فردوسی ۱۳۸۴، ص۱۳)<br />
     در شاهنامه فردوسی جمشید هم پادشاه است و هم موبد در صورتی که در اوستا جمشید فقط فرمان روا است و وظیفه رهبری دینی را رد می کند.</h4>
<h4>
دوره های حکومت جمشید:<br />
     جمشید سه دوره پنجاه ساله و سه دوره سیصد ساله بر جهان حکومت کرد. نخست به ساختن آلات جنگی پرداخت:<br />
نخست آلت جنگی را دست برد                   در نام جستن به گردان سپرد<br />
(شاهنامه، ص۱۴)<br />
     سپس آهن را ذوب کرد و خود و زره ساخت وخفقان و رگستوان به وجود<br />
آورد در این کار پنجاه سال رنج کشید.<br />
به فر گیتی نرم کرد آهنا                چو خود وزره کرد چون جوشنا<br />
چو خفقان و تیغ و چوبرگستوان        همه کرد پیدا به روشن روان<br />
بدین اندرون سال پنجاه رنج             ببرد و ازین رنج بنهاد گنج<br />
(شاهنامه، ص۱۴)<br />
     پنجاه سال دوم به رشتن و بافتن و دوختن جامه را به مردم آموخت.<br />
دگر پنجه اندیشه جامه کرد                         که پوشند هنگام ننگ و نبرد<br />
زکتان و ابریشم و موی قز                           قصب کرد پیر مایه دیبا و خز<br />
بیاموختشان رشتن و دوختن                         به تار اندرون پود را بافتن<br />
چو شد بافته، شستن و دوختن                     گرفتند از او یکسر آموختن<br />
چو این کرده شد ساز دیگر نهاد                    زمانه بدو شاد و او نیز شاد<br />
(شاهنامه، ص ۱۴)<br />
     در پنجاه سال سوم حکومتش طبقات اجتماعی را تقسیم بندی کرد و به قول فردوسی هرکسی را به فراخور استعدادش حرفه و جایگاهی داد. طبقات اجتماعی چهارگانه به قول فردوسی عبارتند از: کاتوزیان که موبدان بودند، و نیساریان که جنگجویان بودن، و نسودیان که کشاورزان بودند و اهنو خوشی که کارشان دست ورزی بوده است.<br />
زهر انجمن پیشه ور گرد گرد                       بدین اندرون نیزپنجاه خورد.<br />
گروهی که کاتوزیان خوانی اش                    به رسم پرستندگان دانی اش<br />
جدا کردشان از میان گروه                           پرستنده را جایگه کرد کوه<br />
صفی بردگر دست بنشاندند                       همی نام نیساریان خواندند<br />
کجا شیر مردان جنگاورند                         فروزنده لشگر و کشورند<br />
سنودی سه دیگر گره را شناس                  کجا نیست برکس از ایشان سپاس<br />
بکارند و ورزند و خود بدروند                 به گاه خورش سرزنش نشنوند<br />
چهارم که خوانند اهنو خوشی                  همان دست ورزان با سرکشی<br />
کجا کارشان همکنان پیشه بود                  روانشان همیشه پراندیشه بود.<br />
(شاهنامه، ص ۱۴)<br />
     و هم چنطن به ویوان دستور داد تا خاک را با آب درآمیزند و خانه درست کنند وگوهرها را از سنگ بیرون آورند سپس بویهای خوش را پدیدار کرد و کشتی رانی به مردم آموخت و این ها همه در پنجاه سال سوم انجام گرفت. در کهن ترین بخش اوستا یعنی گات ها این طبقه بندی سه دسته است: ایریامن (موبدان)، خوائتو (جنگ جویان و سپهسالاران) و ورزنا (کشاورزان و دامداران).<br />
     جمشید بخاطر اینکه در دوران حکومتش فراوانی نعمت، سعادت و جاودانگی و هر چیزی از خیر و نیکی بود وجود داشت و مرگ و بیماری نبود و انسان و حیوان و گیاه همگی در حال رشد و افزایش بودند ناچارشد عصایش را سه مرتبه بر زمین بزند و زمین را افزایش دهد و آن را بگستراند و هر بار در این سه بار به فاصله صد سال این کار را انجام داد.<br />
جام جهان نما یا جام جم:<br />
     این جام، جامی بوده که خیر و شر عالم از آن معلوم بود. این جام گاهی به جمشید و گاهی به کیخسرو نسبت داده شده است. ظاهرا&#8221; در قرن ششم هجری بخاطر نسبت دادن پیدایش شراب به جمشید، جام جهان نما را نیز به او نسبت داده اند چون شهرت جمشید به مراتب بیشتر از کیخسرو بود تقریبا&#8221; میتوان گفت جام جهان نما به جمشید اختصاص دارد و بس. بعدها از مفاهیم عرفانی محسوب شد. سنایی در طریق التحقیق جام جم را در مرتبه دل دانسته. عطار در الهی نام آن را به فؤاد (مرتبه چهارم از مراتب هفتگانه دل ) یاد کرده است.<br />
جام جهان نما، دل انسان کامل است       مرآت حق نما به حقیقت   دل است<br />
(شیخ محمود شبستری)</h4>
<h4>ابداع شراب به دست جمشید:<br />
     عوفی در جوامع الحکایات آورده است که «شراب در عهد جمشید پدید آمد و آن را شاه دارو می خواندند. از آن رو که انگور بخاطر تغییر آب و هوا از بین می رفت جمشید خواست که تا آب انگور گیرد تا از آب آن همه وقت استفاده توان کرد. پس آن را درآوندی کردند و جمشید هر روز آن را می دید و وقتی آبش از جوش ایستاد تلخ شد و همه فکر کردند که زهر است. جمشید کنیز زیبایی داشت روزی سردرد شدیدی گرفت و آرزوی مرگ می کرد از درد پس بر سر آوند رفت و یک پیاله از آن را سرکشید و یک شبانه روز به خواب رفت و پس از بیداری از درد خلاص شده بود و بعد از آن حال به شاهنشاه گفت. پس جمشید از آن نوشید و لذت برد و از آن پس شاه را دارو آن را خواندند.))<br />
ورجمکرد:<br />
     پناهگاهی که جمشید بنابر دستور اهورامزدا برای حفاظت از مخلوقات بنا می کند که شباهت زیادی به کشتی حضرت نوح دارد. اهورامزدا جمشید را از رسیدن سه زمستان سخت آگاه می کند و دستور می دهد تا دژی بسازد و مخلوقات را از خطر نابودی نجات دهد و جمشید همان طور که اهورامزدا به او فرمان می دهد ور را آماده می کند و انسان ها که از بهترین و زیباترین روی زمین بودند و حیوانات که از همه بزرگ تر و بهتر و زیباتر بودند و گیاهان که بلندترین و خوشبوترین بودند و غذاهایی که از همه لذیذتر و خوشبوترین بودند را درون آن می برد تا از زمستان های سخت حفظ شوند.<br />
     علت شباهت در ور جمشید به کشتی نوح بخاطر آب گرفتگی است چون در زمستان های سخت برف بسیار می بارد و برفها بعد از زمستان آب می شوند و جهان را فرا می گیرند و زمین فقط پر از آب میشود و در داستان نوح نیز همه جا را آب فرا گرفته در اثر عذاب کردن قوم نافرمان.<br />
صفت های جمشید:<br />
۱- شیر: صفت مهم و معروف جمشید است. شیر به معنی درخشنده، روشن روشنی و فروغ است و روایت شده که علت ملقب شدنش به شیر به این دلیل بوده که از او نوری ساطع بوده و در اساطیر هند و ایرانی یم (جمشید) رب النوع آفتاب و یما (خواهر دوقلوی او) رب النوع ماه بودند.<br />
۲- هوتو یا هورمگ: دومین صفات مشهور جمشید ((دارنده گله های خوب)) است.<br />
۳- سریر: سومین صفت عمومی جمشید سریر است که به معنای زیبا می باشد.<br />
پایان سلطنت جمشید:<br />
     روایت شده که فر ایزدی چندی نزد جمشید بوده است. جمشید از جانب اهورامزدا را دریافت کرده بود. تا زمانی که همه چیز نیک و خوب بود فر ایزدی نزد او بود و از زمانی که دروغ گوئی جمشید آغاز شد فر ایزدی از او جدا شد و به ایزد مهر (میترا) پیوست. در دومین مرحله فر از او جدا شد و به فریدون رسید و سومین بار فر به گرشاسب رسید. پس از جدایی فر کیانی جمشید ضحاک که جوانی ستیزه جو و بیدادگر بود در پی تصاحب تاج و تخت جمشیی بر می آید. لشکریان جمشید با ضحاک هم پیمان می شوند و جمشید با یاران اندکش به جنگ با آنان می رود و شکست میخورد و تاج و تخت را رها می کند و میگریزد. جمشید صد سال بدون پادشاهی بود و در اختفا به سر میبرد سرانجام طبق روایت اوستا دیوها به همراه برادر جمشید (سپیتور) او را در دریای چین می یابند و با ازه به دو نیم می کنند و امان طبق روایت شاهنامه فردوسی ضحاک او را در چین می یابد و با اره به دو نیم می- کند.<br />
چو صد سالش اندر جهان کس ندید                زچشم همه مردمان ناپدید<br />
صدم سال روزی به دریای چین                      پدید آمد آن شاه ناپاک دین<br />
چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ                   یکایک ندادش زمانی درنگ<br />
به اره مر او را به دو نیم کرد                      جهان را از او پاک و بی بیم کرد<br />
(شاهنامه، ص۲۴)<br />
اسطوره جمشید در ادبیات هندی:<br />
     اسطوره جمشید در ادبیات هندی شباهت زیادی به اسطوره جمشید در ادبیات فارسی دارد. اما تفاوت عمده و مهم ادبیات هندی و فارسی این است که در ادبیات هندی جمشید و خواهرش نخستین زوج بشر بوده اند و ادامه نسل آدمیان از آن ها بوده که این رسم یعنی خواهر با برادر و یا دختر عمو با پسر عمو ازدواج می کردند که در ادبیات فارسی چنین موضوعی مطرح نشده است. و ویژگی ممتاز جمشید در اسطوره های هندی این است که نخستین جاودانه ای است که مرگ را برگزید.<br />
اسطوره جمشید در ادبیات فارسی:<br />
     جمشید، به عقیده کرستین سن در سنت های ایرانی نخستین انسان است چون ایجاد جهان با سلطنت او همراه است و وی اولین شاه و انسان، به حساب می آید و نیز معتقد است ویونگهان پدر جمشید نبوده چون جمشید اولین بشر بوده است. بعدها کیومرث در روایاتی آورد که نخستین بشر است. و جدا شدن فر ایزدی در ادبیات فارسی بخاطر این است که او دعوی خدایی کرده بود و همچنین خوردن گوشت حیوانات را به مردم آموخته بوده است.</h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a7%d8%b3%d8%b7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%85%d8%b4%db%8c%d8%af/1465/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هفت خوان رستم</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85/1461/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85/1461/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:29:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1461</guid>
		<description><![CDATA[

 
کیکاووس در دژی در مازندران اسیر است. رستم به نجاتش می‌رود و در راه از هفت بلا جان سالم به در می‌برد.
خوان اول: نبرد رخش با شیر بیشه
رستم روز و شب می‌رفت و راه دو روزه را در یک روز می‌پیمود تا به دشتی رسید پر از «گور» بود و محل فرمانروایی شیری قدرتمند، رستم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong></p>
<div id="attachment_1462" class="wp-caption aligncenter" style="width: 428px"><img class="size-full wp-image-1462" title="رستم" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/رستم.jpg" alt="همکلاسی ها  Hamkelasyha.com" width="418" height="609" /><p class="wp-caption-text">همکلاسی ها Hamkelasyha.com</p></div>
<p></strong></p>
<p> </p>
<p><strong>کیکاووس در دژی در مازندران اسیر است. رستم به نجاتش می‌رود و در راه از هفت بلا جان سالم به در می‌برد.</strong></p>
<p><strong>خوان اول: نبرد رخش با شیر بیشه</strong></p>
<p><strong>رستم روز و شب می‌رفت و راه دو روزه را در یک روز می‌پیمود تا به دشتی رسید پر از «گور» بود و محل فرمانروایی شیری قدرتمند، رستم کمند انداخت، گوری گرفت، آتشی افروخت و شکار را بریان ساخت و خورد. «رخش» را یله کرد و خود شمشیر زیر سر نهاد و بخفت. پاسی ازشب گذشته، شیر بیامد و «یلی» خفته و اسبی آشفته بدید. نخست قصد کشتن اسب کرد رخش چنان بر سر شیر کوفت که نقش زمین گردید .رستم از خواب برخاست، شیری مرده دید و رخش را مورد نوازش قرار داد و بدو گفت: «اگر تو هلاک می شدی من با این شمشیر و سنان و گرز گران چگونه باید تا مازندران را می پیمودم. از این پس قبل از هرکاری مرا بیدار کن.» {فرمان برداری رخش} رستم پهلوان، این بگفت و زمانى دراز بخوابید. چون خورشید سر از کوه برآورد، تهمتن از خواب خوش بیدار گشت و تن رخش را بسترد و زین بر آن نهاد و یزدان نیکى دهش را یاد کرد و آنان به ادامه راه پرداختند.</strong></p>
<p><strong>خوان دوم: بیابان بی آب</strong></p>
<p><strong>رستم در این خوان به همراه رخش در بیابان بی آب و بسیار گرم گرفتار ‌شد.</strong></p>
<p><strong>بیابان بی آب و گرمای سخت        کزو مرغ گشتی به تن لخت لخت<br />
چنان گرم گشتی هامون و دشت        تو گفتی که آتش بر او برگذشت</strong></p>
<p><strong>رستم تاب و توان خود را از دست داد و از پروردگار یاری ‌طلبید تا در نهایت یک گوسفند ماده (میش) را در مقابل خویش دید و با خود اندیشید که میش بایستی آبشخوری داشته باشد. از اینرو با تکیه بر شمشیر قد راست کرد و افتان و خیزان در پی میش به راه ‌افتاد و به آبشخور ‌رسید و خود را سیراب نمود.</strong></p>
<p><strong>خوان سوم: جنگ با اژدها</strong></p>
<p><strong>رستم پس از رهایی از بیابان بی آب به خواب ‌رفت که در نیمه‌های شب اژدهای پیل پیکری که در آن نزدیکی می‌زیست به رخش حمله ور شد.</strong></p>
<p><strong>زدشت اندر آمد یکی اژدها        کزو پیل گفتی نیابد رها</strong></p>
<p><strong>رخش به رستم پناه برد و با کوبیدن سُم سعی نمود او را از خواب بیدار کند اما پیش از بیدار شدن رستم از خواب، اژدها خود را پنهان نمود. رستم از خواب برخواست و به رخش غرّید که چرا بی‌دلیل وی را از خواب بیدار نموده‌است. این اتفاق یک بار دیگر تکرار ‌شد و رستم عصبانی‌تر از پیش رخش را تهدید نمود که اگر بار دیگر وی را بی دلیل بیدار کند سر وی را از تن جدا خواهد کرد. اژدها برای بار سوم به رخش حمله ‌کرد و رخش با تردید رستم را بیدار نمود و او این بار اژدها را پیش از آنکه پنهان شود رؤیت ‌کرد و با وی گلاویز شد. رستم در نهایت با کمک رخش که پوست اژدها را به دندان گرفته بود، سر از تن اژدها جدا کرد.</strong></p>
<p><strong>خوان چهارم: زن جادو</strong></p>
<p><strong>رستم در راه در کنار چشمه‌ای به سفره پر زرق و برق و نعمتی بر‌خورد و از رخش پیاده شده و به نواختن سازی که در کنار سفره بود پرداخت. وی در حین آواز خواندن و نواختن، زبان به شکایت به سوی پروردگار ‌گشود که چرا از شادی و خوشی روزگار نصیبی ندارد.</strong></p>
<p><strong>می و جام و بو یا گل و مرغزار        نکرده‌است بخشش مرا روزگار</strong></p>
<p><strong>زن جادوگری که با لشگری از دیوان در آن نزدیکی می‌زیست این ‌شنید و خود را به صورت زنی زیبا به رستم نمایان کرد و لشگر دیوان را از چشم رستم به جادو پنهان نمود. رستم در میان گفتگوی خود با زن به ستایش یزدان پرداخت. جادوگر چون نام پروردگار را بشنید چهره‌اش سیاه شد.</strong></p>
<p><strong>چو آواز داد از خداوند مهر        دگرگونه گشت جادو به چهر</strong></p>
<p><strong>رستم به ماهیت زن پی برد و کمند انداخته او را اسیر کرد و با یک ضربه شمشیر او را دو نیم ساخت.</strong></p>
<p><strong>خوان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان</strong></p>
<p><strong>در این خوان رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و رخش در چمنزاری به چرا مشغول شد. دشت‌بان آن ناحیه که از چرای رخش به خشم آمده بود به رستم حمله برده و در خواب ضربه‌ای به وی وارد کرد.</strong></p>
<p><strong>چو در سبزه دید اسب را دشت‌بان        گشاده زبان شد، دمان، آن زمان<br />
سوی رخش و رستم بنهاده روی        یکی چوب زد گرم بر پای اوی</strong></p>
<p><strong>رستم از خواب برخواست و گوشهای دشت بان را کنده و کف دست او نهاد. دشت‌بان به پهلوان آن نواحی که &#8220;اولاد&#8221; نام داشت و سپاهیانش ، شکایت برد. اولاد و سپاهیانش به جنگ رستم رفتند. رستم به سپاه حمله برده و پس از تار و مار کردن آنان اولاد را اسیر کرد و به او گفت که اگر محل دیو سپید را به وی نشان دهد او را شاه مازندران خواهد کرد و در غیر این صورت او را خواهد کشت . اولاد نیز پیشاپیش رستم و رخش به راه افتاد تا محل دیو سپید را به آنان نشان دهد&#8230;</strong></p>
<p><strong>خوان ششم: جنگ با ارژنگ دیو</strong></p>
<p><strong>پس از آنکه رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند کرده بود، ‌رسیدند دریافتند که یکی از سرداران دیو سپید به نام ارژنگ دیو مامور نگهبانی از آن است. رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و به جنگ ارژنگ دیو رفت. وی با حمله‌ای سریع سر ارژنگ دیو را از تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگ دیو نیز از ترس پراکنده شدند.</strong></p>
<p><strong>چو رستم بدیدش بر انگیخت اسب        بیامد به کردار آذرگشسب<br />
سر و گوش بگرفت و یالش دلیر        سر از تن بکندش به کردار شیر<br />
پر از خون سر دیو کنده ز تن        بینداخت زان سو که بد انجمن</strong></p>
<p><strong>سپس رستم و اولاد به سمت شهری که محل نگهداری کاووس و سپاهیانش بود به راه افتادند و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را در مورد محل دیو سپید راهنمایی کرد و رستم و اولاد به سمت غار محل زندگی دیو سپید به راه افتادند.</strong></p>
<p><strong>خوان هفتم: جنگ با دیو سفید</strong></p>
<p><strong>در خوان آخر ، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیو سفید در آن قرار داشت رسیدند. شب را در آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن دست و پای اولاد، به دیوان نگهبان غار حمله ور ‌شد و آنان را از بین ‌برد. وی سپس وارد غار تاریک شد. در غار با دیو سپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.</strong></p>
<p><strong>به رنگ شبه روی و چون شیر موی        جهان پر ز پهنا و باﻻی اوی<br />
به غار اندرون دید رفته به خواب        به کشتن نکرد ایچ رستم شتاب</strong></p>
<p><strong>دیو سفید با سنگ آسیاب و کلاه خود و زره آهنی به جنگ رستم رفت. رستم یک پا و یک ران وی را از بدن جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم گلاویز شد و نبردی طولانی میان آندو درگرفت که گاه رستم و گاه دیو در آن برتری می‌یافتند. در پایان، رستم با خنجر خود دل دیو را پاره کرده و جگر او را در آورد.</strong></p>
<p><strong>زدش بر زمین همچو شیر ژیان        چنان کز تن وی برون کرد جان<br />
فرو برد خنجر دلش بر درید        جگرش او تن تیره بیرون کشید<br />
همه غار یکسر تن کشته بود        جهان همچو دریای خون گشته بود</strong></p>
<p><strong>سایر دیوان با دیدن این صحنه فرار کردند. با چکاندن خون دیو در چشمان کاووس و سپاهیان ایران، همگی آنان بینایی خود را باز یافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%87%d9%81%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85/1461/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چهلستون</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%da%86%d9%87%d9%84%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86/1427/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%da%86%d9%87%d9%84%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86/1427/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 06:22:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1427</guid>
		<description><![CDATA[ 
شهر اصفهان به برکت وجود زاینده رود دارای باغهای متعدد و دشتهای سرسبز بوده است. باغ شهر اصفهان از جمله باغ شهرهای ایران و نماینده تجربه‌ای کامل در رابطه با طراحی شهری از حدود ۴۰۰ سال پیش – آغاز سلطنت صفویان در اصفهان- است.
باغ چهلستون اصفهان، نمونه‌ای از یک باغ سلطنتی از دوره صفوی است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_1428" class="wp-caption aligncenter" style="width: 586px"><img class="size-full wp-image-1428 " title="40sotoon" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/40sotoon.jpg" alt="چهلستون اصفهان - همکلاسیها" width="576" height="428" /><p class="wp-caption-text">چهلستون اصفهان - همکلاسیها</p></div>
<p><strong>شهر اصفهان به برکت وجود زاینده رود دارای باغهای متعدد و دشتهای سرسبز بوده است. باغ شهر اصفهان از جمله باغ شهرهای ایران و نماینده تجربه‌ای کامل در رابطه با طراحی شهری از حدود ۴۰۰ سال پیش – آغاز سلطنت صفویان در اصفهان- است.</strong></p>
<p><strong>باغ چهلستون اصفهان، نمونه‌ای از یک باغ سلطنتی از دوره صفوی است. تا سال ۱۳۲۷ خورشیدی، چون تاریخ دقیق بنا به دست نیامده بود، اظهار نظر درباره تاریخ بنای چهلستون مشکل می‌نمود. لیکن درهمان سال در نتیجه کاوش‌هایی که به عمل آمد، درجبهه تالار کاخ، اشعاری در دو کتیبه از زیرگچ بدست آمد که یکی کوتاهتر و بر زمینه صورتی رنگ، بنای تالار چهلستون را به شاه عباس دوم نسبت می‌دهد و سال اتمام آن را ۱۰۵۷ هجری قمری تعیین می‌کند و دیگری که طولانی‌تر است و خطوط آن گچ‌بری برزمینه آبی رنگ است از تعمیرات زمان شاه سلطان حسین حکایت دارد.</strong></p>
<p><strong>یکی از برنامه‌های شهری دوره شاه عباس اول و پس از انتخاب شهر اصفهان به عنوان پایتخت در سال۱۰۰۷ هجری قمری، احداث خیابان زیبا وطویل چهار باغ و باغهای متعدد در پیرامون آن بود. پی در پی بودن باغها که یادآور مفهوم &#8220;باغ اندرباغ&#8221; هستند، چون باغ خرگاه، باغ بلبل، باغ هشت بهشت، باغ فتح آباد، باغ کاج، باغ نسترن، باغ خلعت، باغ انگورستان و سایر باغها، از جمله اصول طرح اندازی شهر اصفهان محسوب می‌گردید. امروزه به جز باغ هشت بهشت و باغ چهلستون، سایر باغها از بین رفته‌اند و تنها نامی از آنها باقی است. یکی از این باغها، باغ جهان نما بود که خیابان چهارباغ که از غرب آن می‌گذشت، به آن رونق بخشیده بود.</strong></p>
<p><strong>درمیان باغ چهلستون، شاه عباس عمارتی به شکل کلاه فرنگی با اتاقهای کوچک در اطراف آن طرح انداخت که هسته اولیه کاخ چهلستون گشت. این باغ درباری جهت پذیرایی از میهمانان دربار شاه درمراسم و جشن‌ها استفاده می‌شده است و سپس با شروع سلطنت شاه عباس دوم، هفتمین پادشاه صفوی، عمارت چهلستون توسعه داده شد و تالارها و ایوان‌هایی برآن افزودند. از آن جمله می‌توان به تالار آینه، تالار هجده ستون، دو اتاق بزرگ شمالی و جنوبی تالار آینه، ایوان های طرفین سرسرای پادشاهی و حوض بزرگ مقابل تالار با کلیه تزئینات نقاشی، آیینه کاری، کاشیکاری دیوارها و سقف‌ها اشاره کرد. تالارهای وسیع کاخ دردوره شاه عباس دوم نیز محل بار عام و کاخ پذیرایی‌های رسمی بوده است. این کاخ در سال ۱۰۵۶ هجری قمری( ۱۶۴۲میلادی) با حضور شاه عباس دوم و سفیران کشورهای خارجی افتتاح شد.</strong></p>
<p><strong>در دوازدهمین سال سلطنت شاه سلطان حسین، کاخ چهلستون دچار حریق شده و سپس تعمیراتی در آن و به احتمال زیاد مطابق سابق به عمل آمده است. بنابر اظهار نظر سیاحان همچون فلاندن و کست در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار ونیز مادام دیو لافوآ، در سال ۱۲۹۸ هجری قمری، باغ چهلستون به حالت اصلی خود باقی بوده اما از سال ۱۳۰۰ هجری قمری در زمان ظل السلطان – فرزند ناصر الدین شاه و والی اصفهان – خرابی بسیار در این عمارت به عمد راه یافته است.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%da%86%d9%87%d9%84%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86/1427/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمدن جیرفت</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%ac%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa/1395/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%ac%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa/1395/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 08:05:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1395</guid>
		<description><![CDATA[ 
تمدن جیرفت تمدنی باستانی است که حداقل ۵٠٠٠ سال قدمت تاریخی دارد و در ایران کنونی بوده است. تحقیقات باستان شناسی بین المللی در جیرفت و ناحیه هلیل رود منجر به کشف مجموعــــه ی سایت های باستانی زیادی شده است.Sir Aurel Steinنخستین باستان شناسی بود که در اوایل دهه ی ١٩٠٠ در این ناحیه تحقیقاتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong> </strong></p>
<div id="attachment_1396" class="wp-caption aligncenter" style="width: 260px"><img class="size-full wp-image-1396" title="Jiroft" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/Jiroft.gif" alt="تمدن جیرفت - همکلاسی ها" width="250" height="333" /><p class="wp-caption-text">تمدن جیرفت - همکلاسی ها</p></div>
<p dir="rtl"><strong>تمدن جیرفت تمدنی باستانی است که حداقل ۵٠٠٠ سال قدمت تاریخی دارد و در ایران کنونی بوده است. تحقیقات باستان شناسی بین المللی در </strong><a title="جیرفت" href="http://daneshvar.org.uk/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA"><strong>جیرفت</strong></a><strong> و ناحیه </strong><a title="هلیل رود (صفحه وجود ندارد)" href="http://daneshvar.org.uk/w/index.php?title=%D9%87%D9%84%D9%8A%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%AF&amp;action=edit&amp;redlink=1"><strong>هلیل رود</strong></a><strong> منجر به کشف مجموعــــه ی سایت های باستانی زیادی شده است.Sir Aurel Steinنخستین باستان شناسی بود که در اوایل دهه ی ١٩٠٠ در این ناحیه تحقیقاتی انجام داد. حداقل ١٢ مرکز در این ناحیه مورد کاوش باستانی قرار گرفته است که قدیمی ترین آنها به نظر می رسد قدمتی بیش از ۵٠٠٠ سال داشته باشد. اکتشافات اتفاقی اخیر منجر به کاوش های غیر قانونی و غارت این مرکز باستانی شد. شمار اشیاء قاچاق شده به حدی بود که نیروی انتظامی مجبور به گسیل نیرو به منطقه شده تا از غارت بیشتر آن محل جلوگیری کند. پلیس بین الملل نیز برای توقیف این اشیاء در حال همکاری با این نیرو است. مهمترین مکان های این تمدن عبارت اند از: شهر سوخته، تپه بمپور، اسپیدژ، شهداد،تل ابلیس و تپه یحیی. برخی از این مکان ها در استان همجوار،سیستان و بلوچستان، قرار دارند. یافته های جدید حاکی از وجود یک تمدن مستقل عصر برنزی با </strong><a title="زبان" href="http://daneshvar.org.uk/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86"><strong>زبان</strong></a><strong> و معماری منحصر به خود است. استاد یوسف مجید زاده، سرپرست تیم کاوش گری در جیرفت معتقد است که این تمدن، بازمانده پادشاهی آراتا است، گرچه برخی دیگر این نظر را قبول ندارند. اما آنچه که مسلم است این است که این سرزمین دارای صنعت کوزه گری بزرگی بوده است و محل عبور و مرور تجار بوده است. این سرزمین با علامیان روابط فعالی داشته اند. به عقیده مجیدزاده در یک کاخ در این مکان یک نوشته بر روی یک آجر شکسته پیدا شده است که از قدیمی ترین کتیبه یافت شده عیلامی در شوش ٣٠٠ سال قدیمی تر است.این آجر بسیار شکسته است و پیدا کردن نام این پادشاهی دشوار است. مصنوعات ما قبل تمدن بین النهرین کاوش های باستانی در جیرفت منجر به کشف چندین شئ متعلق به هزاره چهارم قبل از میلاد شده است. کاوش های باستانی اخیر در جیرفت، بهشت پنهان باستان شناسان، منجر به کشف یک مجسمه برنزی شد که سر یک بزی را نشان می دهد و این شئ متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد است. این مجسمه کشف شده در جیرفت نشان می دهد که تاریخ ناحیه هلیل روز به هزاره چهارم ما قبل میلاد می رسد و این تاریخ از برخی تمدن های بین النهرینی فراتر است. یکی از دلایلی که باستان شناسان و تاریخ نگاران برای مهد تمدن بودن بین النهرین ذکر می کنند این است که قدیمی ترین آثار وشواهد تاریخی یافت شده در جیرفت مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد و جدید تر است، آنها نتیجه می گیرند که این ناحیه نمی تواند محلی باشد که تمدن از آنجا آغاز شده است. اما برخی شواهد فرهنگی و اشیاء باستانی متعلق به هزاره چهارم ما قبل میلاد است و در عین حال در یک کاوش در سایت ماتوت آباد دلایلی را ارائه می دهد که تاریخ این ناحیه به هزاره ششم قبل از میلاد می رسد. علاوه بر اشیای یافت شده کنونی، باستانشناسان موفق به یک مجسمه برنزی سر یک بز شده اند که سوالات جدیدی درباره تاریخ این ناحیه و اینکه آیا این تمدن از تمدن بین النهرین قدیمی تر است را بر می انگیزد. دو نوع متفاوت سفال در این گورستان یافت شده است که برخی از آنها متعلق به هزاره سوم قبل از میلاد است و نیز برخی به هزاره چهارم ما قبل میلاد بر می گردد. گمان می رود این ناحیه در هر دو دوره یک گورستان بوده است. اما حفاری های زیر این گورستان نشان می دهد که این منطقه در طی هزاره ششم قبل از میلاد یک مکان مسکونی بوده است. بعد از این دوره ناحیه کم کم بوسیله رسوب و لایه ها در طی دوره های ١٠٠٠ ساله پوشانده شد. قبرستان بر باقی مانده های منطقه مسکونی پیشین بنا شد. گروه باستان شناسانی که در این ناحیه مشغول کار هستند در حال حاضر مشغول کاوش های بیشتر برای مطالعه لایه های پایینی هستند. به عقیده مجید زاده عملیات ژئوفیزیکی که توسط کارشناسان فرانسوی انجام گرفته شده است، نشان می دهد که در این ناحیه حداقل ١٠ دوره تاریخی و باستانی متعلق به تمدن های مختلف در دوره های مختلف وجود داشته است. بنابر اظهارات کارشناسان فرانسوی که این ناحیه را مورد مطالعه قرار داده اند، شواهدی از این تمدن ها باقی مانده است که شاید تا عمق ١١ متر در زیر زمین دنبال شوند. آنچه که درباره سند فرهنگ تل ابلیس در بردسیر واضح است را می توان در همه بخش های ناحیه دنبال شود. فرهنگ تل ابلیس ، مشهور به دوره علی آباد( هزاره چهارم قبل از میلاد) توسط باستان شناسی آمریکایی ژوزف کالدول آشکار گردید. غارت گورستان ماتوت آباد توسط قاچاقچیان که باعث یک بحران باوری نکردنی در باستان شناسی شد، توجه افکار عمومی منطقه را به خود جلب کرد. فقط در یکی از گورستان ها ٣٠ ظرف سنگی به غارت رفت. برخی ظرف فلزی و سفالی و نیز اشیاء طلایی نیز توسط قاچاقچیان به یغما رفت. اکتشافات در لایه های پایینی گورستان جیرفت نشان می دهد که تاریخ این منطقه به هزاره چهارم ما قبل میلاد می رسد. این صحه ای است بر این ادعا که جیرفت مدت های پیش تر مهد تمدن بوده است ولی این ادعا توسط سازمان های جهانی تایید نشده است. مطالعات تحقیقی بر روی آثار یافت شده در جیرفت در یک مرکز مطالعاتی در آمریکا نشان می دهد که مواد کشف شده در این ناحیه به قرن سوم قبل از میلاد تعلق دارند. با توجه به یک کتیبه که پیش تر در این ناحیه یافت شده است، باستان شناسان معتقداند زبان نوشتاری در جیرفت از نمونه یافت شده در بین النهرین قدیمی تر است و زبان نوشتار از این ناحیه به بین النهرین رسیده است. زبان نوشتار باستان شناسان معتقدند که جیرفت شهری بوده است که برای نخستین بار نوشتار بوجود آمده است. مطالعاتی که توسط ۵ زبان شناس از آمریکا، فرانسه، روسیه، دانمارک و ایران بر روی یک کتیبه یافت شده در جیرفت نشان می دهد این نوشته عیلامی ٣٠٠ سال از نمونه یافت شده در تمدن بزرگ شوش قدیمی تر است. باستان شناسان معتقداند که جیرفت منشاء زبان نوشتاری عیلامی بود است که از طریق آن سیستم نوشتار توسعه یافت و سپس در کشور پراکنده گردید و به شوش رسید. مقایسه با سومر بسیار باستان شناسان معتقدند که تمدن جیرفت مانند شوش و بین النهرین دارای اهمیت است. این در حالی است که مجیدزاده معتقد است یافته ها نشان می دهد که تمدن جیرفت شاید از تمدن سومر که قدیمی ترین تمدن شناخته می شود قدیمی تر باشد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>تمدن جیرُفت یا شهرنشینی جیرُفت نام یافته‌های باستانشناسی تازه‌ای‌ست که در </strong><a title="استان کرمان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86"><strong>استان کرمان</strong></a><strong> </strong><a title="ایران" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"><strong>ایران</strong></a><strong> در ۲۸ درجه و ۴۸ دقیقه پهنای جغرافیایی و درازای جغرافیایی ۵۷ درجه و ۴۶ دقیقه در نزدیکی </strong><a title="جیرفت" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA"><strong>جیرفت</strong></a><strong> و </strong><a title="هلیل‌رود" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%84%DB%8C%D9%84%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF"><strong>هلیل‌رود</strong></a><strong> به دست تیمهای چند ملیتی باستانشناس در دست بررسی و پژوهش است. یافتن چنین نقطه‌ای افقی تازه در یافته‌ها و نگره‌های باستان‌شناسان درباره تمدن </strong><a title="خاورمیانه" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87"><strong>خاورمیانه</strong></a><strong> گشود.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این تمدن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش (پیش از تمدن </strong><a title="بین النهرین" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86"><strong>بین النهرین</strong></a><strong>) است. و به این طریق به عنوان کهن ترین تمدن شرق شناخته می‌شود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز </strong><a title="هلیل رود" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%AF"><strong>هلیل رود</strong></a><strong> سکنی داشته اند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایت‌گر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بوده اند نه </strong><a title="سومر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1"><strong>سومریان</strong></a><strong>. پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط٬ ابتدا </strong><a title="سومریان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86"><strong>سومریان</strong></a><strong> (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی </strong><a title="میان‌رودان" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86"><strong>میان‌رودان</strong></a><strong> و </strong><a title="تمدن ایلام" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%85"><strong>تمدن ایلام</strong></a><strong> در خوزستان باشند. وسایل به دست آمده از این تمدن تا به امروز بیشتر ظروف سفالی و سنگی، قطعات </strong><a title="سنگ" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%DA%AF"><strong>سنگ</strong></a><strong> </strong><a title="صابون" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86"><strong>صابون</strong></a><strong> و گاه وسایل مفرغی را شامل می‌شود. اهم صنعت منطقه همان کنده کاری روی سنگ صابونی است که دارای ظرافت خاص است و موارد کاربردی و زیبایی شناختی را در بر می‌گیرد. در روی این قطعات تصاویری از قبیل انسان، بز و گوسفند، نخل، مار و عقرب وجود دارد که البته تصاویر مار و عقرب معمولتر است. نکته دیگری که قطعات سنگ صابونی این منطقه را از سایر مناطق و تمدنهای دیگر جدا می‌کند چشم درخشان و مرصع کاری روی قطعات است. در برخی طرحها دیده می‌شود در دور تا دور ظرف چند حیوان در هم تنیده وجود دارند که برای کنار هم قرار دادن آنها نیاز به محاسبات پیچیده بوده.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>در سفری که اخیراً به </strong><a title="جیرفت" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA"><strong>جیرفت</strong></a><strong> و محوطه باستانی </strong><a title="کنار صندل (صفحه وجود ندارد)" href="http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%84&amp;action=edit&amp;redlink=1"><strong>کنار صندل</strong></a><strong> داشتم دو شی باستانی کوچک یافتم. یکی قطعه سنگی سیاه معروف به سنگ صابون است که روی آن سه شیار موازی کنده و داخل آن با نوع نمک پر شده است جز حلقه آخر که قطر متوسط ۲ میلیمتر دارد فاقد نمک است. هنوز پی به کارایی آن نبرده ام. چون به شکلی خاص نیست و کنده کاری خاصی سوای آن ۳ شیار ندارد. یکی از احتمالات که ممکن است تا حدی هم خنده دار به نظر برسد آن است که شی تکلیف شاگرد از استادکار است. چون به علاوه موارد بالا دقت زیادی در آن صورت نگرفته و حتی یکی از شیار های آن کامل نشده و یکی دو میلیمتر از آن باقی مانده.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>شی دیگر قطعه سفال دولایه به ضخامت متوسط ۵/۳ میلیمتر است که یک لایه داخلی از سفال معمولی به ضخامت ۲ میلیمتر و لایه بیرونی سفالی سیاه رنگ و از ترکیب گل رس با نوعی ماده رنگی به دست آمده که ضخامتی حدود ۵/۱ میلیمتر دارد. این قطعه کوچک خود به تمدن صنعتی عظیمی اشاره دارد:</strong></p>
<ul>
<li dir="rtl"><strong>انحنای کم قطعه از قطر شاید بیش از یک متر ظرف در آن قسمت حکایت دارد. اگر آن ضخامت ناچیز را درنظر آورید عظمت کار را درک خواهید کرد.</strong></li>
</ul>
<ul>
<li dir="rtl"><strong>۲ لایه این قطعه از هم جدا نیست؛ که از نوع شکست آن کاملاً مشهود است. این بدان معناست که زمانی لایه دوم کشیده شده که علاوه بر خام بودن هنوز تر بوده و با توجه به ضخامت کم، قطر زیاد و انعطاف پذیری زیاد قطعه تر کاریست که باید رد زمان کم (کمتر از دو ساعت) و دقت زیاد انجام گیرد.</strong></li>
</ul>
<ul>
<li dir="rtl"><strong>مورد دیگر آثار موجود در بدنه داخلی ظرف است که نشان دهنده انجام کار روی چرخ سفالگری عظیمی است. (که ساخت آن چرخ هم نیاز به تبحری خاص دارد). در لایه خارجی آثار گردش دیده می‌شود ولی خطوط به گونه‌ای است که یادآور می‌شود در زمان کشیدن لایه دوم سفال هنوز روی چرخ بوده است.</strong></li>
</ul>
<p dir="rtl"><strong>تنها علتی که برای وجود لایه رنگی خارجی می‌توان در نظر گرفت جنبه زیبایی کار بوده و گرنه لایه دوم زحمت و هزینه بسیاری در بر داشته و در کارایی هم اثری ایجاد نمی‌کرده.</strong></p>
<h4 dir="rtl">نکاتی در مورد این تمدن</h4>
<p dir="rtl"><strong>این تمدن مربوط به ۵۰۰۰ سال پیش (اندکی پیش از تمدن </strong><a title="بین النهرین" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%86%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%86"><strong>بین النهرین</strong></a><strong>) است. و به این طریق به عنوان کهن ترین تمدن شرق شناخته می‌شود که در دشت خوش آب و هوا و حاصلخیز </strong><a title="هلیل رود" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B1%D9%88%D8%AF"><strong>هلیل رود</strong></a><strong> سکنی داشته اند. در این محل چند لوحه گلی یافت شده و به خطی هندسی روی آن مطالبی نوشته شده که هنوز رمز گشایی نشده ولی در کل روایتگر آنست که این مردم مخترع خط و زبان بوده اند نه </strong><a title="سومر" href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1"><strong>سومریان</strong></a><strong>.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>از موارد دیگر یافت شده کوه کند مردی دست به سینه است. بالا تنه لخت و پایین تنه ملبس به دامنی منقش به طرح مثلث مشکی است. متاسفانه قسمتی از بالا تنه از میان رفته و اثری از آن در دسترس نیست. ارتفاع کنونی اثر حدود ۲۰/۱ متر است که تخمین زده می‌شود ارتفاع۲۲۰ سانتیمتر داشته است. که در لایه‌ای خشت و گلی در تپه کنده شده.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>وسایل به دست آمده از این تمدن تا به امروز بیشتر ظروف سفالی و سنگی، قطعات سنگ صابون و گاه وسایل مفرغی را شامل می‌شود. اهم صنعت منطقه همان کنده کاری روی سنگ صابونی است که دارای ظرافت خاص است و موارد کاربردی و زیبایی شناختی را در بر می‌گیرد. در روی این قطعات تصاویری از قبیل انسان، بز و گوسفند، نخل، مار و عقرب وجود دارد که البته تصاویر مار و عقرب معمولتر است. نکته دیگری که قطعات سنگ صابونی این منطقه را از سایر مناطق و تمدنهای دیگر جدا می‌کند چشم درخشان و مرصع کاری روی قطعات است. در برخی طرحها دیده می‌شود در دور تا دور ظرف چند حیوان در هم تنیده وجود دارند که برای کنار هم قرار دادن آنها نیاز به محاسبات پیچیده بوده.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong><strong>تمدن جیرفت گواهی است بر حضور انسان‌های اندیشمند و توانایی که حدود پنج هزار سال پیش توانستند با دنیای اطراف خود ارتباط صنعتی، اجتماعی، اقتصادی و تولیدی برقرار کنند.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کشف اتفاقی یک ظرف از دوره ای کهن در سال ۱۳۸۰ به وسیله یک روستایی در منطقه &#8221; کنار صندل &#8221; جیرفت، زمینه آغاز کاوش های باستانی در این منطقه شد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>کار آن مرد روستایی اگر چه تا مدتی از سوی غارتگران فرهنگی به دلیل ناشناخته بودن منطقه تداوم یافت، اما در اواخر همان سال بود که با پیگیری رسانه ها و علاقه مندان به میراث فرهنگی کشور، هیات هایی از سوی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای شناسایی بیشتر به منطقه فرستاده شدند که حاصل آن ثبت بیش از ۸۰ محوطه باستانی و آغاز کاوش های باستان شناسی در این منطقه بود. سیر مطالعات نیز به گونه ای پیش رفت که تاکنون ۵ فصل کاوش باستانی در منطقه انجام شده است و با نتایج به دست آمده از این کاوش ها، به گفته کارشناسان، تمدن جیرفت، نظریه های باستان شناسی در مورد تمدن های شرق را متحول خواهد کرد.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong> </strong><strong>&#8221; جیرفت را کهن ترین تمدن شرق می دانیم و به دنبال اثبات این مدعا هستیم که تمدن جیرفت و داده های باستان شنای در این منطقه، نظریه های باستان شناسی بزرگ دنیا درباره تمدن شرق را به هم خواهد زد&#8221;. وی مورد نتایج کاوش های خود در جیرفت می گوید: &#8221; اکنون مطمئن شده ایم که جیرفت از تمدن بین النهرین قدیمی تر و وسیع تر بوده است و مطالعات و کاوش ها نشان می دهد که جیرفت بزرگ ترین مرکز تجاری جهان بوده است&#8221;. این باستان شناس در ادامه می گوید : &#8221; شرایط مطلوب آب و هوایی در جیرفت و وجود انواع محصولات کشاورزی موجب شد تمدنی در این منطقه شکل بگیرد که در دوره باستان بهشت جهان محسوب می شده است&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>مجید زاده تاکید می کند: &#8221; این منطقه به قدری غنی است که کارهای پژوهشی، در این منطقه تنها قطره ای از دریاست و در واقع جیرفت سرفصل جدیدی را در تاریخ ایران و جهان باز خواهد کرد&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>دست کم ۵۰ سال کار داریم</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>اما کارشناس مسئول باستان شناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان درمورد فصل جدید کاوش در مناطق باستانی جیرفت می گوید: &#8221; با توجه به گرمای منطقه، در فصل های پائیز و زمستان تیم های کاوش باستان شناسی در این مناطق فعالیت می کنند&#8221;. علیداد سلیمانی با اشاره به این که از آبان ماه تا پایان بهمن سال ۸۵ به مدت چهار ماه،<br />
پنجمین فصل کاوش انجام شده است، اظهار می دارد: &#8221; امسال نیز از نیمه از آبان ماه ششمین فصل کاوش در مناطق تاریخی شهرستان جیرفت آغاز خواهد شد&#8221;. وی در مورد نتایج پنج فصل کاوش باستان شناسی به دست آمده است بسیار رضایت بخش بوده و این کاوش ها از لحاظ مشخص کردن سیر تاریخی منطقه بسیار جالب توجه است&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>وی تاکید می کند: &#8221; برای شناخت دقیق منطقه از لحاظ باستانی دست کم به ۵۰ سال کار مداوم نیاز داریم و از سال گذشته گستره وسیعی شامل دو تپه و دو گورستان مورد کاوش باستانی قرار گرفته اند&#8221;. این مقام مسئول باستان شناسی در مورد نحوه مرمت آثار کشف شده در حوزه تاریخی هلیل رود نیز می گوید: &#8221; درپایگاه باستان شناسی جیرفت، کارشناسان مرمت و احیای آثار تاریخی در کارگاه ایجاد شده این پایگاه حضور دارند و اشیای کشف شده قابل مرمت برای ترمیم به آن ها تحویل داده می شود و غیر از این رویه ای برای مرمت اشیا خصوصاً به دست افراد غیر کارشناس، وجود ندارد&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این کارگاه از سال ۱۳۸۰ فعالیت خود را همزمان با کاوش های باستانی حوزه هلیل رود آغاز کرد که تا سال ۸۳ فعالیت آن به صورت فصلی و همزمان با کاوش بود اما بعد از آن به کارگاه دائمی حفاظت و مرمت اشیا و آثار به دست آمده از این منطقه تبدیل شده است.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>علیداد سلیمانی همچنین با تقسیم اشیای کشف شده باستانی به دو نوع مطالعاتی و موزه ای می گوید: &#8221; آثار مطالعاتی وسایل کشف شده ای است که بیشترشان به صورت ناقص به دست می آید که کار مطالعاتی توسط باستان شناسی برروی آن ها انجام می شود&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>او در مورد آثار موزه ای نیز می افزاید :&#8221; آثاری که به صورت سالم و قابل مرمت کشف می شود پس از ترمیم در اختیار امین اموال تیم باستان شناسی قرار می گیرد که به انبارهای محافظت شده منتقل می شود و یا به موزه های کشور برای بازدید همگانی انتقال می یابد&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>این کارشناس باستان شناسی تصریح می کند :&#8221; هم اینک که کاوش های باستان شناسی در منطقه متوقف است، در مناطق باستانی کارهای حفاظتی با تمام توان انجام می شود تا منطقه از دستبرد غارتگران فرهنگی و تاریخی مصون بماند&#8221;.</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>ادامه کاوش های باستانی در جیرفت فصل های جدیدی از تاریخ غنی این سرزمین را به روی ما ایرانیان خواهد گشود.<br />
تاریخی که می تواند برای مردم این سرزمین پشتوانه ای باشد که آینده ای روشن را برای آن بسازند با این تصویر که تمدن جیرفت تنها یکی از ده ها تمدن و منطقه تاریخی است که در این سرزمین پهناور شناخته شده است.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%ac%db%8c%d8%b1%d9%81%d8%aa/1395/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله چگونه ساخته شد</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%8a-%d9%82%d8%a7%d9%be%d9%88-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%84%d8%b7%d9%81-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/1372/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%8a-%d9%82%d8%a7%d9%be%d9%88-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%84%d8%b7%d9%81-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/1372/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 14:14:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1372</guid>
		<description><![CDATA[ 

احداث میدان های دولتی در عهد صفویه از اهمیت خاصی برخوردار شد. میدان عبارت بود از محوطه ای که بناهای عمده شهر در آن قرار می گرفت. این بناها عبارت بودند از: کاخ سلطنتی یا دیوان خانه حکومتی، بازار، مسجد جامع و بزرگ شهر. از بهترین نمونه های موجود در تاریخ ایران می توان به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong></p>
<div id="attachment_1373" class="wp-caption aligncenter" style="width: 317px"><img class="size-full wp-image-1373" title="Shah Abbas" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/Shah-Abbas.jpg" alt="شاه عباس بزرگ" width="307" height="400" /><p class="wp-caption-text">شاه عباس بزرگ</p></div>
<p dir="rtl">احداث میدان های دولتی در عهد صفویه از اهمیت خاصی برخوردار شد. میدان عبارت بود از محوطه ای که بناهای عمده شهر در آن قرار می گرفت. این بناها عبارت بودند از: کاخ سلطنتی یا دیوان خانه حکومتی، بازار، مسجد جامع و بزرگ شهر. از بهترین نمونه های موجود در تاریخ ایران می توان به میدان نقش جهان اشاره کرد. عناصر تشکیل دهنده میدان نقش جهان عبارتند از: کاخ عالی قاپو، مسجد شیخ لطف الله، بازار، مسجد امام.<br />
در این میان مسجد شیخ لطف الله و کاخ عالی قاپو، رو به روی هم قرار گرفته اند. کوچک بودن مسجد شیخ لطف الله که رو به روی کاخ عالی قاپو قرار گرفته، باعث شده که در مورد ارتباط این دو بنا، افسانه هایی را به پا سازند. اگر به راهنمایان محلی این دو بنا رجوع کنیم خواهند گفت که در زیر میدان نقش جهان تونلی ساخته اند که این تونل بین مسجد شیخ لطف الله و عالی قاپو حفر شده است تا زنان شاه عباس از درون این تونل عبور کنند و به مسجد شیخ لطف الله و عالی قاپو برسند. اما آیا واقعا زنان شاه عباس برای رفتن از کاخ به مسجد از این تونل مخفی عبور می کرده اند؟<br />
مسجد شیخ لطف الله، بر خلاف مساجد اصفهان حیاط ندارد و مناره ای هم برای آن نساخته اند. رنگ کاشی های گنبد این مسجد هم بر خلاف دیگر مساجد ایران به رنگ نخودی است. به راستی داستان بنای عالی قاپو و مسجد شیخ لطف الله چه بود؟</p>
<p>نوروز ۱۰۰۶، اصفهان<br />
سال ها بود که شاه عباس به اصفهان رفت و آمد داشت. او هر از گاهی به باغ بزرگ شهر اصفهان رفت و آمد می کرد. این باغ در زمان شاه طهماسب صفوی ساخته شده بود. سال ها قبل در این باغ، بنایی را مرمت کرده بودند. این بنا کاخ کوچکی بود که در عهد تیموریان بنا شده بود. شاه عباس تصمیم گرفت که عید سال ۱۰۰۶ هجری قمری را در آن کاخ بگذراند. او پس از آن که موقعیت مناسب آن باغ را دید، تصمیم گرفت بنای کاخ را توسعه دهد و ساختمان هایی به صورت اندرونی و بیرونی به آن اضافه نماید. او دستور داد در این باغ بزرگ و زیبا، آبدارخانه، اصطبل و ساختمان های دیگری هم بنا کنند. او همچنین درباریان را تشویق کرد که در مجاورت این باغ خانه هایی برای خود بسازند. شاه عباس تصمیم گرفته بود اصفهان را پایتخت حکومت خود قرار دهد.<br />
خبر در بین معماران شهر پیچید که شاه عباس قصد آن دارد بنای کاخ تیموریان را توسعه دهد. شاه، معماران زبده شهر را به کاخ خود در محله «دردشت» دعوت کرد و از آنها خواست که طبقاتی روی طبقات کاخ تیموری بنا کنند. او به معماران گفت که در صدد طرحی برای باغ کاخ هم باشند. معماران در این میان به مشورت پرداختند. پس از چند روز مشاوره به نزد شاه بازگشتند، و پیشنهاد دادند که درمحل باغ، میدانی بزرگ بنا کند. آنها به شاه گفتند که این میدان محل مناسبی برای تجمع مردم در روزهای مهم سال خواهد شد. آنها به شاه پیشنهاد دادند که ساختمان های مهم شهر را در اطراف همین میدان بنا کند. شاه، طرح معماران شهر را پسندید و دستور داد هر چه سریع تر بنای عمارت میدان نقش جهان را آغاز کنند.<br />
میدان نقش جهان به طول ۴۴۰ قدم و عرض ۱۶۰ قدم در حال ساخت بود. بنای میدان به گونه ای ساخته می شد که عمارت عالی قاپو در مغرب آن قرار می گرفت.<br />
معماران دیگری نیز روی کاخ دوره تیموری بنایی سه طبقه بر پا کردند. قسمت پایین عالی قاپور را اختصاص به دیوان خانه قرار دادند. آنها این قسمت از کاخ عالی قاپو را «دولت خانه مبارکه» نامیدند. دولت خانه جایی بود که کارهای اداری حکومت در آن انجام می گرفت. در طبقات بالایی کاخ هم، اتاق های اختصاصی شاه عباس قرار داشت.<br />
سر در عالی قاپو از مرمر عالی ساخته شد. برای ورود به عالی قاپو، اختلاف سطحی به ارتفاع ۶ انگشت ساخته شد. این آستانه نیز از مرمر سبز رنگ ساخته شد. رنگ سبز نشانه معصومین علیه السلام بود. مردم هنگام ورود به بنا، هرگز اجازه نداشتند پا روی آن قرار دهند. هر کس که پای خود را روی این سنگ قرار می داد، به شدت مجازات می شد. مردم می بایست این سنگ را می بوسیدند.<br />
در چوبی عالی قاپو را نیز به صورت مرتفع ساختند. این در را از یکی از روضه های نجف اشرف آورده بودند. این در به گونه ای مقدس شده بود که حتی پادشاه نیز از آن به صورت سواره وارد نمی شد.<br />
پس از این سر در، دو تالار بزرگ ساخته شد. این دو تالار، به عنوان دیوان خانه شاه مورد استفاده قرار می گرفت. در یکی از این تالارها کارمندانی کار می کردند و مامور بودند تا نامه هایی را که برای شاه فرستاده شده بود، تنظیم کنند و جواب آن را تهیه نمایند.<br />
تالار دیگر محل استقرار وزیر شاه بود. در کنار این تالار دو اتاق بزرگ برای استقرار نگهبان شاه ساخته شد. نام این دو اتاق را «کشیک خانه»‌می گفتند. چندی نگذشت که مردم شهر برای فرار از تنبیه و یا جور ظالمان به این دو اتاق پناه می بردند و از شاه طلب کمک می کردند.</p>
<p>تالار دیگری در درون عالی قاپو ساخته شد. این تالار مخصوص دیدار شاه با سفیران کشورهای خارجی بود و در انتهای باغ کاخ سلطنتی قرار داشت. در اطراف ورودی قصر، پلکان های مارپیچ کوچکی ساخته شد. این پله ها طبقات پایین را به طبقات بالاتر ارتباط می داد. در هر طبقه نیز یک تالار مرکزی ساخته شد. در اطراف، اتاق های کوچک دیگری نیز اضافه گردید.</p>
<p>سال ۱۰۱۱ هجری قمری<br />
چندی از بنای عظیم میدان نقش جهان نگذشته بود که به شاه عباس خبر رسید شیخ لطف الله، از علمای بزرگ شیعه، به قزوین پناه برده است. شیخ لطف الله از علمایی بود که در جبل العامل لبنان ساکن بودند. هنگامی که به او خبر رسیده بود در ایران پادشاهان صفوی، مذهب رسمی کشور را تشیع اعلام کرده اند و فقه های شیعه را مورد احترام قرار می دهند، او نیز مانند جمع کثیر دیگری از علمای بحرین و جبل العامل، و در اوایل عمر خود از لبنان به ایران مسافرت کرد و در مشهد مقدس مقیم شد. شاه عباس چون از ورود او به ایران آگاه گردید، شیخ لطف الله را به خدمت آستانه حضرت امام رضا (ع) مفتخر گرداند. شاه عباس تصمیم گرفته بود که علمای شیعه را در پایتخت جدید خود اسکان دهد. بنابراین دستور داد که شیخ لطف الله به اصفهان عزیمت کند. او معماران شهر را برای احداث محل تدریس شیخ به عمارت نیمه تمام کاخ عالی قاپو فرا خواند و به آنها گفت: «ای معماران بزرگ اصفهانی، نیک می دانید که شیخ لطف الله از علمای بزرگ عالم تشیع، میهمان کشور ماست. او چندی پیش، برای آن که از گزند ازبکان در امان باشد، به قزوین، پایتخت ما پناه برده. نیک می دانید که قزوین تا سالی پیش از پایتخت های ما به شمار می رفت، اما اراده کرده ایم که این شهر، اصفهان را، پایتخت خود قرار دهیم. به همین دلیل، این عالم بزرگ نیز در پایتخت ما اقامت خواهد کرد و به تدریس مشغول می گردد. حال از شما معماران اصفهانی، درخواستی دارم و آن این که برای این مرد بزرگ بنایی در خور، جهت تدریس و برای عمارت شیخ ما طرحی نو در اندازید.»<br />
فردای آن روز، هر یک از معماران با نقشه ای به دربار شاه رفتند. در این میان، پیر مردی به نام استاد حسین، نقشه ای متفاوت داشت. او مسجدی کوچک و بدون حیاط را طراحی کرده بود. او حتی برای مسجد شیخ هم مناره ای طراحی نکرده بود. این نقشه باعث تمایز طرح او با دیگر طرح ها می شد. وقتی که شاه از طرح استاد حسین خوشش آمد، همهمه در میان معماران پیچید. شاه طرح عجیبی را پسندیده بود. یکی از معماران نزد شاه رفت و گفت: «ای پادشاه، امر شما مبارک است؛ اما آخر چگونه می توان مسجدی را بدون مناره ای طراحی کرد. ما که برای سر در مسجد خود مناره طراحی می کنیم، تنها به دلیل زیبایی مساجدمان نیست، مناره برای جلوگیری از رانش طاق های سر در مسجد است تا مسجد خراب نشود؛ حتی در یزد برای جلوگیری از خراب شدن طاق ها، برای مناره ها دو پشت بند عظیم ساخته اند. حال چگونه این مسجد و آن سر در بلندش پایدار خواهد بود.»<br />
شاه عباس گفت: «راست می گویی. من هم مسجد جامع یزد را دیده ام، الحق که پشت بندهای عظیمی دارد. حالا چه پاسخی داری، استاد حسین؟»<br />
استاد حسین گفت: «آری، گفته های معمار درست است. مناره ها همان کار را می کنند؛ اما اگر به جای مناره در اطراف سر در مسجدمان دیوارهایی بسازیم، باز هم سردرها خراب خواهد شد؟»<br />
همه معماران یک صدا پاسخ دادند: «خیر، استاد.»<br />
استاد حسین سرفه کوتاهی کرد و گفت: «خوب، اگر سر در عمارت به ارتفاعی معقول باشد تا دیوارها از رانش طاق های آن جلوگیری کنند، مشکلی نخواهد بود، همان طور هم که می دانیم، دور تا دور میدان نقش جهان را دکان هایی ساخته اند. همین دکان ها و دیوارهای آن از خراب شدن سر در مسجد شیخ جلوگیری خواهد کرد.» سپس روی خود را به مرد کرد و گفت: «جز این خواهد بود ای مرد معمار؟»<br />
مرد که از پاسخ استاد حسین شگفت زده شده بود گفت: «خیر، خیر!»<br />
پادشاه که از این مناظره به وجد آمده بود، رو به حاضران کرد و گفت: «هان ای معماران شهر، آیا کس دیگری ایرادی می یابد؟»<br />
سکوت در میان معماران افتاده بود که ناگهان یکی دیگر رو به استاد حسین کرد و گفت: «آری، آری ای پادشاه. همانطور که می دانید، مستحب است هنگام ورود به مسجد رو به قبله وارد شوند. در حالی که استاد مسجد خود را رو به روی عمارت عالی قاپو بنا کرده؛ یعنی در مشرق. پس ورودی آن غربی است. چگونه نمازگزار رو به قبله وارد مسجد می شود، در حالی که قبله رو به جنوب است؟» استاد حسین گفت: «پرسش نیکویی کردی ای مرد. اول آن که بهترین مکان برای مسجد و مدرسه شیخ، رو به روی کاخ عالی قاپوست؛ زیرا تقارن میدان و نظم آن حفظ خواهد شد. از طرف دیگر، برای آن که نمازگزار رو به روی قبله وارد مسجد شود، مسجد باید ۴۵ درجه چرخش داشته باشد. از طرف دیگر، جهت میدان به گونه ای است که وارد شدن به این مسجد از سمت میدان، نیاز به چرخشی ۹۰ درجه ای دارد. من هم برای حل این مشکل از راهرویی استفاده کرده ام که باعث چرخش ۹۰ درجه ای نمازگزار شده و در عین حال احترام به قبله و نظم میدان بر هم نمی خورد. هیچ کس هم متوجه این چرخش نخواهد شد. همان طوری که دیده اید، مدرسه شیخ هم در کنار مسجد او ساخته خواهد شد.»<br />
دیگر معماران وقتی استدلال استاد را شنیدند، با صلوات بلندی به تدبیر نیکوی او درود فرستادند. شاه نیز از تخت خود بلند شد و گفت: «پس استاد حسین، همان طوری که نقشه خود را طرح کرده ای آن را اجرا کن.»</p>
<p>سال ۱۲۰۷ هجری<br />
چند سالی بود که از شروع احداث عالی قاپو می گذشت و در این میان نقاشی دیوارهای بنای کاخ به استاد رضا عباسی سپرده شده بود.<br />
استاد رضا عباسی از نقاشان زبردست دوره صفویه بود که کار طراحی برخی از چهره های درون عمارت را به سرانجام رسانده بود. در محوطه کاخ نیز باغ های مخصوص شاه عباس ساخته شده بود. در اطراف میدان نقش جهان هم درختان چنار زیبایی کاشته بودند. شاه عباس نیز برای تماشای مسابقات چوگان، هر از گاهی دستور اجرای آن را در محوطه وسیع میدان می داد. او گاهی نیز جام زرینی را در دکلی درون میدان قرار می داد و به هر کس که می توانست روی اسب این جام را با تیر بزند، جایزه ای اهدا می کرد.<br />
روی بناهای اطراف میدان نقش جهان و اطاق های اطراف آن از بالا تا پایین چراغ ساخته بودند. این چراغ ها در زمان جشن ها و اعیاد روشن می شد. گاهی چراغ های اطراف میدان به ۵۰ هزار عدد می رسید.<br />
در اطراف باغ هم دو پایه ستون مرمر قرار داده بودند. این ستون های زیبا را به دستور شاه عباس از تخت جمشید به این مکان آورده بودند. سمت در بازار که در شمال میدان قرار داشت دو ایوان سر پوشیده ساخته بودند. در این ایوان ها، در هنگام غروب و سحر با نقاره و طبل نواهایی می نواختند. به این مکان نقاره خانه می گفتند.<br />
شاه عباس دستور داده بود در اطراف عمارت عالی قاپو ۱۱۰ توپ مستقر کنند، او این ۱۱۰ عدد توپ را به نام حضرت علی (علیه السلام) در اطراف قصر قرار داده بود.<br />
استاد حسین، بنای مسجد مدرسه شیخ لطف الله را با زیبایی حیرت انگیزی ساخته بود. او برای کتیبه های مسجد شیخ از خط استاد رضا تبریزی بهره جسته بود. استاد رضای تبریزی از خطاطان به نام تبریز بود. او وقتی به درگاه شاه عباس وارد شده بود نام خود را به رضا عباسی تغییر داده بود. او و استاد رضا عباسی، نقاش عمارت عالی قاپو، رفاقت بسیار نزدیکی داشتند.<br />
کاشی کاری مسجد نیز بسیار حیرت انگیز بود. استاد حسین دستور داده بود که کاشی های گنبد مسجد را از لعاب های نخودی بسازند. این موضوع باعث شده بود که گنبد مسجد شیخ از مساجد دیگر متمایز شود.<br />
استاد حسین برای روشنایی داخل مسجد، در اطراف گنبد، روزنه هایی را ایجاد کرده بود. این روزنه ها در فواصل معینی ایجاد شده بودند، این پنجره ها را با گچبری های زیبایی ساخته بودند. گچبری ها از هندسه بسیار زیبایی برخوردار بودند.<br />
سال بعد شاه عباس دستور داد که مسجد جامع شهر اصفهان در جنوب میدان ساخته شود.<br />
در کنار کاخ عالی قاپو هم، ساختمانی ساخته شد. گنبد این بنا از آجر ساخته و به آن توحید خانه گفته می شد. در این بنا، صوفیان اصفهان شب های جمعه جمع می شدند. تعداد صوفیان شهر اصفهان در آن زمان حدود دویست نفر بود. آنها خود را فداییان شاه عباس می نامیدند و به محافظت از او در شهر مشغول بودند. آنها کلاه بلندی بر سر می گذاشتند. خنجرها و کمان های آنها در بین مردم شهر مشهور بود.</p>
<p></strong></p>
<div id="attachment_1374" class="wp-caption aligncenter" style="width: 330px"><img class="size-full wp-image-1374" title="alighapoo" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/alighapoo.jpg" alt="کاخ عالی قاپو" width="320" height="398" /><p class="wp-caption-text">کاخ عالی قاپو</p></div>
<p dir="rtl">
<p>سال ۱۰۴۱<br />
چند سالی بود که شاه عباس دوم به سلطنت رسیده بود. او دستور داد که در طبقه سوم عمارت عالی قاپو، ایوان زیبایی بنا کنند. او از معماران خواست که در وسط این ایوان، حوض و فواره هم بسازند.<br />
معماران برای ساختن این ایوان ۱۸ ستون از چوب چنار ساختند. آنها برای تزیین این ستون های چوبی از آینه کاری های زیبایی استفاده کردند. برای آن که حوض وسط ایوان عایق کاری گردد، از صفحات مس ضخیمی استفاده کردند تا آب به دیگر طبقات کاخ نفوذ نکند. در وسط این حوض نیز فواره زیبایی ساختند. برای آن که آب بتواند به طبقه سوم فرستاده شود و درون حوض جاری گردد، از چرخ ها و ماشین های مخصوصی استفاده کردند. به این ماشین ها که آب را به طبقات بالاتر می فرستاد، «چرخاب» می گفتند.<br />
شاه عباس دوم دستور داد که در طبقه بالاتر این عمارت تزییناتی را اضافه کنند. او به معماران گفت برای آن که صدای صوت موسیقی درباریان به دیگر مکان های قصر نفوذ نکند از ترفندی که صلاح می دانند، استفاده کنند. معماران برای این منظور، از گچ بری های متنوعی استفاده کردند. این گچ بری ها را در تمام دیوارهای طبقه به کار بردند. گج بری ها را به شکل ظروف و اشیای مختلف در زوایای متفاوت تالار ساختند. وقتی عده ای از نوازندگان در این بنا شروع به نواختن آهنگ می کردند، صدای آن در هیچ کجای قصر شنیده نمی شد؛ زیرا حفره های ایجاد شده صدا را درون اتاق می شکست. شاه عباس دوم در این مکان از مهمانان مخصوص خود پذیرایی می کرد. او برای این که صدای مذاکرات محرمانه اش در دیگر مکان های قصر شنیده نشود از این اتاق استفاده می کرد. معماران این گچ بری ها را از گچ بری های «چینی خانه اردبیل» تقلید کرده بودند. در آن سوی عالی قاپو نیز، مسجد شیخ لطف الله، بعد از مرگ شیخ، به مسجد خصوصی زنان شاه تبدیل شده بود.</p>
<p dir="rtl"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%a7%d9%84%d9%8a-%d9%82%d8%a7%d9%be%d9%88-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%84%d8%b7%d9%81-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa/1372/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>469</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنگهای صلیبی</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c/1341/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c/1341/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 14:53:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1341</guid>
		<description><![CDATA[ 
یکی از رخداد‌های مهم تاریخ جهان ، جنگهای صلیبی است. این جنگها که در حدود دویست سال بطول انجامید، میان مسیحیان اروپایی و مسلمانان صورت گرفت. علل بوجود آمدن این جنگها مربوط به اوضاع قاره اروپا بود. اما میدانهای جنگ ، در فلسطین ، مصر و شام یعنی قلمرو مسلمانان قرار داشت. بنابراین آثار تخریبی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_1342" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><img class="size-full wp-image-1342 " title="Salibi" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/10/Salibi.gif" alt="جنگ صلیبی" width="560" height="366" /><p class="wp-caption-text">جنگ صلیبی</p></div>
<p><strong>یکی از رخداد‌های مهم تاریخ جهان ، جنگهای صلیبی است. این جنگها که در حدود دویست سال بطول انجامید، میان مسیحیان اروپایی و مسلمانان صورت گرفت. علل بوجود آمدن این جنگها مربوط به اوضاع قاره اروپا بود. اما میدانهای جنگ ، در فلسطین ، مصر و شام یعنی قلمرو مسلمانان قرار داشت. بنابراین آثار تخریبی این جنگها و ویرانی سرزمینها ، بر مسلمانان زیان فراوانی وارد کرد.</strong></p>
<p><strong>این جنگها اگر چه با پیروزی سیاسی و نظامی مسلمانان به پایان رسید و مسلمانان توانستند سرزمینهای خود را حفظ کنند، اما اروپاییان نیز از آن بهره‌های اقتصادی ، تمدنی و فرهنگی فراوان بردند. زیرا جنگهای صلیبی موجب آشنایی اروپاییان با مشرق زمین و بخصوص تمدن با شکوه اسلامی شد. آنان از این تمدن و دانش مسلمانان بهره‌های بسیار گرفتند. همین امر در تحولاتی که بعدها منجر به پیشرفت اروپا منجر شد، نقش مهمی داشت. در حقیقت جنگهای صلیبی زمینه‌ساز انتقال دستاورد‌های تمدن اسلامی به اروپا گردید.<br />
دستاورد اولیه جنگهای صلیبی<br />
هرچند به ظاهر آغاز جنگهای صلیبی سابقه دینی داشت و هشت جنگ را شامل گردید، ولی بارها بیت المقدس بین مسلمانان و مسیحیان دست بدست شد. انگیزه‌های دنیوی مانند شکوه شهرهای پر نعمت مسلمان ، شوالیه‌های مسیحی را وسوسه و در نهایت هرچند مسلمانان پیروز شدند، اما اروپاییان نیز غنایم زیادی بردند. در جنگهای صلیبی گروه کثیری از مسیحیان اروپایی به قصد تصرف بیت المقدس به سرزمینهای مسلمانان لشکرکشی کردند.</strong></p>
<p><strong>آنان مدعی بودند که بیت المقدس مزار عیسی علیه‌السلام است و مسیحیان برای زیارت نمی‌توانستند به آسانی به آن شهر مسافرت بکنند. مسلمانان در زمان خلیفه دوم بیت المقدس را از دست روم شرقی آزاد ساختند. این شهر در زمان حیات حضرت محمدصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم برای مدتی قبله اول مسلمانان بود. به همین جهت برای مسلمین احترام و اهمیت بسیار داشت. در نزد پیروان سایر ادیان الهی چون یهود ، و مسیحیت نیز این شهر محترم شمرده می‌شود. پس از آنکه بیت المقدس به تصرف مسلمانان در آمد.</strong></p>
<p><strong>آنان کلیه پیروان ادیان الهی بخصوص مسیحیان آزادی عمل دادند. مسیحیان نه تنها در شهر ، بلکه در سرتاسر جهان اسلام با آزادی کامل زندگی می‌کردند. اما در حدود ۱۰۰۰ سال میلادی ، در حالی که عده‌ای از مسیحیان منتظر ظهور حضرت عیسی علیه‌السلام در بیت المقدس بودند، اخباری توام با اغراق در اروپا در مورد آزار و اذیت زائران اروپایی بیت المقدس انتشار یافت.<br />
نتایج بارز جنگهای صلیبی<br />
• جنگهای صلیبی اگر چه در مجموع ۲۰۰ سال طول کشید. اما در عمل بیش از ۴/۳ آن به صلح گذشت. در این فواصل طولانی صلح ، اروپاییان فرصت کافی برای آشنایی با تمدن اسلامی و بهره‌مندی از رونق اقتصادی آن را یافتند. علاوه بر منطقه فلسطین ، که محل تماس صلیبیون اروپایی با مسلمانان بود، بنادر مصر و شام ، و نیز شهرهای مسلمان نشین اسپانیا محل آشنایی وسیع اروپاییان با تمدن اسلامی شده بود. نقش اصلی در این ارتباط را تجار اروپایی بر عهده داشتند. بعضی از کشیشان مسیحی نیز به دور از چشم مقامات کلیسا و به دلیل انگیزه‌های علمی به دستاوردهای تمدن اسلامی توجه داشتند.<br />
• پیشرفتهای پزشکی مسلمانان و ترقیات آنان در شناخت گیاهان و تولید دارو ، توجه اروپاییان را جلب کرده بود. طی این مبادلات ، اروپاییان اولین بار کاغذ ، باروت ، و قطب نما و طریقه ساخت و کاربرد آنها آشنا شدند. همراه این گونه کالاها ، واژه‌ها و اصطلاحات زیادی از تمدن اسلامی مورد اقتباس اروپاییان قرار گرفت. از میان نوشته‌های مسلمانان ، کتابهای فلسفی ، پزشکی ، داروسازی ، نجوم ، جغرافیا ، ریاضیات ، بیشتر مورد توجه بود. تعدادی از این کتابها از جمله آثار ابو علی سینا و فارابی به زبان لاتین که زبان علمی و دینی اروپا در قرن وسطی بود، ترجمه شد.<br />
تأثیر جنگهای صلیبی بر زندگی بشر<br />
جنگهای صلیبی در حقیقت نقطه عطفی در زندگی اروپاییان و بطور کلی در تاریخ تمدن شد. بلاد اروپایی در آن دوران نسبت به شهرها و مراکز تمدن پر شکوه اسلامی بسی بی‌نور بود. اروپاییان طی جنگهای صلیبی با تمدن پررونق اسلامی آشنا شدند و علاوه بر غنائم مادی ، گنجینه معنوی گرانبهایی از فرهنگ اسلامی با خود به ارمغان بردند. بر اثر جنگهای صلیبی بنادر مهم اروپایی ، دریای مدیترانه ، روزگار نوشکوفایی را آغاز نهادند، و برای رنسانس زمینه مساعدی فراهم شد.<br />
درسال ۱۰۹۵ میلادی جنگ‌های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیان آغاز شد. جنگ‌های صلیبی به جنگ‌هایی گفته می‌شود که در آن مسیحیان برای رهایی بیت‌المقدس که زیر سلطه مسلمانان بود در قرون یازده و دوازده میلادی بدان دست می‌زدند. نخستین کسی که پرچم جنگ را برافراشت راهبی بنام پطرس از اهالی گل (فرانسه فعلی) بود. جنگ‌های صلیبی نه جنگ است که در جنگ اول و چهارم هیچیک از پادشاهان اروپایی دخالت نداشتند و فقط نجبا و اصیل زادگان بودند که بر صلیبی‌ها فرمانروایی می‌کردند. غیر از جنگ اول در باقی جنگ‌ها مسیحیان از مسلمانان شکست خوردند.<br />
در سال ۱۰۹۵ میلادی پاپ اورین دوم همه مسیحیان اروپایی را مجبور کرد تا علیه ترکان مسلمان قیام کنند و شهر اورشلیم (بیت المقدس) واقع در فلسطین را اشغال کنند. در همان سال، سپاه بزرگی مهیا و رهسپار نخستین جنگ صلیبی گردید. عده زیادی از جنگجویان صلیبی در طول سفر خطرناک از اروپا تا خاورمیانه جان خود را از دست دادند. آنها که زنده ماندند در سال ۱۰۹۹ م بیت المقدس را تسخیر کردند. بین سالهای ۱۰۹۹ تا ۱۲۵۰ میلادی شش جنگ صلیبی دیگر رخ داد ولی در هیچ یک از آنها صلیبیان موفقیتی به دست نیاورند.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d9%86%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b5%d9%84%db%8c%d8%a8%db%8c/1341/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حفظ آثار باستانی &#8211; فرهنگ &#8211; هویت</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ad%d9%81%d8%b8-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa/1260/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ad%d9%81%d8%b8-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa/1260/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:41:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1260</guid>
		<description><![CDATA[ 


سوال این است که چه رابطه ای بین حفظ و نگهداشت آثار باستانی و فرهنگ وجود دارد. آیا فقط این آثار جنبه ی گردشگری و درآمد زایی دارند . آیا به عنوان آثار ملی یا جهانی باید از آنها نگهداری کرد؟ یعنی هیچ رابطه ای بین این آثار و فرهنگ وجود ندارد! به دنبال چه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Description"><strong> </strong></span></p>
<p><span></p>
<div id="attachment_1261" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1261" title="Miras" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Miras.jpg" alt="Photo: Hamkelasyha.com" width="400" height="602" /><p class="wp-caption-text">Photo: Hamkelasyha.com</p></div>
<p></span></p>
<p><span><strong>سوال این است که چه رابطه ای بین حفظ و نگهداشت آثار باستانی و فرهنگ وجود دارد. آیا فقط این آثار جنبه ی گردشگری و درآمد زایی دارند . آیا به عنوان آثار ملی یا جهانی باید از آنها نگهداری کرد؟ یعنی هیچ رابطه ای بین این آثار و فرهنگ وجود ندارد! به دنبال چه هستیم ؟ تیپ ؟ مد روز ؟ هویت ملی ؟ فرهنگ ایرانی؟ یا &#8230;.؟<br />
برای روشن شدن این مطلب دوستان زیادی نظرات خود را بیان کردند اما دریغ که هیچ کدام به این سوال پاسخ نداند، هر چند که پاسخ همه از روی حس وطن دوستی بود اما نتوانستند ارتباطی بین این دو بیان کنند ، آنچنان که شایسته و بایسته ی این هر دو باشد.<br />
برای ارائه یافته هایم باید با چند مثال اغاز کنم و چند پیش فرض را بیان کنم. امروزه ساخته های بشری خواسته یا ناخواسته تاثیری شگرف بر فرهنگ روزمره ی ما دارند . ( تا انجا که می توانم سعی دارم از زیاده گویی بپرهیزم). این امری یقینی جلوه می کند . از ساخته های بشری می توان به وسایل ارتباط جمعی اشاره نمود که تاثیری شگرف بر فرهنگ بشری گذاشته است .ولی این نکته چه ارتباطی با بحث ما دارد!؟ در حوزه مردم شناسی امری که بسیار حائز اهمیت است ، یافتن کوچکترین ارتباط بین دو گزاره به ظاهر غیر مرتبط می باشد. در انسان شناسی فرا می گیریم که از کنار انچه به ظاهر متعارف و طبیعی جلوه می کند نگذریم بلکه ان را بیشتر کنکاش کنیم.<br />
این نکته را برای این می گویم که شاید برای مثال سختار منازل، معماری ساختمان، مواد به کار رفته در آن ، تعداد پنجره ها، عرض کوچه ، ارتفاع پنجره از زمین، در، ساختمان در، شکل و معماری داخل خانه، وسایل مورد استفاده و بسیاری مسائل از این دست برای ما طبیعی جلوه کند و از کنار ان به سادگی بگذریم. ولی همه و همه اینها نقاط پنهانی از فرهنگ ما را عیان می کند. اگر ۱۰۰۰ سال دیگر بگذرد و در ان زمان دو معماری به فاصله های ۲۰۰ سال کشف شود با قبول این امر که به صورت کتبی یا شفاهی چیزی به انها نرسیده باشد ، و یک از دو معماری به سبک مدرن باشد و دیگری پست مدرن برای ذهن انسان کاوشگر این سوال پدید می اید که چرایی تفاوت این دو را کشف کند.<br />
این مثال را از این جهت گفتم که ما نیز برای یافتن فرهنگ گذشتگان در نهایت به یک چنین مقولاتی برخورد خواهیم کرد. قبلا نیز گفتم بیایید یک اثر مادی در حال حاضر را در نشر بگیرید و فرض را بر ان بگذارید که سالیان درازی گذشته است. این اثر تاریخی چه تاثیری بر فرهنگ گذاشته است و در سیر امتدادی فرهنگ چگونه جلوه گر شده است. بله ، یکی از راههای رسیدن به جواب در نظر گرفتن آثار مادی امروزی و یافتن ارتباط آن با فرهنگ است ، خواهی نخواهی فرهنگ یک امر پیوسته است و این ارتباط از گذشته تا به حال و آینده ادامه دارد.<br />
پس با توجه به این مسائل در وهله اول می توان ارتباط اثار تاریخی را با فرهنگ زمانه خودش پیدا کرد که البته این امری بدیهی می نماید که من سعی در اثبات ان نمودم. از فرهنگ گذشتگان ما چیزی به یادگار نمانده ، هر چند که فرهنگ امروزی ما در امتداد فرهنگ چند هزار ساله ی این مرز و بوم است.<br />
با قبول این پیش فرض که فرهنگ امروزی ما در امتداد فرهنگ گذشتگانمان است، پس باید به دنبال ریشه های ان بگردیم.<br />
بسیاری از این ریشه ها را می توان در اسطوره ها باز جست. نقش اساطیر که در حال حاضر به هیچ عنوان به ان توجه نمی شود و یا حتی متولیت فرهنگی سعی در جایگزینی آن با اساطیر دست سازی دارند که عمری بیش از ۱۴۰۰ سال از آن نمی گذرد.<br />
حال با توجه به اینکه رابطه ی ما با فرهنگ هزاره های گذشته قطع شده است و با قبول این پیش فرض مبنی بر ارتباط ممتد بین آن فرهنگ و فرهنگ حال و یافتن ریشه های اساطیر در روان جمعی امروزه ی مردم باید بتوان برای حل بسیاری از مسائل و مشکلات به فرهنگ گذشته های بسیار دور دست یازید. یونگ در کتاب انسان و سمبولهایش ارتباطی را بین ناخودآگاه جمعی توده و ریشه های اساطیری برقرار می کند و به درستی به این امر اشاره می کند که بسیاری از فعل و انفعالات امروزی بشر ، ریشه در گذشته های دور دارد. آن زمانی که بشر هنوز در حال تبیین پیرامون خودش بود .<br />
پس با توجه به نقش اسطوره در ناخودآگاه جمعی توده ، برای کشف این نقشها ، باید به دنبال ردپا گشت. ردپایی که ما را به سوی گذشته های دور رهنمون سازد و با اسطوره ها رو در رو کند.<br />
همانطور که در ابتدای نوشتار توضیح دادم برای مثال ارتباط تنگاتنگی می توان بین معماری ساختمان مصالح مصرفی و &#8230; مسائلی از این دست که به ساختمان ارتباط دارد با فرهنگ برقرار نمود. و باز به همین شکل می توان پرده از اسرار اساطیر بر کشید.<br />
و انگاه می توان به مطالعه ی دقیق اساطیر و فرهنگ پرداخت. دکتر فکوهی در مصاحبه ای با دکتر جلال ستاری تحت عنوان« نقش اسطوره ها در شکل گیری هویت ملی » به این مسئله می پردازد وی می گوید :<br />
&#8230;] نــاصــر فـکـوهـی: اسطوره، حوزهء تخصصی شـمـاست و به جرات می‌توان گفت که هیچ کس به‌اندازهء شما در دو دههء اخیر، در این زمینه تـولید فرهنگی نداشته اسـت. خوشبختانه به مدد فـعالیت شما و برخی دیگر در سال‌های اخیر، اسطوره دیگر به عنوان امری حاشیه ای، پیش پا افتاده و غیرواقعی تلقی نمی‌شود. از این گذشته، آثار شما این حسن بزرگ را داشته و دارد که صرفائ یک دیدگاه بومی را دنبال نکرده است. یعنی در عین حال که در آن‌ها به اساطیر ایرانی پرداخته شده، از شناخت و معرفی اساطیر جهان هم غافل نبوده اید. میراث بزرگ فرهنگی جهان که شما در خلال مجموعه کتاب‌های «اسطوره‌شناسی» به ایرانیان عرضه کرده‌اید، بسیار قابل تامل است. در این آثار، دیدگاه‌های اسطوره‌شناسان بزرگ جهان چون میرچا الیاده، دومزیل، باستید و&#8230; مطرح شده است. با این حال هنوز در ایران دیدگاه‌هایی مبنی بر بی فایده بودن یا کم فایده بودن این گونه آثار که نگاهی جهانی دارند،‌ وجود دارد. من علاقه‌مندم که در این گفت و گو نشان دهیم که چقدر این تجربیات جهانی برای ما ایرانیان اهمیت دارد و چگونه می‌توانیم بر پایهء آن‌ها به سوی ساختن و شکل دادن به‌اندیشه‌ای ملی و حتی هویتی تعریف شده در این زمینه پیش برویم.<br />
این واقعیتی است که ما ایرانیان یک میراث بزرگ فرهنگی از پیشینیان خود به ارث برده‌ایم. اما سوال این است که آیا چنین میراثی به شکل خودکار می‌تواند به یک ملت و هویت تبدیل شود؟ اصلائ این میراث چیست و چگونه می‌توان از آن در شـکل‌گیری یک دولت ملی مبتنی بر حافظه‌ای جمعی و احساس تعلق به سرنوشتی مشترک استفاده کرد؟<br />
جلال ستاری: اسطوره، در وهلهء نخست یک روایت، قصه و داستان است. با این تفاوت که یک انسان‌اسطوره‌باور، اسطوره را حقیقی می‌داند. در حالی که افسانه یا قصه را راست نمی‌داند و آن را نوعی سرگرمی می‌شمارد. برای اسطوره‌باور، همیشه اسطوره به واقعیت ارجاع دارد. پس‌ ایمان به اسطوره، وجه فارق بین اسطوره و افسانه یا قصه است. وقتی اسطوره باور، اسـطـوره را بـه عنـوان یـک واقعیت انکارناپذیر، باور دارد، پس نمی‌توان گفت که همه اساطیر، زبان رمزی دارند. زیرا اگر از دیدگاه اسطوره باور، اسطوره واقعی است، پس رمزگونگی آن بی معنی است. هر چه هست، اسطوره برای امروزیان، مانند گذشته نیست. همهء اسطوره‌شناسان بزرگ امروز در این امر متفق القول هستند که زبان اسطوره رمزی نیست و البته در فرهنگ ما می‌توان راه حلی برای پیوند واقعیت با رمز یافت.<br />
اسطوره‌ها در وهلهء نخست در تعریف و تــوصـیـف آفـرینـش بوده‌اند،‌ دراین باره که چگونه درخت، انسان، خورشید و همهء چیزهای دیگر پدید آمده‌اند. اما امـروزه ایـن بخش از اساطیر کمتر مورد توجه هستند و بخش زیادی از معنای خود را از دست داده‌انـد. بـرای نمونه امروز دیگر کمتر کسی بـه دنبال اسطوره‌های استرالیایی آفرینش وزغ نمیرود! این بخش از اساطیر به زمانی تعلق داشتند که بشر خود را در جهان پهناور، سرگشته و سراسیمه می‌دید و می‌خواست به جهان پیرامون خود معنا و مفهوم ببخشد. در حالی که با پیشرفت علم و عقلانیت، دیگر کمتر به این بخش از اساطیر توجه می‌شود. هر چند که حتی امروز، برای معتبر ساختن کشفیات جدید گاه به ریشه‌های اساطیری آنها باز میگردند برای مثال هنوز میبینیم از آپولون، سخن گفته می‌شود. یعنی هنوز هم برای بعضی کشفیات محیرالعقول به ذهن اسطوره پرداز متوسل می‌شویم. با این وصف اسطوره‌های آفرینش، موضوع همه اساطیر و ماندگارترین آن‌ها نیستند. بلکه موضوع‌هایی هستند که هنوز ذهن بشر برایشان پاسخ درست و دقیقی پیدا نکرده است. هنوز مرگ، جاودانگی و عشق، موضوعاتی هستند که ذهن بشر را درگیر خود می‌کند و برای آن‌ها پاسخی قطعی نیافته است. این‌ها اسطوره‌هایی ماندگار هستند که هنوز کارسازند. مثلائ به نظر من، اسطوره بنیادین فرهنگ غرب، اسطورهء «پرومته» است! یا یکی دیگر از این اساطیر ماندگار،‌تراژدی«آشیل» است که تا کنون ده‌ها کتاب پیرامون آن نوشته شده است.<br />
و البته کتاب‌هایی که در مورد این اساطیر نوشته شده، کتاب‌هایی هستند که بازتاب‌دهنده ذهن بشر خلاق است، نه این که عین آن اسطوره را بازنویسی کرده باشند-کاری که معمولائ و متاسفانه ما در ایـران انجـام مـی‌دهیـم- ذهـن بشـر خلاق،‌اندیشیده و از میان ده‌ها اسطوره، یکی را انتخاب کرده است و نتیجه‌اش شده: «پرومته در زنجیر».<br />
پرومته چه می‌گوید و چرا هنوز در مورد این اسطوره کتاب نوشته می‌شود؟ چنان که حداقل ۲۰ شخصیت برجسته جهان دربارهء این اسطوره، کتاب نوشته‌اند. چرا از افلاطون تا شلی و‌اندره ژید، مسحور پرومته هستند؟ ذهن پرسشگر از خود می‌پرسد، چرا این اشخاص این اسطوره را انتخاب کرده‌اند؟ در حالی که می‌دانیم این اشخاص آدم‌های کوچکی نیستند!<br />
پــرومـتـه در دعـوای «زئـوس» بـا «تایتان»‌ها، جانب زئوس را می‌گیرد. این نشانه ذکاوت یا حیله گری پرومته است. خدایان برای منکوب کردن انسان‌ها، دو چیز را از آن‌ها پنهان می‌کنند. یکی آتش و دیگری گندم- البته در آثار متاخر، از گندم نامی برده نشده- پرومته در این زمان به آسمان می‌رود و بذری از آتش آسمان را در گیاهی پنهان می‌کند، گیاهی که درونش خشک و بیرونش،‌تر است. سپس او به زمین می‌آید و آتش و گندم را به انسان هدیه می‌دهد. از آن پس مردم اجاق و غذا درست می‌کنند. پرومته رفاه و آسایش را برای مردم به ارمغان می‌برد.<br />
پرومته، فرهنگی است که از تجاوز به حـریم خدایان پروا ندارد. او مفهوم «تجاوز» را به معنی واقعی کلمه به کار می‌برد. او دست‌اندازی می‌کند به حریم خدایان و بی‌پروایی و گستاخی به خرج می‌دهد. این فرهنگ، در غرب نمونه‌های متعددی دارد. «فاوست» میراث خوار پرومته است! فاوست برای این که به قدرت الهی برسد، روانش را به شیطان می‌فروشد. او در حقیقت چهرهء دیگری از پرومته است. همان طور که پرومته را در صخره‌ای در قفقاز برای ابد بستند، فاستوس هم به زنـجیـر شیطـان کشیـده شـد. پـرومته می‌جنگد، تجاوز می‌کند و می‌خواهد پرچم آزادی را به همه جهان ببرد! و نتیجه این فرهنگ، همین می‌شود که حالا در اروپا هست! &#8230;[.<br />
و در ادامه در مورد جایگاه اسطوره در ایران می گوید. :<br />
...] برای همین من می‌گویم که وقتی در ایران، اسطوره آنتیگونه را به روش تعزیه برگزار می‌کنیم، این تنظیم از اساس غلط است. زیرا در تفکر تعزیه‌ای ما نمی‌توانیم چنین چیزی را بگوییم! ولی در اصل اسطوره آنتیگونه، می‌توانیم بگوییم. زیرایکی حافظ قانون است و دیگری حافظ عشق.<br />
فکر می‌کنم که ما این اجماع را داریم که اسـطـوره به خودی خود واقعیتی را باز نمی‌تابد. اما در لایه عمیق‌تری که در آن هست، یک «واقعیت» وجود دارد. می‌شود گفت که جهان امروز که جهان اروپایی است، جهانی برآمده از تفکر اسطوره‌های آنتیک پرومته‌ای و آنتیگونه‌ای است! اروپایی که جهان را اشغال کرده و همه ساختارهای آن را از جمله«دولت ملی» را به وجود آورده است. این اسطوره‌ها، نوعی تقابل انسان و خدا را نشان می‌دهد. انسانی که امروز حق خود می‌داند که از زندگی مادی خوبی برخوردار باشد. در واقع ما می‌توانیم از نوعی اشرافیت انسانیسخن بگوییم. اشرافیتی که در مقابل اشرافیت خدایان &#8211; و مذاهب- قرار دارد. بعد از رنسانس، ادامه این اسطوره پردازی را می‌توان در سه شخصیت یافت. یکی «دون ژوان» که نوعی ارتقا و ارزش دادن به مفهوم «لذت» است و دیگری فاستوس. اسطوره دون ژوان که اسطوره و تقدس لذت است، در برابر مسیحیت که چه در بنیان‌های خود و چه به ویژه در تاریخ قرون وسطایی خود، درد و رنج را مـقدس می‌شمرد و آن‌ها را به والاترین نمادهای خدایی تبدیل می‌کرد قرار دارد. چنان که می‌بینیم در مصایب مسیح آنچه بیش از هر چیز برجسته و تکان دهنده است شکل دردآور و شکنجه‌هایی است که بر حضرت مــسـیـح وارد مـی‌شـونـد و در حقیقـت شکنجه‌هایی هستند که خداوند بر خود هموار مـی‌کند تا خیانت انسان‌ها را به آن‌ها یادآوری کند. فاستوس نیز همانطور که شما گفتید و خیلی‌ها معتقدند، اسطوره و بنیانگذار‌اندیشه دولت ملی است.‌اندیشهء فروش روح انسان در برابر رفاه، لذت، خوشی و مادیت زمینی، رفاهی که امروز در دولت ملی نمایان می‌شود. بسیاری معتقدند که پایان این داستان هم، مشابه پایان همان اسطوره است. یعنی همانطور که فاستوس به دوزخ رفت، انسان امروز هم به سمت دوزخ در حرکت است. این پایان واقعیت جهان امروز است! به نظر من قرن ۲۰ و ۲۱ چنین فرجامی را وعده می‌دهد. سرانجام هم می‌توان به اسطورهء سیزیف و خیانت او به زئوس و مجازاتی که برای او تعیین شد یعنی بالا بردن تخته سنگی تا سرکوه و سقوط دایم آن، که می‌تواند نمادی از تلاش‌های بیهودهء انسانی برای خروجش از موقعیت خویش باشد اشاره کرد که تمامی اینها گویای آن هــسـتـنــد کــه مــا بــا اسطوره‌هایی بنیان گذار برای جامعهء غربی روبــه‌رو بــوده‌ایــم کــه توانسته‌اند به این جامعه و در حقیقت به ناخودآگاه آن شکل دهند. اساطیر باستان در حقیقت تا آنجا پیش می‌روندکه اروپای امروز را می‌سازند و می‌دانیم که حتی نام «اروپا» هم نامی اسطوره‌ای است! در اروپا هر گاه که خواستند ملت‌سازی کنند، به سمت اساطیر رفتند. یعنی تا‌اندازه‌ای، واقعیت‌های تاریخی را اسطوره‌ای کردند. نوع حرکت معکوس! مثلائ ناپلئون، پس از تبعید در جزیره سنت هلن به یک شخصیت اسطوره‌ای تبدیل شد. اسطوره دستمایه خوبی برای اروپاییان است. آن‌ها هم در جنبه میراث یونانی و لاتین (رومی) و هم در میراث یهودی- مسیحی، پس از رنسانس یا بعدتر، پس از اومانیسم سکولار، بیشتر نمود پیدا کرد، به خوبی از آن بهره بردند. هنوز هم اروپا با تمام قدرتی که دارد و ما شاهد آن هستیم، بر پایه همان میراث، استوار است. بنابراین می‌بینیم که اگر از اساطیر درست استفاده شود، به یک واقعیت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تبدیل می‌شوند و می‌توان کاملا به برنامه‌ها و اهداف کاربردی رسید.<br />
اگر موافق باشید، حالا وارد بحث ایران می‌شویم. این حقیقتی است که هم اکنون در جهان کشورهایی وجود دارند که فاقد میراث غنی ما هستند. نه این که آن‌ها اساسائ فاقد اسطوره بوده‌اند. خیر. بلکه اساطیر آن‌ها دارای آن زمینه و مبنا نبوده است که بتوان بر اساس آن دولت ملی پـایـه‌ریـزی کـرد. مثـل اسطـوره‌های آفریقایی. اما در ایران یک دولت ملی قدرتمند وجود داشته که پایه‌های آن در اساطیر بوده است. هر چند که فرهنگ ایرانی، فرهنگ شفاهی بود &#8211; برخلاف فرهنگ مکتوب یونان- اما آن فرهنگ شفاهی در نماد، تصویر و معماری ایران بروز پیدا کرد. در ایران، به جز این میراث باستان که به پیش از اسلام تعلق دارد، میراث دیگری هم با نام میراث اسلامی وجود دارد. ایرانی‌ها به خاطر همان مبنای فرهنگی غنی، به سرعت دین اسلام را ایـرانی کردند. ‌هانری کربن، اسلام و ایران‌شناس بزرگ هم از اسلام ایرانی حرف می‌زند. جغرافیای جهان هم نشان می‌دهد که اسلام ایرانی، تا‌اندازه زیادی، روی پهنه فرهنگی ایرانی ارتقا می‌یابد. یعنی اسلام شیعه عمدتائ در همان چارچوبی قرار گرفته که فرهنگ ایرانی وجود دارد. پس ما هر دو این زمینه‌ها را داریم. حال مفید خواهد بود ابتدا‌اندکی دربارهء همین مفهوم «داشتن» صحبت کنیم. این که آیا ادبیات اسطوره‌شناسی ما امروز موقعیتی دارد که ما بتوانیم از آن‌ها به صورت مستقیم و با سهولت استفاده کنیم یا این که آن چیزی که امروز از اساطیر داریم، ماده خامی است که هنوز باید روی آن کار کرد.<br />
بــه عبـارت دیگـر می‌توان به سراغ این پـرسش رفت که کدام بخش از اساطیر ایرانی و اساطیر ایرانی-اسلامی ما به طور نسبی دارای پتانسیل بیشتری برای آن فـرایند ساختن و شکل دادن به هویت ملی هستند. &#8230;[<br />
من تمام دوستان را به مطالعه این مصاحبه دعوت می کنم. برای مطالعه این بخش به سایت دکتر فکوهی که در قسمت پیوندها امده است رجوع کنید.<br />
حال به نظر من با توجه به مباحث گفته شده و نقش ساخته های بشری در پیدایش اسطوره و بالعکس ، وجود و حفظ و نگهداشت این اثار در هز جای دنیا چه مادی و چه معنوی لازم می نماید.</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ad%d9%81%d8%b8-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa/1260/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بابک، سرباز سرزمین ِ پارس</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%90-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/1257/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%90-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/1257/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:36:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1257</guid>
		<description><![CDATA[

 
افشین، افسار اسب را کشید و روی بگرداند. سپس، دو سرباز عرب را فرا خواند و گفت: (( بابک را اسب دهید، او همپای ما خواهد آمد، از ارمینه ( ارمنستان ) تا اینجا پیاده آمده است! کافیست! سردار را اسب دهید، تا ایرانی، سردار خویش را خوار نبیند)).
سربازان شتافتند و تیزپائی راپیش خواندند، اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Description"><strong></p>
<div id="attachment_1258" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><img class="size-medium wp-image-1258" title="Babak 1" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Babak-1-300x182.jpg" alt="Photo: Hamkelasyha.com" width="300" height="182" /><p class="wp-caption-text">Photo: Hamkelasyha.com</p></div>
<p></strong></span></p>
<p><span><strong> </strong></span></p>
<p><span><strong>افشین، افسار اسب را کشید و روی بگرداند. سپس، دو سرباز عرب را فرا خواند و گفت: (( بابک را اسب دهید، او همپای ما خواهد آمد، از ارمینه ( ارمنستان ) تا اینجا پیاده آمده است! کافیست! سردار را اسب دهید، تا ایرانی، سردار خویش را خوار نبیند)).<br />
سربازان شتافتند و تیزپائی راپیش خواندند، اما بابک به اسب ننشست. قافلهء اسرا و سربازان، از سوئی چشم به بابک داشتند، و سر باز زدن او از سوار شدن، وز سوی دیگر، چشم به افشین، تا او را چه تصمیم خواهد آمد؟<br />
نسیم صبحگاهی، خاک آذرآبادگان را می نواخت. آفتاب ملایم، چشم، به کوههای بلند سرزمین ایران، می گشود. صدای غرش شیری، ز دور دست دشت، بگوش می رسید. افشین اسبش را به خود گذاشت، پیاده شده و با لبخندی به بابک نزدیک گشت. پس وی را همچون امیری بزرگ خطاب کرد: (( سردار را چه می شود؟ آیا بناست همچون بردگان، پای پیاده داری ما را، در این دراز سفر؟ )). سپس، با کنایه ای شیطنت آمیز گفت: ((سفر مرگ، هر چه کوته تر، خوش تر! خلیفه بیقرار است، پس بشتاب!)).<br />
بابک، نگاهش را به صف اسرا دوخت. لختی سکوت کرد، سپس با صدائی بلند، آنچنان که همه بشنوند، گفت، ((سنت سردار ایرانی نیست، که سواره به اسارت رود، در آن حال که یارانش، پای در خار دارند و پیاده‌اند!)).<br />
افشین به فکر شد! سردار ایرانی؟&#8230;، پس در آنگاه که پابپای بابک، پیاده راه افتاد، بابک را گفت: ((دیری ست این سرزمین را سرداری نبوده است، البته جز تو! و بعید دانم که کمر راست گرداند، این شکسته سمند تند پای شرق)).<br />
بابک لبخندی زده، پاسخ داد:<br />
(( آری، کمر راست نگرداند، تا چون تو خائنینی، در رکاب خلیفهء عرب، شمشیر می زنند!)).<br />
افشین را این سخن، سخت آمد. پس نگاه خشمگین اش را به سیمای کشیده و پرموی بابک دوخت و گفت: ((بسیار جالب است، جالب است که پدر بزرگت، ابومسلم خراسانی، به عرب خلافت می بخشد، و تو، مرا که تنها، راه پدران تو را ادامه دهم، خائن می خوانی! این چه رسم است روزگار را، که فرزندان حافظ میهن را، متهم به خیانت کند و خونریزان ناآرامی چون ترا، فدائی میهن؟)). &#8230;.<br />
روز، بلند می شد. آفتاب، مهر می پراکند. خاک به هوا خاسته، موج می داشت ز زیر سم اسبان سواران خلیفه و گامهای خسته اسرای پیاده. راه، دراز می نمود و افق ناپیدا.<br />
افشین، مشک آب، از زین اسب گرفته، اسیر خویش را سیراب کرده، پاسخ را به انتظار نشست. پس! بابک، خیسی لبان را با آستین چرمین زدود. سپاس گفت افشین را از برای آب. آنگاه سخن سرائید چنین که: (( آری، تو راست می گوئی. پدربزرگ من، قدرت، به عرب واگذاشت! چراکه فرزند ایمان نسنجیده‌ی خویش بود. او بر این تصور بود که جانشینان از خاندان پیامبرند، پس به عدالت نشینند و ظلم را نگزینند. غافل از این که فرزندان هاشم و عباس، فرزندان قاتلان سرداران بزرگ سرزمین اجدادی وی، ایران عزیز هستند. او ندانست که این سلسله‌ی فاسد، پیامبر را بهانه دارند، از برای قدرت. پس هر گاه، قدرت به کف آرند، همچون بنی‌امیه‌اند و همچون تخمه ای از نژاد و تیره‌ی سعد ابن ابی وقاص، که خون زن و فرزند ایرانی، جوی روان ساخت، از برای آبادی صحرای عرب!&#8230;<br />
و اما تو ای افشین، تو راه پدران من و پدران خویش نمی روی! پدران ما، در راه عدالت و آزادی میهن از ظلم و اسارت، شمشیر زدند، اما تو در بقای اسارت میهن خویش، تیغ از نیام کشیده ای، هیچ اندیشیده ای، آیندگان چگونه یادت کنند، اینگونه که دشمن ِ دشمنان میهن را، به اسارت گرفته، و به قتلگاه می سپاری؟)). افشین بر جای ایستاد. پس، شولای خویش، باز نموده، بردست گرفت و چنین پاسخ داد: ((بابک! تو خطا رفتی. تو، نه راه پدران رفتی و نه فکر ایشان را پاس داشتی. پدران تو اسلام آوردند، تاخلق بیاساید، و تازیان، بیش از این، خون نریزند و ویران نسازند. تو اگر خلف بودی هم ایشان را، به دین بهی نچسبیدی و اعتقاد کهن رها بکردی و همچون من، در اندیشه‌ی صلح و آرامش خلق و آبادی سرزمین نیاکان بودی! اما افسوس، افسوس که توعزم کردی به جوی بازگردانی آب رفته را، و خلق را، اعتقاد منسوخ فراخواندی و بنای بر دشمنی و خشونت بگذاشتی، آن‌چنان که از خراسان تا اسپهان و از مازندران تا آذرآبادگان، بذر کین گسترده است کنون، و آبادی هاست ویران. آری، آن کس که بذر کین کارد، البته جز ویرانی ندرود! حال خود قیاس کن که تو فرزند راستین این سرزمینی، یا من که به قیمت خواری خویش، سرزمینی را زنده و پایدار خواهم؟!)).<br />
بابک را، چهره چون خورشید درخشید، و از چشمان، خشم شعله کشید: ((هان! چه می پنداری ای‌ کوچک‌مرد؟! ایرانی، هرگز ننگ به هر قیمتی زیستن را نخواسته است، که اگر چنین بود، از کشته اش، پشته نمی شد، تاریخ درازی را، که به پاسداشت این سرزمین، سپری گشته است. بگذار دریای پارس را، خون به جای آب، موج به موج بکوبد، و کوه‌های سر به فلک کشیده را، استخوان فرزندان این خاک، رفیع تر گرداند و جز درخت خشم نروید، جنگل‌های انبوه شیرگاه مازندران را، و خورشید بسوزاند کویر تشنه خراسان بزرگ، شعله گاه و کشتزار ِ عشق را، اما نیالاید به ننگ اسارت و باقی به بقای وطن فروشانی که، البته میهن نیز، برای ایشان، جز تکه استخوانی از قدرت، همچون سگان نیست!<br />
((ما را زمین سوخته، به ز آبروی رفته، بیدار شو ای به جادوی ِ افیون عرب، خفته! ترکان خونخوار، به دروازه‌ی میهن در انتظارند، تا تکه تکه گردانند به نفرت و خشم، زادگاه ترا، وزان سوی، تازیان، به ذلت برند و کنیزی، زنان و دختران ترا، &#8230; اینگاه، که ما راست عزم دفاع از خانه و کاشانه، ترا این چه حقارت است، که دست بسته خواهی، دلیر مردان ِ این سرای ِ باستان را؟)).<br />
افشین، افسار اسب را رها ساخت. دست بر کمر نهاد و چشم، در چشم بابک دوخت. کاروان از حرکت باز ایستاد. نگاه‌ها بر دو سردار جنگجو، دوخته شده بود. نفس‌ها در سینه حبس بود. کس نمی دانست، بین آندو، چه گذشته است؟ جز پیشکار افشین که شاهد و ناظر بود، دیگران را، ازین نبرد ِ کلامی، کلامی آگاه نبود&#8230;<br />
لب‌های افشین، از خشم می لرزید. پس عرق از پیشانی زدود و در حالی که انگشت بسوی بابک نشانه داشت، سخن بر آمد که: (( هیچ ات گناه نیست! بگوی، بگوی که خورشیدت، در غروب آشیانه دارد، و صد البته از یأس است که می غری! اما می خواهم بدانم، آنگاه که بر دار می شوی نیز، اینگونه آواز دلاوری خواهی خواند یا &#8230; .<br />
بابک سخن او را قطع کرد و گفت: (( یا چه؟ یا چون زنان ِ شوی ز کف داده، به شیون خواهم نشست؟ هرگز! هرگز! افشین! تو و اربابانت، هرگز زانو زدن یک سرباز سرزمین پارس را، به چشم نخواهید دید! &#8230; و اما تو&#8230; و اما تو ای وطن فروش! مطمئن باش که هیچ اربابی، نوکر خائن را گرامی نخواهد داشت، دیر یا زود، تو نیز چوب ساده لوحی خویش را، خواهی خورد&#8230;)). &#8230;<br />
به فاصله‌ی نچندان درازی پس از مرگ بابک، افشین نیز بفرمان خلیفه، بر دار شد، تا عبرت آید وطن فروشان را، شاید!!!</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%90-%d9%be%d8%a7%d8%b1%d8%b3/1257/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلاور زنان ایران باستان</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/1254/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/1254/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:32:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1254</guid>
		<description><![CDATA[ 


در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوی خانه (مون پثنی) می نامیده اند و مرد را (مون بد) یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشکیل خانواده و پرورش یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Description"><strong> </strong></span></p>
<p><span></p>
<div id="attachment_1255" class="wp-caption aligncenter" style="width: 574px"><img class="size-full wp-image-1255" title="Persian Women" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Persian-Women.jpg" alt="Photo: Hamkelasyha.com" width="564" height="435" /><p class="wp-caption-text">Photo: Hamkelasyha.com</p></div>
<p></span></p>
<p><span><strong>در ایران باستان اهمیت بســـیاری به مقام زن و مرد داده شده است . زن را بانوی خانه (مون پثنی) می نامیده اند و مرد را (مون بد) یا مدیر خانه می نامیده اند. در نسخه های دینی ایران باســــــتان زنان شوهردار از اجرای مراسم دینی معاف بودند . زیرا تشکیل خانواده و پرورش یک جامعه نیک کردار که یکی از ارکان آن تربیت مادر است بزرگترین عمل نیک در کارنامه زنان ثبت می شده است.<br />
در زیر نمونه هایی از زنان پر افتخار ایران باستان آماده است :<br />
● یوتاب :<br />
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشــــــاهی داریوش سوم بوده است. وی در نبرد با اسکندر گجــستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوهـهای بختیاری راه را بر اسکندر بست .<br />
ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد. با این حال هم آریوبرزن و هم یوتاب درراه میهن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند.<br />
● دریاسالار بانو ارتمیز :<br />
نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴۸۰ پیــش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خــشایارشاه رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت میکرد .<br />
تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی برجستگی و متانت سرآمد تمامی زنان آن روزگار نامیده اند.<br />
● آتوسا :<br />
ملکه بیش از ۲۸ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریـــــــــــوش بزرگ . هرودت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریـــــوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشکر کشی های داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است.<br />
● آرتادخت :<br />
وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید.<br />
● ازرمی دخت :<br />
شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶۳۱ میلادی . او دختر خـــــــــسروپرویز پس از &#8221; گشناسب بنده &#8221; بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد.<br />
● آذرناهید :<br />
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی شاپور یکم بنیانگزارسلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران درکتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.<br />
● پرین :<br />
بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کی قباد بود که در سال ۹۲۴ قبل از مــیلاد هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است.<br />
● فرخ رو :<br />
نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.<br />
● گردافرید :<br />
یکی از پهلوانان سرزمین ایران. تاریخ از او به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند با لباسی مردانه با سهراب زورآزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگجو و دلاور سرزمین پاکان یاد میکند.<br />
● آریاتس :<br />
یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان در سالهای پیش از میلاد. مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان آورده اند.<br />
● هلاله :<br />
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی ( ۳۹۱ یشتا ۲۷۴+۱ یشتا ۲ ) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتـــمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را &#8221; همای چهر آزاد&#8221; نیز گفته اند.</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%af%d9%84%d8%a7%d9%88%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/1254/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عجایب هفتگانه</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%87%d9%81%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/1251/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%87%d9%81%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/1251/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:28:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1251</guid>
		<description><![CDATA[ 


● عجایب هفتگانه
۱) اهرام ثلاثه مصر
سه هرم به شکل جالب با بنای عظیم در محلی به نام جیزه نزدیک قاهره قرار دارنداین اهرام در قرن ۲۸ قبل از میلاد توسط سه فرعون به نامهای کئوس – می کرینوس و کفرن ساخته شده اند بلندترین هرم هرمی است به نام خئوپس که ارتفاع اولیه آن ۱۴۷ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Description"><strong> </strong></span></p>
<p><span></p>
<div id="attachment_1252" class="wp-caption aligncenter" style="width: 176px"><img class="size-medium wp-image-1252" title="Haft" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Haft-166x300.jpg" alt="Photo: Hamkelasyha.com" width="166" height="300" /><p class="wp-caption-text">Photo: Hamkelasyha.com</p></div>
<p></span></p>
<p><span><strong>● عجایب هفتگانه<br />
۱) اهرام ثلاثه مصر<br />
سه هرم به شکل جالب با بنای عظیم در محلی به نام جیزه نزدیک قاهره قرار دارنداین اهرام در قرن ۲۸ قبل از میلاد توسط سه فرعون به نامهای کئوس – می کرینوس و کفرن ساخته شده اند بلندترین هرم هرمی است به نام خئوپس که ارتفاع اولیه آن ۱۴۷ متر بوده است ولی اکنون پس از گذشت حدود ۴۸ قرن بر اثر فرسایش ۱۰ متر از ارتفاع آن کاسته شده است. ضلع مورب این هرم ۲۲۷ متر بوده و این اثر عجیب زمینی را به مساحت ۵۰۰۰۰ متر مربع اشغال نموده است.<br />
به نوشته هرودت ۴۰۰۰۰۰ کارگر و برده به مدت ۲۰ سال برای ساختن این بنا به کار گرفته شده اند. حجم اولیه این بنای عجیب دو میلیون و هفتصد هزار متر مکعب و وزنی معادل ۸ میلیارد کیلو بوده است. سنگ های به کار رفته در این هرم (و اهرام دیگر) را از نقاط کوهستانی بسیار دور (احتمالا از شرق رود نیل) به این محل کرده و در ساختن این بنا به کار برده اند.<br />
قرار دادن این سنگها با ابزار اولیه و تراز کردن هرم ها به این دقیقی چگونه امکان داشته است؟ (در حال حاضر باستان شناسان به تشعشعات خاصی شبیه رادیواکتیو که از برخی از سنگهای درون این هرم ساطع میشود برخورده اند). راهروی ورودی هرم که یکراست بطرف شمال میرود اگر خط فرضی از آن امتداد یابد با چند درجه اختلاف به نقطه قطب شمال منتهی میشود (این اختلاف درجه به علت پیدایش انحراف در محور حرکت وضعی زمین نسبت به مدار حرکت انتقالی میباشد ). اهرام مصر در حال حاضر توسط دقیقترین و پیشرفته ترین وسایل باستان شناسی مورد تحقیق قرار گرفته اند. این هرم ها مقبره فراعنه مصر میباشد که به صورت مومیائی شده در این مقابر قرار داده شده اند.<br />
۲) باغ های معلق بابل<br />
تمدن بابل بر کسی پوشیده نیست شیوه های معماری و آثار بدست آمده چنین عظمتی را در این سرزمین به اثبات رسانده است. برج بابل از عالی ترین نشانه های معماری بشری است که دارای هفت برج بزرگ با دیواره هائی از کاشی های منقش و درخشنده بوده است و هر برج ۲۰۰ متر ارتفاع داشته است. در نزدیکی برج بابل قصر با شکوهی توسط بخت النصر پادشاه بابل ساخته شده بود با دیوارهای آجری زرد رنگ و کف سنگفرش با مجسمه هائی تراشیده شده از سنگ به شکل شیر.<br />
با فاصله ای از همین قصر و در واقع بیرون از شهر باغ های معلق بابل قرار داشتند که این باغ ها از عجایب عالم و از شاهکار های معماری محسوب میشوند . این باغها که به روایتی ۵ تراس منطبق بودند به دستور نینوس پادشاه دیگر بابل برای همسرش سمیرامیس در کنار رود فرات بنا گردیدند.<br />
برای ایجاد قدرت در پایه های این بنا ها از ستونهای سنگی مربع به ضلع ۵ متر استفاده کرده بودند. طبقات به وسیله مواد خاصی عایق بندی شده بودند تا از نفوذ آب باران به طبقات زیرین جلوگیری شود. برای آبیاری هر یک از طبقات (باغ ها) آب فرات را مستقیما به آنها تا بالاترین قسمت هدایت میکردند. (با توجه به اینکه در دو طرف این بناها کوه هائی مرتفع قرار نداشتند تا از خاصیت آرتزین استفاده شود این امر یکی از عجایب این بنا را نشان میدهد) این باغ ها (تراس های آن) مشرف بر رود فرات وشهر بابل بود و چشم انداز زیبائی داشت و عبور و مرور قافله ها و کاروان های تجاری شرق و غرب از آن مشاهده میگردید. این بنا در حدود ۶۰۰ ق.م ساخته شد ولی اکنون آثاری از ساختمانهای آن مشاهده نمیشود. فقط از آجرهای باقیمانده آن سدی طویل بر روی رود فرات بسته شده است.<br />
۳) برج (چراغ یا فانوس) دریائی اسکندریه<br />
این برج در جزیره ای به نام فار در نزدیکی بندر اسکندریه در مصر در دریای مدیترانه فعلی بنا گردیده بود تا با آتشی که دائم در انتهای آن روشن بود راهنمای کشتی ها باشد این بنا در ۲۴۷ الی ۳۰۴ قبل از میلاد به دستور بطلمیوس دوم جانشین اسکندر بوسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. این برج بر روی پایه ای چهار گوش که ۶۹ متر ارتفاع داشته بنا گردیده بود که خود پایه چهار گوش نیز بر روی بنای هشت ضلعی ۳۸ متری قرار داشت – برج ۹ متری دیگری نیز بر روی این برج بنا شده بود که فانوس (آتش افروزان) دریائی بر انتهای آن پرتو افکن بود. این برج در سال ۱۳۷۵ میلادی در اثر زلزله به کلی ویران گردید و اثری از آن به جای نماند. (یونانیها که در واقع بیان کننده عجایب هفتگانه جهان میباشند ارتفاع این برج را ۲۷۲ متر ذکر کرده اند ولی به نظر میرسد که اغراق آمیز باشد).<br />
۴) مجسمه رودس<br />
جزیره رودس در دریای اژه مدیترانه در جنوب غربی کشور ترکیه واقع شده و متعلق به کشور یونان میباشد. مردم این جزیره در زمانهای قدیم عموما ملوان بودند و در مجسمه سازی مهارت زیادی داشتند. به نوشته مورخان در این جزیره بیش صد مجسمه غول پیکر ساخته شده بود و عظیمترین آنها مجسمه ای برنزی بود به نام رودس که نام واقعی آن هلیوس یا رب النوع خورشید بوده است. ارتفاع این مجسمه حدود ۴۰۰ متر بود که به سال ۲۸۰ قبل از میلاد ساخته شد ولی ۵۶ سال بعد به علت زلزله ای شدید ویران شد (۲۲۴ ق.م)<br />
۵) مجسمه زئوس<br />
در اساطیر یونان زئوس خدای قدرتمندی بود که با مختصر اخمی کوه را متزلزل میکرد. بنابراین مجسمه این الهه قدرت را در المپیای یونان به سال ۴۳۲ ق.م مجسمه ساز معروفی به نام فیدیاس تراشیده. عکس این مجسمه که از سکه های قدیمی بدست آمده نشان میدهد که زئوس با حالتی اخم آلود بر تخت نشسته است – تختی از عاج و آبنوس با طلا و جواهرات گرانبها . مجسمه زئوس از طلا و عاج تراشیده شده بود و تنه آن از چوب آبنوس بوده است. تاجی از طلای خالص به شکل خار بر روی سر و مجسمه ای از الهه پیروزی را در دست راست و عصای سلطنت را در دست چپ داشته است. ارتفاع این مجسمه گرانبها ۱۵ متر بوده و به علت جنگ هائی که بین رومی ها و یونانیها در گرفته است از بین رفت یا در واقع غارت شد.<br />
۶) معبد دیان (دیانا)<br />
در قرون ۶ الی ۵ قبل از میلاد معبد بسیار با شکوهی برای الهه ی شکار و ماده در یونان ساخته شد که جزو عجایب هفتگانه جهان شناخته میشود. این معبد در فضایی بطول ۱۲۷ متر و عرض ۷۳ متر و دارای ۱۲۷ ستون بود که به سبک معماری یونانی در دو ردیف بالا رفته بود . محل بنای این معبد جائی بود که خطر تخریب آن را بوسیله ی زلزله کاهش میداد. بدین معنی که در زمینی باتلاقی و نرم مقدار زیادی زغال و چوب و کیسه های پوستی ریخته شد و سپس بر روی آن این بنا از مرمر ساخته شد. ساختمان این معبد به سال ۴۰۰ ق. م پایان یافت ولی در ۳۴۶ ق .م بر اثر آتش سوزی مهیبی از بین رفت و نابود شد. بدین معنی که ابتدا حریق از دیواره های چوبی جدا کننده سالن های این بنا به سنگ مرمر سرایت کرد و سنگ مرمر که ترکیبی از کربنات کلسیم است بر اثر حرارت تبدیل به اکسید کلسیم (آهک) گردید و از بین رفت . آتش سوزی این بنا عمدی بوده و به دست شخصی به نام ارستورات به آتش کشیده شد. معهذا این بنا مجددا تجدید بنا گردید ولی مجددا نیز به سال ۳۶۲ شخصی به نام هردسیراتس از سرکردگان قوم &#8221; گت&#8221; ها آن را خراب نمود و بالاخره نرون سفاک معروف رومی و دار و دسته وی مصالح و تزئینات این معبد را غارت کردند بطوری که امروزه آثاری از این بنا به جای نمانده است<br />
۷) مقبره موزول<br />
این مقبره که بنا به دستور آرتمیس زن موزول پادشاه کاریس (در جنوب آسیای صغیر) به عنوان آرامگاه موزول ساخته شد بعنوان یکی از آثار وعجایب هفتگانه ثبت گردیده است. این بنا در شهر هالیسکارنا ی کاریس (آسیای صغیر) بنا گردید. (کلمه mausoleum که در انگلیسی مقبره عالی معنی می دهد از همین بنا نام گرفته است) محیط این بنای چهار گوش ۱۴۰ متر و سقف آن هرمی شکل بود که در راس آن کالسکه پیروزی با چهار اسب حامل شاه و ملکه بود. ارتفاع این بنا بین ۴۰ تا ۵۰ متر بود. تالاری به عنوان زیرزمین در این بنا قرار داشت که تابوت موزول در آن قرار داده شده بود . این بنا بوسیله سواران سن ژان تخریب گردید تا از سنگ های آن برای ساختن استحکامات و برج و بارو استفاده کنند- سنگ های مرمر آن را نیز سوزانده و از آن آهک ساختند. امروزه از آن اثر با عظمت فقط قطعاتی در موزه لندن دیده میشود.</strong></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b9%d8%ac%d8%a7%db%8c%d8%a8-%d9%87%d9%81%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87/1251/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جشن ملی نوروز در شاهنامه‌ فردوسی‌ بزرگ</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c%e2%80%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1/1248/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c%e2%80%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1/1248/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 17:26:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1248</guid>
		<description><![CDATA[ 
منبع: پی‌ نوشت‌ :
۱ـ گاه‌شماری‌ در ایران‌ ـ حسن‌ تقی‌ زاده‌ ـ ص‌ ۴۴
۲ـ براساس‌ اسطوره‌ خلقت‌به‌ یکسال‌ ،در پی‌ هر آفرینش‌ جشنی‌ برپامی‌شود و چون‌ شش‌ آفرینش‌ وجود دارد ،شش‌ جشن‌ نیز در طی‌ سال‌ برگزار می‌شود. این‌ جشنها شش‌ گانه‌ را گاهنبار می‌خوانند .جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ در ادبیات‌ دینی‌ زردشتی‌ سخنی‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Description"><strong> </strong></p>
<p></span><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Source"><strong>منبع:</strong></span><span id="ctl00_ph1_ctl01_View_Source_Content"><strong> </strong><strong>پی‌ نوشت‌ :<br />
۱ـ گاه‌شماری‌ در ایران‌ ـ حسن‌ تقی‌ زاده‌ ـ ص‌ ۴۴<br />
۲ـ براساس‌ اسطوره‌ خلقت‌به‌ یکسال‌ ،در پی‌ هر آفرینش‌ جشنی‌ برپامی‌شود و چون‌ شش‌ آفرینش‌ وجود دارد ،شش‌ جشن‌ نیز در طی‌ سال‌ برگزار می‌شود. این‌ جشنها شش‌ گانه‌ را گاهنبار می‌خوانند .جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌ در ادبیات‌ دینی‌ زردشتی‌ سخنی‌ از نوروز و مهرگان‌ و اعیاد بزرگ‌ ملی‌ نیست‌ و محتملاً این‌ اعیاد ملی‌ با اعیاد بومی‌ پیش‌ از آریائیان‌ مربوط‌ بوده‌ است‌. «پژوهشی‌ در اساطیر ایران‌ ص‌ ۲۰».این‌ گاهنبارها به‌ ترتیب‌ عبارتند از :۱ـ میدیوزرم‌ زمان‌ خلق‌ آسمان‌ ۲ـ میدیوشهیم‌ زمان‌ به‌ وجودآمدن‌ آب‌ ۳ـ پتیه‌ شهیم‌ زمان‌ آفریده‌ شدن‌ زمین‌ ۴ـ ایاسرم‌ زمان‌ خلق‌ شدن‌ گیاه‌ ۵ـ میدیارم‌ زمان‌ آفرینش‌ جانوران‌ ۶ـ همسپتمدم‌ زمان‌ آفریده‌ شده‌ انسان‌. (برای‌ اطلاع‌ بیشتر نگاه‌ کنید به‌ یشتها ج‌ ۱ ص‌ ۵۹۴).<br />
۳ـ اسامی‌ برجهای‌ فلکی‌ که‌ بترتیب‌ از اولین‌ ماه‌ بهار آغاز می‌گردد عبارتست‌ از :جمل‌ ،ثور ،جوزا،سرطان‌ ،اسد ،سنبله‌، میزان‌،عقرب‌ ،قوس‌ ،جدی‌ ،دلو ،حوت‌ .<br />
۴ـ برهان‌ قاطع‌ ـ با حواشی‌ دکتر معین‌ ـ ذیل‌ لغت‌ نوروز .<br />
۵ـ نخستین‌ جفت‌ انسانی‌ یعنی‌ مشی‌ و مشیانه‌ در زمان‌ مرگ‌ کیومرث‌ چون‌ نطفه‌ای‌ از وی‌ جدا گشته‌ و به‌ مدت‌ چهل‌ سال‌ بر روی‌ خاک‌ بود تا آن‌که‌ چون‌ گیاه‌ ریواس‌ از زمین‌ روئید و به‌ دو قسمت‌ تبدیل‌ شد که‌ دارای‌ هیئتی‌ انسانی‌ بودند یکی‌ نر و دیگری‌ ماده‌ و از ایشان‌ فرزندانی‌ بوجود آمد که‌ در تمامی‌ جهان‌ پراکنده‌ گشتند .<br />
۶ـ برای‌ اطلاع‌ بیشتر نگاه‌ کنید به‌ یشتها ج‌ ۱ ص‌ ۱۸۰ و حماسه‌ سرائی‌ در ایران‌ ص‌ ۴۲۴<br />
۷ـ آذربان‌ ـ جنگجویان‌ ـ کشاورزان‌ ـ دست‌ ورزان‌<br />
۸ـ البته‌ بعد از اسلام‌ ایرانیان روایات‌ متعددی‌ درباره‌ علل‌ پیدایش‌ نوروز ساخته‌ اند تا اعراب با روحیه اعراب خوش آینده باشد و این جشن در اوایل اسلام منع نگردد . . از جمله‌ «گویند خدای‌ تعالی‌ در این‌ روز عالم‌ را آفرید و هر هفت‌ کوکب‌ در اوج‌ تدویر بودند واوجات‌ همه‌ در نقطه‌ اول‌ حمل‌ بود .در این‌ روز حکم‌ شد که‌ بسیرو دور درآیند و آدم‌ علیه‌ السلام‌ را نیز درین‌ روز خلق‌ کرد، پس‌ بنابراین‌ این‌ روز را نوروز گویند» برهان‌ قاطع‌ ـ ذیل‌ کلمه‌ نوروز.<br />
«وقتی‌ سلیمان‌ بن‌ داود انگشتر و سلطنت‌ خود را از دست‌ داده‌ بود همینکه‌ پس‌ از چهل‌ روز به‌ سلطنت‌ خود رسید و عظمت‌<br />
و جلال‌ پیشین‌ خود را بدست‌ آورد، سلاطین‌ بحضورش‌ آمدند و مرغها بخدمتش‌ کمر بستند آنوقت‌ ایرانیان‌ گفتند که‌ نوروز آمد یعنی‌ روز نو رسید. از آن‌ به‌ بعد آنروز را روز نو نامیدند». آثار الباقیه‌ .<br />
۹ـ مقاله‌ نوروز بقلم‌ دکتر ذبیح‌ الله‌ صفا ـ مجله‌ مهر ـ ش‌ ۳ ص‌ ۲۷۳.<br />
۱۰ـ مقاله‌ اساس‌ نوروز جمشیدی‌ ـ حسین‌ کاظم‌ زاده‌ ،ایرانشهر شماره‌ ۱۰ از جلد اول‌ ص‌ ۲۶۱ نوروز</strong></p>
<p></span></p>
<div id="attachment_1249" class="wp-caption aligncenter" style="width: 235px"><img class="size-medium wp-image-1249" title="Ferdosi" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Ferdosi-225x300.jpg" alt="Photo: Hamkelasyha.com" width="225" height="300" /><p class="wp-caption-text">Photo: Hamkelasyha.com</p></div>
<p><strong>فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران :<br />
بیارید این آتش زردشت<br />
بگیرد همان زند و اوستا بمشت<br />
نگه دارد این فال جشن سده<br />
همان فر نوروز و آتشکده<br />
همان اورمزد و مه و روز مهر<br />
بشوید به آب خرد جان و چهر<br />
کند تازه آیین لهراسبی<br />
بماند کین دین گشتاسبی<br />
● منوچهری :<br />
آمدت نوروز و آمد جشن نو روزی فرا<br />
کامکارا، کار گیتی تازه از سر گیر باز<br />
یکی‌ از جشنهایی‌ که‌ در شاهنامه‌ فردوسی‌ از آن‌ نام‌ برده‌ شده‌، آئین‌ و مراسم‌ نوروز می‌باشد. در این‌ مقاله‌ سعی‌ بر این‌ است‌ که‌ درباره‌ مراحل‌ پیدایش‌ این‌ جشن‌ ،زمان‌ برگزاری‌ ،استعمال‌ کلمه‌ نوروز و چگونگی‌ آن‌ در شاهنامه‌ توضیحاتی‌ داده‌ شود .<br />
جشن‌ نوروز از مهمترین‌ مراسمی‌ است‌ که‌ از سالیانی‌ دور در بین‌ ایرانیان‌ فلات ایران رایج‌ بوده‌ و به‌ یادگار مانده‌ است‌ . امروزه همه اقوام ایرانی نوروز را بر تمامی جشنهای برتری می دهند . ولی متاسفانه آنها از خانه خود توسط بیگانگان جدا شده اند و مرزهایی غیر واقعی بین آنها و ایران گذاشته شده است . گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران &#8211; افغانستان &#8211; ازبکستان &#8211; تاجیکستان &#8211; ترکمنستان &#8211; آذربایجان &#8211; ارمنستان &#8211; کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادی‌ و سرور در این‌ زمان‌ ،چندان‌ دور از ذهن‌ نیست‌ زیرا جهان‌ رنگی‌ دیگر به‌ خود می‌گیرد و زمان‌ ،زمان‌ زایش‌ زمین‌ است‌ و تولد گیاه‌. حال‌ از چه‌ دوره‌ای‌ این‌ عید به‌ صورت‌ رسمی‌ درآمده‌ بهتر آن‌ است‌ که‌ بدانیم‌ از چه‌ زمانی‌ گاه‌ شماری‌ وجود داشته‌ ؛ زیرا اگر این‌ آئین‌ به‌ صورت‌ یک‌ جشن‌ در فصل‌ بهار انجام‌ می‌شده‌ است‌ باید در سال‌ زمان‌ معینی‌ داشته‌ باشد و داشتن‌ وقتی‌ مشخص‌ لازمه‌ این‌ گفتار می‌گردد .<br />
می‌توان‌ گفت‌ ایرانیان‌ پیشین‌ با دیدن‌ تغییرات‌ جوی‌ و طبیعی‌، هر دوره‌ای‌ از سال‌ را به‌ نوعی‌ زمان‌ بندی‌ کرده‌ بودند . درگاه‌ شماری‌ می‌خوانیم‌ که‌ سال‌ ایرانی‌ زمانی‌ به‌ دو قسمت‌ تقسیم‌ می‌شده‌ ،زمستانِ ده‌ ماهه‌ و تابستانِ دوماهه‌ .و سال‌ در دوری‌ از ادوار به‌ دو قسمت‌ تابستا هفت‌ ماهه‌ و زمستان‌ پنج‌ ماهه‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ .و همچنین‌ «سال‌ از عهدی‌ بالنسبه‌ قدیم‌ (و شاید از قدیم‌ترین‌ ازمنه‌ نیز) به‌ چهار فصل‌ سه‌ ماهه‌ معروف‌ تقسیم‌ می‌شده‌ که‌ اسامی‌ پهلوی‌ آنها چنین‌ است‌ :وهار ـ هامین‌ ـ پاتیژ ـ زمستان‌». (۱)<br />
بنابراین‌ نوعی‌ گاه‌ شماری‌ به‌ وجود آمده‌ بود که‌ نسبتاً زمان‌ تغییر و تحولات‌ طبعیی‌ را مشخص‌ می‌ساخته‌ است‌ . آریاییان‌ قدیم‌ در هریک‌ از دو فصل‌ گرما و سرما جشنی‌ برپا می‌نمودند و به‌ پایکوبی‌ می‌پرداختند .و از طرفی‌ می‌بینیم‌ که‌ «در عهد بسیار کهن‌ ،سال‌ از اول‌ تابستان‌ (انقلاب‌ صیفی‌) و با تیرماه‌ آغاز می‌شده‌ و دلیل‌ آن‌ لغت‌ «میذیایری‌» است‌ که‌ اسم‌ گاهنبار پنجم‌ از شش‌ گاهنبار سال‌ است‌ . (۲) این‌ جشن‌ درحوالی‌ انقلاب‌ شتوی‌ برپا می‌شده‌ و معنی‌ لغوی‌ آن‌ (نیمه‌ سال‌) است‌.<br />
و از سوی‌ دیگر درمی‌یابیم‌ که‌ در زمانی‌ سال‌ با اول‌ تابستان‌ شروع‌ می‌شده‌ ،ولی‌ نه‌ با تیرماه‌ ،بلکه‌ با فروردین‌ ماه‌. بیرونی‌ اول‌ سال‌ ایرانیان‌ را فروردین‌ و در انقلاب‌ صیفی‌ می‌داند و اعیاد خوارزمی‌ نیز مؤید همین‌ ادعاست‌. و قرائنی‌ در دست‌ است‌ که‌ می‌رساند این‌ جشن‌ در عهد قدیم‌ یعنی‌ هنگام‌ تدوین‌ بخش‌ کهن‌ اوستا نیز درآغاز برج‌ حمل‌ (۳) یعنی‌ اول‌ بهار برپا می‌شده‌ وشاید بنحوی‌ که‌ برما معلوم‌ نیست‌، آن‌ را در اول‌ برج‌ مزبور ثابت‌ نگه‌ می‌داشتند . (۴)<br />
پس‌ اساس‌ به‌ وجود آمدن‌ این‌ جشن‌ آغاز بهار ،و در واقع‌ شادی‌ طبیعی‌ از پایان‌ فصل‌ سخت‌ سرماست‌ .در این‌ فصل‌ ،تمامی‌ ناخوشی‌های‌ مربوط‌ به‌ سرما از بین‌ رفته‌ و جای‌ آن‌ را سبزی‌ و طراوتی‌ وصف‌ نشدنی‌ فرا می‌گیرد. زمین‌ لباس‌ تازه‌ در برمی‌کند و زمینی‌ دیگر می‌شود و شاید ،آدمیان‌ همین‌ دید را نسبت‌ به‌ خود نیز داشته‌اند.<br />
این‌ عقیده‌ در اشعار شاهنامه‌ هم‌ دیده‌ می‌شود. هنگامیکه‌ گیوبیژن‌ را نمی‌یابد ،به‌ چاره‌جوئی‌ نزد کیخسرو رفته‌ و از او می‌خواهد که‌ او را دریافتن‌ گمشده‌اش‌ یاری‌ نماید. کیخسرو بدینگونه‌ پاسخ‌ می‌دهد که‌ :<br />
بمان‌ تا بیاید مه‌ فرودین<br />
‌ که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌<br />
بدانگه‌ که‌ برگل‌ نشاندت‌ باد<br />
چو برسر همی‌ گل‌ فشاندت‌ باد<br />
بگویم‌ ترا هر کجا بیژنست<br />
‌ بجام‌ اندرون‌ این‌ مرا روشنست‌<br />
تا زمانی‌ که‌ نوروز فرا نرسیده‌ کیخسرو نمی‌تواند به‌ جام‌ جم‌ نگاه‌ بیاندازد و اسرار ببیند .چرا؟ تنها در بهار است‌ که‌ تغییراتی‌ کاملاً محسوس‌ جهان‌ را فرا گرفته‌ ،زندگی‌ بار دیگر آغاز می‌گردد.(البته‌ زندگی‌ گیاهی‌ که‌ شاید به‌ همان‌ اسطوره‌ (مشی‌ و مشیانه‌) و (یم‌ ویمگ‌) برگردد که‌ اولین‌ جفت‌ انسانی‌ اند.) (۵)<br />
پس‌ انسان‌ نیز تولدی‌ دوباره‌ می‌یابد و از تمامی‌ بدیها جدا گشته‌ ،مانند موجودی‌ تازه‌ به‌ دنیا آمده‌ ،بدون‌ گناه‌ می‌گردد . کیخسرو نیز تنها در نوروز است‌ که‌ می‌تواند جام‌ جم‌ را در دست‌ گرفته‌ و راز هفت‌ کشور را دریابد .<br />
یکی‌ جام‌ برکف‌ نهاده‌ نبید<br />
بدو اندرون‌ هفت‌ کشور بدید<br />
زمان‌ و نشان‌ سپهر بلند<br />
همه‌ کرده‌ پیدا چه‌ و چون‌ و چند<br />
فردوسی‌ ،آغاز شهریاری‌ کیومرث‌ (اولین‌ انسان‌) و برتخت‌ نشستن‌ وی‌ را در اول‌ برج‌ حمل‌ می‌داند .<br />
چنین‌ گفت‌ کائین‌ تخت‌ و کلاه‌<br />
کیومرث‌ آورد و او بود شاه‌<br />
چو آمد ببرج‌ حمل‌ آفتاب‌<br />
جهان‌ گشت‌ با فرّ و آئین‌ و آب‌<br />
بتابید از آن‌ سان‌ زبرج‌ بره‌<br />
که‌ گیتی‌ جوان‌ گشت‌ از آن‌ یکسره‌<br />
کیومرث‌ شد برجهان‌ کد خدای<br />
‌ نخستین‌ بکوه‌ اندرون‌ ساخت‌ جای‌<br />
و نیز در زمان‌ پادشاهی‌ جمشید، هنگام‌ برپائی‌ نوروز در روز هرمزد از ماه‌ فروردین‌ است‌ .<br />
چو خورشید تابان میان هوا<br />
نشسته بر او شاه فرمانروا<br />
جهان انجمن شد بر تخت اوی<br />
از آن بر شد قره بخت اوی<br />
به جمشید بر گوهر افشاندند<br />
مر آن روز را روز نو خواندند<br />
سر سال‌ نو هرمز فرودین<br />
‌ بر آسوده‌ از رنج‌ روی‌ تن دل ز کین<br />
به نوروز تو شاه گیتی فروز<br />
بر آن تخت بنشست فیروز روز<br />
بزرگان‌ بشادی‌ بیاراستند<br />
می‌ و جام‌ و رامشگران‌ خواستند<br />
چنین‌ جشن‌ فرخ‌ از آن‌ روزگار<br />
بما ماند از آن‌ خسروان‌ یادگار<br />
در شاهنامه‌ می‌خوانیم‌ که‌ پس‌ از طهمورث‌ ،جمشید پسر وی‌ (۶) به‌ تخت‌ پادشاهی‌ نشست‌ و همه‌ مرغان‌ و دیوان‌ و پریان‌ به‌ فرمان‌ او درآمدند .وی‌ به‌ ساختن‌ آلات‌ جنگی‌ پرداخت‌ ،رشتن‌ و تافتن‌ و بافتن‌ به‌ مردم‌ آموخت‌، طبقات‌ چهارگانه‌ کاتوزیان‌ ،نیساریان‌ ،نسوریان‌ و اهتوخوشی‌ (۷) را پدید آورد ،به‌ دیوان‌ دستور داد تا باآب‌ و خاک‌ ،گل‌ درست‌ کرده‌ ،گرمابه‌ و کاخهای‌ بلند سازند و سپس‌ از سنگ‌ ،گوهر بیرون‌ آورد ،بویهای‌ خوش‌ پدیدار ساخت‌ ،پزشکی‌ را بوجود آورد و کشتی‌ رانی‌ را به‌ مردم‌ آموخت‌ وبعد از تمامی‌ این‌ کارها ،تختی‌ ساخت‌ که‌ هرگاه‌ اراده‌ می‌کرد دیوان‌ آن‌ را برداشته‌ و به‌ آسمان‌ می‌بردند و در روز هرمزد فروردین‌ براین‌ تخت‌ بر آسمان‌ رفت‌ و جهانیان‌ این‌ روز را روز نو خواندند .<br />
همه‌ کردنیها چو آمد بجای‌<br />
ز جای‌ مهی‌ برتر آورد پای‌<br />
بفرکیانی‌ یکی‌ تخت‌ ساخت<br />
‌ چه‌ مایه‌ بدو گوهر اندر نشاخت‌<br />
بجمشید بر گوهر افشاندند<br />
مران‌ روز را روز نو خواندند<br />
سرسال‌ نو هرمز فرودین<br />
‌ برآسوده‌ از رنج‌ روی‌ زمین‌<br />
اغلب‌ کتب‌ قدیمی‌ جمشید را پایه‌ گذار نوروز دانسته‌اند. (۸) دلیل‌ انتساب‌ این‌ جشن‌ به‌ جمشید به‌ درستی‌ بر ما معلوم‌ نیست‌. اما با اطلاع‌ به‌ اینکه‌ فردوسی‌ شاهنامه‌ را براساس‌ روایتهای‌ قدیمی‌ و کتاب‌ خداینامه‌ به‌ نظم‌ درآورده‌ است‌، در می‌یابیم‌ که‌ نسبت‌ دادن‌ این‌ جشن‌ بجمشید از دوران‌ بسیار قدیم‌ معمول‌ بوده‌ است‌ .<br />
در هر حال‌ نوروز در ایران‌ چنان‌ اهمیتی‌ داشته‌ است‌ که‌ با روی‌ کار آمدن‌ دین‌ زرتشت‌ به‌ عنوان‌ یک‌ دین‌ حکومتی‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ،نه‌ تنها از بین‌ نرفت‌ بلکه‌ جایگاه‌ خاصی‌ نیز پیدا نمود .<br />
«در این‌ عهد نوروز را در میان‌ ملت‌ ایران‌ و نیز در دربار ،مراسم‌ مخصوص‌ و تشریفات‌ فراوان‌ در کار بوده‌ است‌ و بتحقیق‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در هیچ‌ زمان‌ نوروز را با این‌ همه‌ تکلفات‌ بجا نمی‌آوردند.» (۹)<br />
«مورخین‌ یونانی‌ می‌نویسند که‌ ژوستین‌ دوم‌ امپراطور روم‌ کمی‌ بعد از جلوس‌ خود به‌ تخت‌ که‌ در چهارم‌ نوامبر سال‌ ۵۶۵ میلادی‌ بود سفیری‌ به‌ دربار انوشیروان‌ فرستاد که‌ با شتاب‌ تمام‌ راه‌ افتاده‌ ،سفر کرد ولی‌ در شهرهائیکه‌ سر راه‌ بود به‌ جهت‌ بعضی‌ ترتیبات‌ که‌ به‌ فرمان‌ شاهنشاه‌ ایران‌ داده‌ شده‌ بود ،حرکتش‌ به‌ تأخیر افتاد و مجبور گردید که‌ در شهر دارا به‌ جهت‌ مراسم‌ عید نوروز مدتی‌ توقف‌ بکند .<br />
از اینجا معلوم‌ می‌شود که‌ در عهد ساسانیان‌ نه‌ تنها در پایتخت‌ بلکه‌ در ولایات‌ نیز مراسم‌ با شکوه‌ مفصلی‌ برای‌ نوروز بجا می‌آوردند.» (۱۰)<br />
در قسمت‌ تاریخی‌ شاهنامه‌ در زمان‌ ساسانیان‌ هنگامیکه‌ نامی‌ از آتشکده‌ برده‌ می‌شود ،مکانی‌ نیز به‌ نوروز اختصاص‌ دارد .<br />
از جمله‌ :در زمان‌ پادشاهی‌ اردشیر :<br />
به‌ دیبا بیاراست‌ آتشکده‌<br />
هم‌ ایوان‌ نوروز و کاخ‌ سده‌<br />
در زمان‌ پادشاهی‌ بهرام‌ گور :<br />
برفتند یکسر به‌ آتشکده‌<br />
به‌ ایوان‌ نوروز جشن‌ سده‌<br />
همی‌ مشک‌ بر آتش‌ افشاندند<br />
به‌ بهرام‌ بر آفرین‌ خواندند<br />
چو شد ساخته‌ کار آتشکده‌<br />
همان‌ جای‌ نوروز و جشن‌ سده‌<br />
در زمان‌ پادشاهی‌ شیرویه‌ :<br />
ببخشید چندی‌ به‌ آتشکده<br />
‌ چه‌ بر جای‌ نوروز و جشن‌ سده‌<br />
و در آخر اینکه‌، نوروز در شاهنامه‌، از آغاز کتاب‌ تا سرانجام‌ آن‌ (یعنی‌ تا زمان‌ حمله‌ اعراب‌ به‌ ایران‌) به‌ صورت‌ یک‌ جشن‌ ملی‌ و در دوره‌ ساسانیان‌ بشکل‌ یک‌ آئین‌ مذهبی‌ ،برای‌ ایرانیان‌ گرامی‌ بوده‌ و جشن‌ گرفته‌ می‌شده‌ است‌ و با اینکه‌ بعد از حمله‌ اعراب‌ به‌ ایران‌ مدتی‌ برگزار نمی‌گردیده‌ اما به‌ دلایلی‌ از جمله‌ اشتیاق‌ ایرانیان‌ به‌ اجرای‌ این‌ مراسم‌ ،باقی‌ و برای‌ ما به‌ یادگار مانده است.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%b4%d9%86-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c-%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%b3%db%8c%e2%80%8c-%d8%a8%d8%b2%d8%b1/1248/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خلیج فارس در آینه تاریخ</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ae%d9%84%d9%8a%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/1241/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ae%d9%84%d9%8a%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/1241/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 06:15:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1241</guid>
		<description><![CDATA[در طول تاریخ، خلیج فارس نه تنها بخشی از خاک ایران محسوب می‌شده و حاکمیت آن در دست ایرانی‌ها بوده است، بلکه به اذعان تمام منابع تاریخی موجود این پهنه آبی با عناوینی نظیر خلیج فارس، خلیج عجم، دریای فارس و یا بحر فارس شناخته شده است.
نام خلیج فارس از جمله نام‌های تاریخی است که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><strong>در طول تاریخ، خلیج فارس نه تنها بخشی از خاک ایران محسوب می‌شده و حاکمیت آن در دست ایرانی‌ها بوده است، بلکه به اذعان تمام منابع تاریخی موجود این پهنه آبی با عناوینی نظیر خلیج فارس، خلیج عجم، دریای فارس و یا بحر فارس شناخته شده است.<span style="z-index: -1;"><img src="http://www.knowclub.com/paper/images/851030.jpg" border="4" alt="" hspace="10" vspace="10" width="300" height="305" align="left" /></span><br />
نام خلیج فارس از جمله نام‌های تاریخی است که از گذشته بسیار دور تاکنون در اسناد، قراردادها و مکاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت‌ های دور و نزدیک آن، از فارس و عرب، ترک و هندی تا اروپاییان قرار داشته است. از این رو خلیج فارس به عنوان مهمترین گذرگاه نفتی جهان با موقعیت تمدنی ایران پیوندی تنگاتنگ داشته و دارد.<br />
با این حال در دهه‌های گذشته برخی از همسایگان در اقدامی که با روح همزیستی مسالمت‌آمیز ملل و فرهنگ‌های منطقه ناسازگار بوده است، به جای استفاده از نام معتبر «خلیج فارس»، نام خلیج عربی یا خلیج را به کار گرفته‌اند و اخیراً نیز علاوه بر کشورهای عربی پاره‌ای از سازمان‌ها، ارگان‌ها، خبرگزاری‌ها یا مجلات و رسانه‌های بین‌المللی به این نامگذاری مجعول روی آورده‌اند.</strong></p>
<p align="justify"><strong>با توجه به اینکه کوشش‌های ملی‌گرایان افراطی عرب برای تغییر نام «خلیج فارس» به «خلیج عربی» در سطح بین‌المللی از هیچ گونه پایه و اساس علمی برخوردار نیست، کوشش آنها تنها وحدت واقعی جهان اسلام را به مخاطره می‌اندازد. بعضی کشورهای عربی که در تقابل با ایران به سر می‌برند، در قبال نام خلیج فارس به دنبال منافع خود هستند و در این بین وحدت جهان اسلام را نادیده می‌گیرند. این عمل در شرایطی صورت می‌پذیرد که نیروهای فرامنطقه‌ای حضور روز افزون خود را با استفاده از همین گونه تنش‌ها و اختلافات تثبیت می‌کنند.<br />
در این نوشتار ضمن تشریح موقعیت استراتژیکی خلیج فارس، به بررسی تبارشناسانه نام خلیج فارس و چگونگی شکل‌گیری ادعاهای واهی اعراب در استفاده از نام جعلی خلیج یا خلیج عربی خواهیم پرداخت.</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p align="justify"><strong>جغرافیای طبیعی و راهبردی خلیج فارس</strong></p>
<p align="justify"><strong>خلیج فارس، شیار هلالی شکلی است که بیش از یک چهارم ذخایر فسیلی جهان را در خودجای داده و از طریق دریای عمان به اقیانوس هند و آب‌های آزاد راه می‌یابد. این خلیج طولی نزدیک به ۹۰۰ کیلومتر و پهنایی نزدیک به ۲۴۰ کیلومتر دارد و در کشاله و چین‌خوردگی‌های پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پدید آمده است.<br />
خلیج فارس به عنوان شعبه‌ای بزرگ از اقیانوس هند که بر سر راه کلیه خطوط دریائی در مشرق عدن واقع شده است، مانند دالانی است که بین ۲۴ دقیقه ۳۰ درجه عرض شمالی و ۴۸ دقیقه ۵۰ درجه طول شرقی واقع شده است. حدود آن از شمال و شمال خاوری به سواحل ایران، از شرق به دریای عمان، از جنوب و غرب به شبه جزیره عربستان محدود است. رودخانه‌های دجله و فرات و کارون و کرخه که از جبال ارمنستان و ترکیه سرچشمه گرفته‌اند، به انضمام رودخانه‌های جراح، هندیان و رودهای کوچک دیگر به این دریا می‌ریزند.<br />
آبهای خلیج فارس کم عمق و زیر بستر آن دارای منابع نفت و گاز (هیدروکربن) فراوان است. این عمق در دهانه خلیج ۷۰ تا ۹۰ متر است و هر قدر به طرف بالای خلیج می‌رود کمتر می‌شود و به مسافت ۹۰ کیلومتری تا دهانه شط به ۳۰ متر می‌رسد. عمق خلیج فارس در بیشتر موارد از ۵۰ متر تجاوز نمی‌کند و حداکثر عمق آن به حدود صد متر می‌رسد. این امر به سادگی امکان حفاری و استخراج منابع آن را فراهم می‌سازد. در صیدگاه‌های مروارید عمق خلیج فارس کمتر از ۳۶ متر است. مساحت خلیج فارس ۹۷ هزار مایل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دریا در حدود ۵۰ مایل و عرض آن در مناطق گوناگون میان ۲۹ تا ۱۸۰ مایل است.۱<br />
حاشیه خلیج فارس شامل کشورهای ایران، عراق، کویت، بحرین، عربستان، قطر، امارات و عمان می‌شود و در این بین بیشترین ساحل خلیج فارس که قابلیت کشتیرانی نیز دارد، تحت حاکمیت ایران می‌باشد.<br />
خلیج فارس به مثابه یک راه آبی و دریایی از آغاز تاریخ موقعیت برجسته سیاسی داشته است و به نوعی خاستگاه تمدن‌های بزرگ خاور باستان با پیشینه‌ای چند هزار ساله است. از قرن‌ها پیش عیلامی‌ها از بندر بوشهر و جزیره خارک برای سکنا و کشتیرانی و حکمفرمایی بر سواحل خلیج فارس و بازرگانی با هند غربی و دره نیل استفاده می‌کردند.<br />
اکثر مورخان یونانی ـ از جمله هرودوت ـ معتقدند که بابلی‌ها وسائل مورد نیاز خود را که از عربستان و هندوستان تهیه می‌کردند، از طریق خلیج فارس حمل می‌نمودند. به لحاظ موقعیت سوق‌الجیشی نیز بابل در حوالی خلیج فارس در کنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه دریای فارس، هند و اسود را به هم مرتبط می‌ساخت. همچنین هرودوت و استرابون تأکید می‌کنند که در این نواحی مراکز مهم تجارتی وجود داشته است. ۲<br />
هم اکنون نیز خلیج فارس مهم‌ترین آبراه بین‌المللی جهان است که بیش از ۵۰ درصد انرژی جهان در آن نهفته است . ۳ خلیج‌فارس و کشورهای ریز و درشت پیرامون آن (ایران، عراق، کویت، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات متحده عربی و عمان) نزدیک به ۱۰ درصد ازگستره ۴۴ میلیون کیلومتر مربع قاره ‌آسیا را در بر می‌گیرند.<br />
خلیج فارس در مقام محل و معبر مبادله کالا و تجارت میان شرق و غرب؛ نه تنها از زمان‌های دور صحنه رقابت و کشمکش‌های ملل ذینفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلکه همیشه و بیش از هر دریای دیگری مورد توجه علمای معرفه‌الارض و باستان‌شناسان و مورخان و جغرافیا نویسان قرار داشته است.</strong></p>
<p align="justify"><strong>پیشینه تاریخی</strong></p>
<p align="justify"><strong>بنابر مدارک متقن، خلیج فارس از هزاران سال پیش نه توسط ایرانیان، بلکه توسط ملت‌هایی که با ایرانیان مراوده داشته‌اند، از جمله یونانیان و رومیان با عنوان «دریای پارسی» نامیده شده است. عرب‌هانیز قرن‌ها آن را «خلیج‌فارس» یا «بحر فارس» نامیده‌اند. خلیج فارس با همین نام طی هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامی کشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از این نام استفاده کرده‌‌اند.<br />
تمام متون قدیمی جغرافی جهان از نقشه‌های هکاتایوس و بطلمیوس تا آثار جغرافیدانان و جهانگردان مسیحی و مسلمانان، شعبه‌‌ای بزرگ از اقیانوس هند را که از جنوب ایران به موازات بحر احمر تا قلب دنیای قدیم پیش رفته است، خلیج فارس یا دریای فارس نامیده‌اند.<br />
از سده‌های هفتم و هشتم پیش میلاد تمام عالمان از جمله آناکسی ماندر، هکاتوس، هرودوت، اراتوستن، هیپارک، پومپونی مله، کراتس مالوس، استرابون، بطلمیوس، مایکروپیوس، ایزیدورسویلی، محمد‌بن موسی الخوارزمی، ابوزید بلخی، ابن سرابیون، ابن رسته، ابن فقیه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودی، استخری، ابن حوقل، مقدسی، ناصرخسرو، ادریسی، جیحانی، فرازی، بیرونی، ابن جبیر، یاقوت، قزوینی، مستوفی، ابن بطوطه، حافظ، شرف‌الدین علی یزدی، ابوالغازی و … دریای جنوبی ایران را تحت اسامی و عناوینی نظیر خلیج فارس، خلیج پارس، دریای فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سینوس پرسیکوس،۴ ماره پرسیکوس،۵ گلف پرسیک،۶ پرژن گلف (گالف)، ۷ پرزشیر گلف، پرسیس۸ یاپرسیکوس،۹ نامیده‌اند.<br />
بررسی و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعی،‌سیاسی و اقتصادی خلیج فارس و جزایر آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغالی‌ها و تشریح وضعیت آن از عصر صفویه تا امروز مبحثی عظیم می‌طلبد که از حوصله این نوشتار خارج است. در ادامه به بررسی سندیت نام خلیج فارس از میان منابع تاریخی ـ جغرافیایی ایرانی، یونانی، اسلامی، غربی و اسناد حقوقی خواهیم پرداخت.</p>
<p>۱ـ منابع ایرانی:<br />
خلیج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پیش از میلاد مورد استفاده تجاری و نظامی ملل دنیای قدیم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داریوش هخامنشی در مصر متعلق به سال ۵۱۸ تا ۵۰۵ پیش از میلاد، که هنگام حفر کانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درایه تپه هچا پارسا آیی تی هنی» به معنای دریایی که از پارس می‌رود یا سر می‌گیرد، نام دریای پارس آمده است.<br />
ایرانیان در روزگار هخامنشی این دریا را «پارسا درایا» یا دریای پارس می‌خواندند. در کتیبه‌هایی که از داریوش در تنگه هرمز نیز یافت شده، عبارتی پیرامون دریایی که از «پارس‌رود» سرچشمه می‌گرفته است به چشم می‌خورد.<br />
در کتاب حدود العالم به عنوان قدیمی‌ترین کتاب جغرافیا به زبان فارسی که حدود هزار سال قبل تألیف شده است آمده است: «خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند.»<br />
می‌توان گفت از هنگامی که بشر تاریخ‌نویسی را آغاز کرد دریای جدا کننده فلات ایران از شبه جزیره عربستان را «دریای فارس» یا «خلیج فارس» نامیده است. و در هیچ یک از این ادوار تاریخی نام دیگری به آن نهاده نشده است.</p>
<p>۲ ـ منابع یونانی<br />
طبق نوشته مورخان و جغرافی نگاران یونانی که پیش از میلاد مسیح می‌زیسته‌اند چون هرودت (۴۸۴ ـ ۴۲۵ ق. م) کتزیاس (۴۴۵ـ ۳۸۰ ق. م)، گزنفون (۴۳۰ ـ ۳۵۲ ق. م) استرابن (۶۳ ق. م ـ ۲۴ م)، یونانیان نخستین ملتی هستند که به این دریا نام پرس و به سرزمین ایران پارسه، پرسای، ‌پرس‌پولیس، یعنی شهر یا مملکت پارسیان داده‌اند.<br />
نئارخوس، سردار مقدونی نیز موجب اشتهار دریای مکران و پارس شده است.وی در سال ۳۲۶ ق . م به دستور اسکندر مقدونی‌، از رود سند گذشت و دریای مکران و خلیج فارس را با کشتی طی کرد و تا دهانه آن پیش رفت.<br />
«هکاتیوس هلطی» از علمای قدیم یونان و ملقب به پدر جغرافیا در سال ۴۷۵ قبل از میلاد از نام دریای پارس استفاده کرده است. در نقشه‌های باستانی از قول هرودوت و گزنفون به این دریا، دریای پارس۱۰ اطلاق شده است.<br />
کلودیوس پتوله مااوس (بطلمیوس)، جغرافی‌نگار، نقشه‌نگار و ریاضی‌‌دان مشهور قرن دوم میلادی، در کتاب جغرافیای عالم که به زبان لاتین نگاشته شده، و هم‌چنین در نقشه‌ای که کشیده، از خلیج فارس با نام پرسیکوس سینوس یاد کرده است.<br />
«کوین توس کوروسیوس روفوس» مورخ رومی که در قرن اول میلادی می‌زیسته این دریا را دریای پارس یا آبگیر فارس خوانده است. همچنین در کتاب‌های جغرافیایی لاتین، آب‌های جنوب ایران (دریای مکران و خلیج فارس) را ماره پرسیکوم یعنی دریای پارس نوشته‌اند.<br />
بنابراین مورخان و جغرافی‌نگاران یونانی پیش از میلاد در شرح وقایع تا سده ۷ ق. م یعنی سقوط حکومت عیلام و تشکیل حکومت ماد و روی کار آمدن هخامنشیان دریای مکران و خلیج فارس را دریای پارس می‌خواندند.</p>
<p>۳ـ منابع اسلامی<br />
پس از فتح ایران توسط اعراب در سده هفتم پس از میلاد، تلاشی برای تغییر نام «دریای پارسی» صورت نگرفت. اعراب مسلمان، عموماً این خلیج را«بحرالفارسی» (دریای پارسی) می‌نامیدند و این نام از سوی امپراتوری‌های ایرانی، ترک و عربی هم که در ۱۲۰۰ سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت.<br />
محققان اسلامی نظیر استخری، مسعودی، بیرونی، ابن حقول، مقدسی، مستوفی، ناصرخسرو، الطاهرین مطهر المقدسی (بشاری)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و … که مطالعه در اطراف این دریای ایرانی را تا قرن ۱۵ ادامه دادند، در اثار و نوشته‌های خود از آب‌های جنوب ایران به نام‌های بحر فارس، البحر الفارسی، بحر مکران، الخلیج الفارسی و خلیج فارس یاد کرده‌اند. حتی از این جغرافی‌دانان نقشه‌هایی موجود می‌باشد که اقیانوس هند را البحر الفارسی نام گذارده‌اند.<br />
جغرافی‌دانان عرب و اسلامی این نام را از دو تمدن باستانی گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. بدین ترتیب که «پارسا درایای» ایرانی را «بحر فارس»۱۱ و «سینوس پرسیکوس»۱۲ یونانی را «خلیج فارس» می‌نامیدند و حتی منظور از دو دریا در سوره‌الرحمن قرآن مجید را نیز همان دریای فارس و دریای متوسط می‌‌دانستند.<br />
ابوعلی احمد بن عمر معروف به ابن رسته در کتاب الاعلاق النفسیه که در سال ۲۹۰ هجری به رشته تألیف درآورده،‌ تصریح می‌کند: «فاما البحر الهندی یخرج منه خلیج الی ناحیه فارس یسمی الخلیج الفارسی». «اما از دریای هند خلیجی بیرو می‌آید به سمت سرزمین فارس که آن را «خلیج فارس» می‌نامند.» ۱۳<br />
به گفته جرجی زیدان تاریخ‌دان عرب، «بحر فارس» محدود به آب‌هایی می‌شود که دنیای عرب را دور می‌زند. جرجی زیدان می‌گوید: «بحرفارس ـ ویراد به عندهم کل البحور المحیطیه ببلاد العرب من مصب ماء دجله فی‌العراق الی ایله فیدخل فیه مانعبر عنه الیوم بخلیج فارس و بحرالعرب و خلیج عدن و البحر الاحمر و خلیج العقبه…». «دریای فارس ـ نزد آنان مقدم بر همه دریاهایی که سرزمین‌های عرب از مصب آب دجله گرفته تا ایله را احاطه می‌کند، به عنوان دریای فارس تعبیر می‌شده و از آن جمله است آنچه را که ما امروز از آن به «خلیج فارس» و دریای عرب و خلیج عدن و دریای سرخ و خلیج عقبه تعبیر می‌شده و از آن جمله است آنچه را که ما امروز از آن به «خلیج فارس» و دریای عرب و خلیج عدن و دریای سرخ و خلیج عقبه تعبیر می‌کنیم».۱۴<br />
محمد عبدالکریم صبحی نیز در کتاب «علم‌الخرائط» در نقشه‌هایی که با ترجمه عربی نقل کرده است، دریای جنوب ایران را «الخلیج الفارسی» و «بحر فارس» نامیده است. ۱۵<br />
نقشه‌های فراوانی که از این قرون در دست است، علاوه بر تأکید و تأیید نام خلیج فارس، دگرگونی یاد شده در تغییر نام بحر فارسی و دگرگونی در دایره شمول این نامها را ترسیم می‌کنند.</p>
<p>۴ـ منابع غربی:<br />
بیشتر کسانی که در مورد دریای پارسی و دریای مکران مطلب نوشته‌اند بیگانگان و به ویژه انگلیسی‌ها بوده‌اند، زیرا به لحاظ موقعیت ویژه‌ای که در این منطقه داشته‌اند کوشیده‌اند تا حقیقت نهفته بماند و نام‌های جعلی و ناقص جای اسامی درست را بگیرد. اما منابعی از ‌آن‌ها بجای مانده است که بر صراحت نام خلیج فارس تکیه می‌کنند.<br />
در سال ۱۸۹۲، لرد کرزن، وزیر خارجه انگلستان، در کتاب «ایران و قضیه ایران» مکرراً به نام خلیج فارس اشاره کرده است.<br />
ویلیام راجرز، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده آمریکا، در گزارش مورخه ۱۹۷۱ میلادی خود در مورد سیاست خارجی این کشور از نام خلیج فارس استفاده کرده است.<br />
در فرهنگهایی که به زبانهای مختلف تدوین و چاپ شده است، از جمله فرهنگهای آلمانی، انگلیسی، امریکایی،‌فرانسوی، ترکی و … خلیج فارس نیز به همین نام آورده شده است.<br />
امروزه در میان‌آثار اعراب نیز بحر فارس به فراموشی سپرده شده و از ترکیب خلیج فارس استفاده می‌شود. یکی از معروف‌ترین دایره‌المعارف‌های دنیا یعنی المنجد، سند قاطعی برای مراجعه است که از ترکیب خلیج فارس بهره برده است.</p>
<p>۵ـ اسناد حقوقی<br />
الف ) اسناد<br />
دلایل و مستندات حقوقی معتبری درباره اصالت نام خلیج فارس وجود دارد که به قرن ۱۶ میلادی باز می‌گردد. طی سالهای ۱۵۰۷ تا ۱۵۶۰ در کلیه موافقت‌هایی که پرتغال، اسپانیا، بریتانیا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ایران داشتند حتی در متون عربی نیز از عبارت «خلیج الفارسی» و در متن انگلیسی «پرشین گلف» استفاده شده است.<br />
از جمله این اسناد استقلال کویت است که میان امیر این کشور ونمایندگان بریتانیا منعقدشده است. این سند که توسط عبدالسالم الصباح نیز امضا شده است، چنین آغاز می‌شود: «حضرت صاحب الفخامه الفخیم السیاسی لصاحبه اجلاله من الخلیج فارسی المحترم …»</p>
<p>ب ) سازمان ملل متحد:<br />
سازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاریخی و اصیل این آبراه را «خلیج فارس» اعلام کرده است. سازمان ملل خلیج فارس را نامی تازه می‌داند که از آغاز قرن بیستم جانشین نام کهن دریای پارس شده و بیش از دریای فارس مورد استفاده قرار گرفته است.<br />
دبیرخانه این سازمان در سند مورخ ۵ مارس سال ۱۹۷۱ میلادی و یادداشت (AD311/GEN) به دولت ایران یادآور می‌شود که بنابر عرف جاری در دبیرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشه‌های جغرافیایی، منطقه آبی بین ایران از سمت شمال و خاور و تعدادی از کشورهای عربی از سوی جنوب و باختر به نام خلیج فارس نامیده می‌شود،‌و این بنا بر عرف قدیمی انتشار اطلس‌ها و فرهنگهای جغرافیایی است.<br />
دومین بیانیه به تاریخ دهم آگوست ۱۹۸۴ ثبت شده است و در هر موقعیت، همه ۲۲ کشور عربی نیز اسناد سازمان ملل را امضا کرده‌اند.<br />
این دبیرخانه همچنین بابت اشتباهاتی که سازمان ملل در برخی اسناد در به کار بردن نام خلیج فارس مرتکب شده، عذرخواهی کرده آن را اشتباه سهوی دانسته (سند ۲۶ ژوئن ۱۹۹۱ میلادی در سازمان ملل) و از کارگزاران سازمان خواسته است که همواره این موضع ایران را در نظر داشته باشند. ضمن اینکه کنفرانس سالیانه سازمان ملل درباره هماهنگی در مورد نام‌های جغرافیایی نیز هر سال بر نام خلیج فارس تأکید کرده است.</p>
<p>ادعاهای واهی<br />
چندین دهه از کوشش‌های برنامه‌ریزی شده اعراب برای تغییر نام تاریخی خلیج فارس می‌گذرد. آبراهی که ایران را از شبه جزیره عربستان جدا می‌سازد بر اساس تمام اسناد تاریخی‌ـ جغرافیایی، نقشه‌های موجود از یونان باستان تا دوره معاصر و همچنین بیانیه‌های سازمان ملل متحد، «خلیج فارس» نام دارد و حتی در تمام نوشته‌ها و نقشه‌های عربی که پیش از دهه ۱۹۶۰ به چاپ رسیده است از عنوان «الخلیج الفارسی یا بحر فارس» استفاده شده است. صحت ادعای فوق حتی در بخشی از سرود ملی قدیمی مصر نیز دیده می‌شود که در آن از خلیج فارس یاد شده و مرزهای اعراب را از خلیج فارس تا دریای مدیترانه ترسیم نموده است: «حدود نامن الخلیج الفارسی حتی بحر الابیض.»<br />
موضوع تغییر نام خلیج فارس از دهه سوم قرن بیستم به دنبال سیاست فارسی‌زدایی انگلیسی‌ها در منطقه خلیج فارس مطرح شد. هدف اصلی سیاست یاد شده توسعه سرزمین انگلستان در منطقه خلیج فارس بود مانع اصلی این سیاست را باید هویت ایرانی دانست که سالیان دراز بر منطقه خلیج فارس سایه افکنده بود. ۱۶<br />
اصطلاح «خلیج عربی» برای اولین بار از سوی یک دیپلمات بریتانیایی در منطقه خلیج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگریو» که بیش از سه دهه نماینده سیاسی دولت بریتانیا در خلیج فارس بود، پس از مراجعت به لندن درسال ۱۳۴۵ هجری خورشیدی کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آ‌ن برای نخستین بار از عنوان تازه و جعلی خلیج عربی استفاده نمود. چارلز بلگریو در کتاب خود با عنوان «ساحل دزدان» ـ نامی که پیشتر به سواحل جنوبی خلیج فارس اطلاق می‌شد ـ ادعا نموده بود که اعراب علاقه‌مندند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. بدین ترتیب بلافاصله پس از انتشار کتاب،‌استفاده از اصطلاح جعلی خلیج عربی در مطبوعات آغاز شد و پس از چندی در مکاتبات رسمی کشورهای حاشیه خلیج فارس،‌ نام خلیج عربی۱۷ به جای خلیج فارس۱۸ نشست.<br />
اگر چه دولت ایران در همان زمان در قبال این عمل واکنش نشان داد و از قبول محموله‌هایی که نام «خلیج عربی» را به خود داشت خودداری می‌نمود، اما دیپلمات بریتانیایی ـ در راستای سیاست قدیمی تفرقه بیانداز و حکومت کن ـ کار خود را کرده بود و اعراب را با واژه تازه‌ای آشنا نموده بود که بیش از پیش به جنگ لفظی عرب و عجم دامن می‌زد. از این رو دولت‌های حاشیه‌ای خلیج فارس تبلیغات سیاسی، مکاتبات دیپلماتیک و محور برنامه‌های آموزشی خود را بر نام خلیج عربی متمرکز نمودند.<br />
در اقدامی دیگر از سوی انگلیسی‌ها، روزنامه تایمز لندن در سال ۱۹۶۲ در یکی از مقالات خود از خلیج عربی به جای خلیج فارس استفاده کرد و از آن زمان به بعد برخی از دولت‌ها و شیخ‌نشینان عرب با خریدن روزنامه‌نگاران و خبرنگاران خارجی و یا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشه‌هایی که خلیج فارس را خلیج عربی نشان می‌داد مبادرت نمودند. این تحرکات ابتدا از سوی چهره‌هایی چون عبدالکریم قاسم در عراق و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملی جهان عرب در مصر ادامه یافت.<br />
در سال ۱۹۵۸ سرهنگ عبدالکریم قاسم با کودتایی در عراق به حکومت رسید و پس از مدتی داعیه‌دار رهبری جهان عرب گردید. در راستای چنین اندیشه‌ای از تاکتیک دشمن‌تراشی برای تحریک احساسات عمومی ملی سود جست و برای نخستین بار «خلیج فارس» را به نام جعلی «خلیج عربی» خواند. قاسم که با این عمل قصد داشت با مطرح نمودن ایران به عنوان دشمن اصلی اعراب، توجه جهان عرب را از قاهره به بغداد جلب کند و به رهبری خود در جهان عرب دامن زند، با شکست مواجه شد. به شهادت اسنادی که در همان دوران در عراق و حتی از سوی دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد، ‌قاسم حتی نتوانست توجه مقامات رسمی دانشگاهی عراق را نیز به خود جلب نماید.<br />
سرهنگ جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملی جهان عرب در مصر که در نظریه وحدت عربی خود، دنیای عرب را از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی» نامیده بود، دیری نپائید که با اوج‌گیری هیاهو و جنجال پان عربیسم خود،۱۹ و برای سرپوش گذاشتن بر شکست‌‌های اعراب از اسرائیل۲۰ از نام ساختگی خلیج عربی سود جست. ناصر با طرح چنین سیاستی دو هدف عمده را پیگیری می‌کرد. نخست زنده کردن تعصبات نژادی اعراب و سپس رویارویی با شاه ایران که با اسرائیل روابط خوبی برقرار کرده بود.<br />
دولت ناسیونالیست مصر که با دامن زدن به چنین مسائلی سعی در قوام و دوام بخشیدن به اتحادیه عرب داشت، از شیخ نشین‌های بحرین، قطر، دوبی، ابوظبی، شارجه و سلطان‌نشین عمان نیز درخواست نمود که در راه ‌آرمانهای مشترک ملت عرب و رفاه عمومی منطقه با جمهوری عربی متحده۲۱ همکاری نمایند. از این رو در ۲۳ مرداد ۱۳۴۲ کمیسیون اتحادیه عرب در شیخ‌نشین‌های خلیج فارس برای نخستین بار نام خلیج عربی را در یک سند رسمی ذکر نموده و به دنبال آن اتحادیه عرب تصمیم گرفت این نام مجعول را در برنامه‌های درسی کلیه کشورهای عضو اتحاده و مکاتبات رسمی به کار گیرد. ۲۲<br />
با این حال مقاصد اعراب از تغییر نام خلیج فارس فراتر می‌رفت و شامل استان نفت‌خیز خوزستان نیز می‌شد که آن را عربستان می‌نامیدند. اعراب خوزستان را بخشی از سرزمین عربی می‌دانستند که رضاشاه با حمایت و پشتیبانی انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است در این راستا در ۱۱ دسامبر ۱۹۶۴ کنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاینفک میهن عربی دانست و در ۱۰ نوامبر ۱۹۶۵ رژیم بعثی سوریه این ادعا را پذیرفت و از آن پشتیبانی کرد. ۲۳ در واقع پشت کلمه خلیج عربی، جزایر عربی، خوزستان عربی (عربستان)، حکم فرمایی بر تنگه هرمز و تبدیل کردن ایران به زائده جهان عرب نهفته بود.۲۴<br />
اگر چه تلاشهای ناصر برخی از سیاستمداران عرب را نیز با وی همراه کرده بود اما در نهایت نتیجه دلخواهی در پی نداشت. زیرا رستاخیز عرب آنطور که ناصر در رویای خود مجسم کرده بود، با واقعیات فاصله‌های زیادی داشت. علت اصلی آن نیز عدم انسجام و یکپارچگی دولت‌های عربی بود. در واقع ملتی که ناصر از آن دم می‌زد، چیزی جز تخیل نبود.۲۵<br />
تلاش‌های قاسم و ناصر در جهان عرب با قدرت یافتن صدام حسین در عراق بار دیگر توسط او ادامه یافت. صدام که در وهله نخست صدها میلیون دلار هزینه کرده بود تا با کمک گروهی روزنامه‌نگار، دانشگاهی، ناشر و مرکز نقشه‌سازی، نام خلیج فارس را تغییر دهد؛ در پی وقوع انقلاب اسلامی در ایران دست به تجاوز به خاک ایران زد. هشت سال جنگ تحمیلی که با ادعاهای واهی صدام مبنی بر حاکمیت بر اروند رود و عربی خواندن خوزستان و شهرهای دیگر ایران آغاز شده بود، در نهایت با شکست عراق خاتمه یافت. در واقع نتیجه عملی این تجاوز، افزایش حساسیت ایرانیان بر نام خلیج فارس بود که در پی آن ایرانیان استفاده از نام خلیج عربی را نوعی ستیز با ایرانیت و تجاوز به تاریخ ایران قلمداد نمودند.<br />
پس از جنگ دوم خلیج فارس و تهاجم عراق به کویت در سال ۱۹۹۱، نفوذ نظامی ایالات متحده بر منطقه بیشتر شد و دیری نپائید که امریکایی‌ها برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به رودر رویی کشورها و شیخ‌نشین‌های ساحل جنوبی خلیج فارس با ایران دامن زدند. از این رو شیخ‌نشین‌های شارجه و ابوظبی در مقابل ایران قرار گرفتند و به طرح ادعاهای واهی نسبت به مالکیت جزایر سه گانه (ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ) پرداختند. شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، صدها میلیون دلار برای تغییر نام خلیج فارس و تردید آفریدن بر مالکیت مطلق ایران بر جزایر سه گانه هزینه کرد ولی گذشت زمان به او نشان داد که در این زمینه به موفقیتی دست نخواهد یافت. اگر چه ادعای «شورای همکاری خلیج فارس» در بیست و پنجمین نشست سران کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس در بحرین نام شورای همکاری کشورهای خلیج فارس را به شورای همکاری کشورهای خلیج عربی (مجلس التعاون لدول الخلیج العربیه) تغییر دادند؛۲۶ اما به نظر می‌رسد سیاست ایرانی‌زدایی و فارسی ستیزی اعراب، با توجه به تعلق بیش از نیمی از خلیج فارس و حساس‌ترین نقاط استراتژیک و ژئواکونومیک آن به ایران راه به جایی نخواهد برد. در واقع همانگونه که تلاش برای کنار گذاردن و یا نادیده انگاشتن ایران از ساختار امنیتی منطقه بی‌ثمر می‌باشد، تغییر نام خلیج فارس نیز ناممکن می‌نماید.<br />
با این حال نباید از خاطر برد که اعراب در طول سالیان و دهه‌های اخیر تبلیغات گسترده‌ای را به منظور تغییر نام خلیج‌فارس آغاز کرده‌اند. آنها در حالی نام شرکتهای هواپیمائی، روزنامه‌ها، مجلات، شرکتها و بسیاری از چیزهای دیگر را بنام خلیج یا خلیج عربی تغییر داده‌اند که نام «خلیج پارس» در برگیرنده هزاران سال تاریخ است و عدم استفاده از آ‌ن، بی‌ارزش ساختن پیشینه و تمدن‌هایی است که پیرامون آن بالیده‌اند.<br />
به کار بردن نام جعلی «خلیج عربی» به جای «خلیج فارس»،‌عنوان «شیخ شعیب» برای «جزیره لاوان»، «قیس» برای جزیره‌ی «کیش» ـ و «شط‌العرب» برای «اروند رود» از جمله مواردی است که علیرغم مسلمان بودن مردم منطقه، به منازعات هویتی و قومی میان کشورها دامن می‌زند. زیرا تغییر نام‌های کهن جغرافیایی، تحریف واقعیت‌های تاریخی و جعل هویت‌های موجود است. شعیب بهمن<br />
پی‌نوشت‌ها:<br />
۱٫ برای مطالعه بیشتر در مورد ژئوپلتیک خلیج فارس رجوع کنید به:<br />
پیروز مجتهدزاده، کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس، ترجمه: حمید‌رضا ملک، محمد نوری، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، ۱۳۸۲٫<br />
۲٫ هرودوت، تاریخ هرودوت، ترجمه‌ هادی هدایتی، دانشگاه تهران، جلد اول، صص ۵۸ـ ۴۰٫<br />
۳٫ ۵۶۵ میلیاد بشکه نفت (۶۵ درصد از ذخایر نفتی دنیا) و ۳۰/۷ تریلیون متر مکعب گاز در خلیج فارس می‌باشد.<br />
۴٫ Sinus Persicus<br />
5. Mare Persicum<br />
6. Sinus Persicus<br />
7. Mare Persicus<br />
8. Gulf Persique<br />
9. Persis Gulf<br />
10. Persis<br />
11. Persicus<br />
12. Sinus Persicus<br />
13. ابوعلی احمد بن عمر (ابن رسته)، الاعلاق النفسیه، جلد هفتم، ص ۸۴٫<br />
۱۴٫ علیرضا باوندیان، خلیج همیشه فارس در آینه داوری تاریخ، باشگاه اندیشه، ۱۲/۱۱/۱۳۸۳٫<br />
۱۵٫ همان.<br />
۱۶٫ پیروز مجتهد‌زاده، دروغی از آن سوی خلیج فارس، ماهنامه زمانه، ۲۹ دی ۱۳۸۳٫<br />
۱۷٫ Arabian Gulf<br />
18. Persian Gulf<br />
19. در دوران حکومت «جمال عبدالناصر» و گسترش ایدئولوژی «پان عربیسم» در جهان عرب نفوذ معنوی و تاریخی مصر عمق بیشتری یافت و در این میان جنبش‌های متعددی نیز در کشورهای عربی پا گرفت که از ناسیونالیست‌های افراطی تا اسلامگرایان بنیادگرا رادر بر می‌گرفت.<br />
۲۰٫ در جنگ ژوئن سال ۱۹۶۷ کشورهای عرب در مدت ۶ روز از اسرائیل شکست خوردند. شکست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژیک سرزمین فلسطین ـ غرب رود اردن و باریکه غزه ـ و اشغال بخشی از دو کشور عربی (سوریه و مصر) توسط اسرائیل آنچنان برای اعراب تحقیر‌آمیز بود که هیچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشی بسپارند.<br />
۲۱٫ جمهوری عربی متحده از اتحاد مصر و سوریه و یمن بوجود آمد. لیبی نیز پس از مرگ ناصر به این اتحاد پیوست.<br />
۲۲٫ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران: نشر پیکان، ۱۳۸۰، ص ۳۴۹٫<br />
۲۳٫ روزنامه کیهان، ۲۳ آذر ۱۳۴۳٫<br />
۲۴٫ احمد میرفندرسکی، در همسایگی خرس، تهران: پلیکان، ۱۳۸۲، ص ۲۰۶٫<br />
۲۵٫ همان، ص ۱۴۷٫<br />
۲۶٫ خبرگزاری کار ایران (ایلنا).</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ae%d9%84%d9%8a%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%8a%d9%86%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%d9%8a%d8%ae/1241/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زبانها و گویش‌های ایرانی</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/1168/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/1168/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 16:48:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1168</guid>
		<description><![CDATA[ 

در این کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجری تألیف یافته به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است که فهرست آنها را در زیر می آوریم:
۱) ارانی :
گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است. اصطخری و مقدسی از آن یاد کردهاند.
مقدسی درباره آن مینویسد: « در اران سخن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-1169" title="Iran" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Iran-300x274.jpg" alt="Iran" width="300" height="274" /></strong></p>
<p><strong>در این کتب که از اواخر قرن سوم تا قرن دهم هجری تألیف یافته به بیش از چهل گویش ایرانی اشاره شده است که فهرست آنها را در زیر می آوریم:<br />
۱) ارانی :<br />
گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است. اصطخری و مقدسی از آن یاد کردهاند.<br />
مقدسی درباره آن مینویسد: « در اران سخن میگویند و فارسی ایشان قابل فهم است و در حروف به خراسانی نزدیک است.»<br />
۲) مراغی :<br />
حمدالله مستوفی مینویسد: « تومان مراغه چهار شهر است : مراغه و بسوی (؟) و خوارقان و لیلان &#8230; مردمش سفید چهره و ترک وش میباشند &#8230; و زبانشان پهلوی مغیر است. »<br />
در نسخه دیگر « پهلوی معرب » ثبت شده و محتمل است که در این عبارت کلمهی معرب تصحیف مغرب باشد ، یعنی گویش پهلوی مغربی . زیرا که در غالب آثار نویسندگان بعد از اسلام همهی گویشهای محلی را که با زبان فارسی دری متفاوت بوده به لفظ عام پهلوی یا فهلوی میخواندند.<br />
۳) همدانی و زنجانی :<br />
مقدسی دربارهی گویش این ناحیه تنها دو کلمه زیر را ثبت کرده است: « واتم » و « واتوا ».<br />
شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان « مردم زنگان و همدان » می­شمارد.<br />
حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان مینویسد : زبانشان پهلوی راست است.<br />
۴) کردی :<br />
یاقوت حموی قصیدهای ملمع از یک شاعر کُرد به نام « نوشروان بغدادی » معروف به « شیطان العراق » در کتاب خود آورده است.<br />
۵) خوزی :<br />
گویش مردم خوزستان که در روایات حمزه اصفهانی و ابن الندیم نیز از جمله زبانهای متداول در ایران ساسانی شمرده شده است. اصطخری دربارهی گویش این ناحیه مینویسد : « عامهی ایشان به فارسی و عربی سخن میگویند ، جز آنکه زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است. » و ظاهرا مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است.<br />
مقدسی نیز دربارهی گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر میکند که گویا مربوط به فارسی متداول در خوزستان است ، نه گویش خاص محلی.<br />
۶) دیلمی :<br />
اصطخری دربارهی این ناحیه مینویسد: « زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی است »<br />
مقدسی نیز میگوید : « زبان ناحیهی دیلم متفاوت و دشوار است.»<br />
۷) گیلی یا گیلکی :<br />
ظاهرا گویشی جداگانه از دیلمی بوده است. اصطخری مینویسد : « در قسمتی از گیلان (جیل) تا آنجا که من دریافتهام طایفهای از ایشان هستند که زبانشان با زبان جیل و دیلم متفاوت است. »<br />
و مقدسی میگوید : « گیلکان حرف خاء ( یا حاء ) به کار میبرند.»<br />
۸) طبری یا (مازندرانی) :<br />
این گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است. میدانیم که کتاب « مرزبان نامه » به گویش طبری تألیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است.<br />
ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با عنوان « نیکی نامه » ذکر میکند و آن را به « اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین » مؤلف « مرزبان نامه » نسبت میدهد. در « قابوس نامه » نیز دو بیت به گویش طبری از مؤلف ثبت است. ابن اسفندیار از بعضی شاعران این سرزمین که به گویش طبری شعر میگفتهاند یاد کرده و نمونهای از اشعار ایشان را آورده است. در « تاریخ رویان » اولیاء الله آملی نیز ابیاتی از شاعران مازندرانی به گویش طبری ضبط شده است.<br />
اخیرا چند نسخهی خطی از ترجمهی ادبیات عرب به گویش طبری و نسخههایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این گویش یافت شده که از روی آنها میتوان دریافت که گویش طبری در قرنهای نخستین بعد از اسلام دارای ادبیات وسیعی بوده است. مجموعهای از دو بیتیهای طبری که به « امیری » معروف و به شاعری موسوم به « امیر پازواری » منسوب است ، در مازندران وجود داشته که « برنهارد درن » خاور شناس روسی نسخه آنها را به دست آورده و زیر عنوان « کنزالاسرار » در سن پطرز بورگ (یا &#8211; سن پطرز بورغ) با ترجمهی فارسی چاپ کرده است.<br />
مقدسی مینویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است ، جز آنکه در آن شتابزدگی هست.<br />
۹) گشتاسف :<br />
دربارهی مردم این ناحیه (در قفقاز کنار دریای خزر میان رودهای ارس و کر) حمدالله مستوفی مینویسد : « زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است.»<br />
۱۰) قومس و جرجان (گرگان) :<br />
مقدسی در ذکر زبان مردم این دو ناحیه مینویسد : « زبانشان به هم نزدیک است. میگویند « هاده » و « هاکن » و شیرینیای در آن هست.»<br />
۱۱) رازی :<br />
مقدسی دربارهی اهل اقلیم الجبال مینویسد : زبانهای گوناگون دارند. اما در ری حرف « راء » را به کار میبرند. میگویند: « راده »و « راکن». از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی دادهاند. شاعری به نام « بندار رازی » اشعاری به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیتی در « المعجم » ثبت است.<br />
۱۲) رامهرمزی :<br />
دربارهی زبان مردم این ناحیه ، مقدسی تنها اشاره میکند که : « زبانی دارند که فهمیده نمیشود.»<br />
۱۳) فارسی :<br />
اصطخری دربارهی یکی از سه زبان متداول در استان فارس مینویسد : « فارسی زبانی است که به آن گفتگو میکنند ، و همهی مردمان فارس به یک زبان سخن میگویند ، که همه آن را می­فهمند ، مگر چند لفظ که متفاوت است و برای دیگران دریافتی نیست.»<br />
۱۴) فهلوی یا پهلوی :<br />
بنابر نوشته اصطخری « زبان نوشتن عجم &#8211; ظاهرا یعنی ایرانیان غیر مسلمان &#8211; و وقایع و نامه نویسی زرتشتیان (زردشتیان) با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر احتیاج داشته است.» و گمان میرود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری چند کتاب دینی زرتشتی مانند « دینکرد » و « بندهش » را به آن تألیف کردهاند.<br />
۱۵) کرمانی :<br />
مقدسی مینویسد که : « زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک است.»<br />
اصطخری آورده است که: « زبان مردم کرمان همان زبان فارسی است.»<br />
۱۶) مکری :<br />
بر حسب نوشتهی اصطخری زبان مردم مکران ، فارسی و مکری بوده است.<br />
مقدسی نوشته است که : « زبان مردم مکران وحشی است.»<br />
۱۷) بلوچی :<br />
اصطخری نوشته است که : « بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند.»<br />
۱۸) کوچی یا قفصی :<br />
طائفه قفص یا کوچ که ذکر ایشان در بیشتر موارد و منابع با بلوچان یک جا میآید ، بر حسب نوشتهی اصطخری بجز فارسی زبان دیگری نیز داشتهاند که « قفصی » خوانده شده است.<br />
مقدسی درباره طوایف « کوچ و بلوچ » مینویسد: « زبانشان نامفهوم است و به سِندی شبیه است.»<br />
۱۹) نیشابوری :<br />
بر حسب نوشتهی مقدسی ، زبان مردم نیشابور فصیح و قابل فهم بوده است ، جز آنکه آغاز کلمات را کسره میدادند و « یائی » بر آن میافزودند. مانند: « بیگو » ، « بیشو » ، و « سین » ای بی­فایده (به بعضی صیغههای فعل) علاوه میکردند. مانند: « بخردستی » ، « بگفتستس » ، « بخفتستی » و آنچه به این میماند. و در آن سستی و لجاجی بوده است. و مینویسد که: « این زبان برای خواهش مناسب است.»<br />
۲۰) هروی :<br />
مسعودی مینویسد که : « بهرام همهی زبانها را میدانست و در خشم به عربی ، در جنگ به ترکی ، و در مجلس عام به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن میگفت.<br />
مقدسی مینویسد : « زبان مردم هرات وحشی است و در همهی اقالیم وحشیتر از زبان هرات نیست.» و این زبان را زشت شمرده و برای طویله مناسب دانسته است.<br />
۲۱) بخارایی :<br />
زبان بخارایی بنابر نوشتهی اصطخری ، همان زبان سغدی بوده است با اندک اختلافی ، و مینویسد که زبان « دری » نیز داشتهاند. مقدسی مینویسد که : « در زبان ایشان تکرار فراوان است.» مثلا میگویند « یکی مردی دیدم » یا « یکی ادرمی دادم » ؛ و در میان گفتار کلمه « دانستی » را بیهوده مکرر میکنند.» سپس میگوید که زبان ایشان « دری » است و هر چه از آن جنس باشد دری نامیده می­شود زیرا که آن زبانی است که بدان نامهی سلطنتی را مینویسند و عریضه و شکایت به این زبان نوشته میشود ؛ و اشتقاق این لفظ از « در » است یعنی زبانی که در « دربار » به آن گفتگو میکنند.<br />
۲۲) مروی :<br />
مقدسی مینویسد که در زبان ایشان سنگینی و درازی و کششی در آخرهای کلمات هست و مثال میآورد که : « مردم نیشابور میگویند « برای این » و مرویان میگویند « بترای این » و یک حرف می­افزایند ، و اگر دقت کنی از اینگونه بسیار مییابی.» و جای دیگر مینویسد : « این زبان برای وزارت مناسب است.»<br />
یاقوت در کلمهی « ماشان » که نام نهری است مینویسد : « مردمان مرو آن را با جیم بجای شین ادا می­کنند.»<br />
۲۳) خوارزمی :<br />
اصطخری مینویسد : « زبان مردم خوارزم یکتاست و در خراسان هیچ شهری نیست که مردمانش به زبان ایشان سخن بگویند.» یاقوت در ذکر قصبه « نوزکاث » مینویسد : « شهرکی است نزدیک جرجانیهی خوارزم و « نوز» به زبان خوارزمی به معنی جدید است ، و آنجا شهری است که نامش « کاث » است ، و این را یک « کاث جدید » خواندهاند.<br />
ابوعلی سینا در رسالهی « مخارج الحروف » تلفظ حرفی را که « سین زائی » خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمی ذکر میکند.<br />
۲۴) سمرقندی :<br />
مقدسی مینویسد : « مردم سمرقند را که میان کاف و قاف است به کار میبرند و می­گویند « بکردک(ق)م » ، « بگفتک(ق)م » و مانند این ، و در زبانشان سردیای هست.»<br />
۲۵) صُغدی (سُغدی) :<br />
مقدسی مینویسد : « مردم ولایت صغد زبانی جداگانه دارند که با زبانهای روستاهای بخارا نزدیک است ، اما بکلی جداست ، اگر چه زبان یکدیگر را میفهمند.»<br />
۲۶) بامیانی و طخارستانی :<br />
به نوشتهی مقدسی با زبان بلخی نزدیک بوده ، اما پیچیدگی و دشواری داشته است.<br />
۲۷) بلخی :<br />
زبان مردم بلخ در نظر مقدسی زیباترین ِزبانها بوده اما بعضی کلمات زشت در آن وجود داشته است و مینویسد که : « این زبان برای پیام آوری مناسب است.»<br />
۲۸) جوزجانی :<br />
به نوشتهی مقدسی زبان این ناحیه ، میانهی زبان مروزی و بلخی بوده است.<br />
۲۹) بستی :<br />
همینقدر نوشتهاند که زبانی زیبا بوده است.<br />
۳۰) طوسی و نسایی :<br />
نزدیک به زبان نیشابوری بوده است.<br />
۳۱) سجستانی :<br />
مقدسی نوشته است که : « در زبان ایشان ستیزه جویی و دشمنی وجود دارد. صوتها را از سینه بیرون میآورند و آواز را بلند میکنند.» و میگوید : « این زبان برای جنگ خوب است.»<br />
۳۲) غوری :<br />
شاید زبان این ناحیه همان بوده باشد که اکنون « پشتو » خوانده میشود. در هر حال با فارسی دری متفاوت بوده است. بیهقی مینویسد : « امیر &#8230; دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد ، با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند.»<br />
۳۳) چاچی (شاشی) :<br />
مقدسی نوشته است که : « زبان این ناحیه زیباترین زبان هیطل است.» و از این نکته درست معلوم نیست که رابطهی آن با زبانهای ایرانی چه بوده است؟<br />
۳۴) قزوینی :<br />
دربارهی زبان مردم این شهر تنها این نکته را ذکر کردهاند که قاف به کار میبرند و بیشتر ایشان برای معنی جید ( = خوب) میگویند « بخ ».<br />
۳۵) گویشهای روستائی خراسان :<br />
مقدسی مینویسد : « کوچکترین شهری از خراسان نیست مگر آنکه روستاهای آن زبان دیگری داشته باشند.»<br />
۳۶) شیرازی :<br />
در گلستان سعدی بیتی هست که در بعضی نسخهها در عنوان آن نوشته اند « ترکیه » و گاهی « شیرازیه » و در هر حال به گویش محلی شیراز است.<br />
در کلیات سعدی نیز یک مثنوی ملمع با عنوان « مثلثات » به عربی و فارسی و شیرازی باقی است.<br />
در دیوان حافظ هم غزل ملمعی متضمن بعضی مصراعها به گویش شیرازی ثبت است. چندی پس از زمان حافظ ، شاعری از مردم شیراز به نام « شاه داعی » منظومههایی به این زبان سروده است.<br />
۳۷) نیریزی :<br />
در یک جنگ خطی مکتوب در قرن هشتم اشعاری با عنوان « نیریزیات » ثبت شده است و در همین جنگ فصلی دیگر با عنوان « فهلویات » آمده که شاید به گویش شیرازی باشد.<br />
۳۸) اصفهانی :<br />
اوحدی اصفهانی چند غزل به گویش محلی اصفهان سروده است که در دیوانش ثبت است. عبارتی به گویش اصفهانی نیز در لطایف عبید زاکانی آمده است.<br />
۳۹) آذری :<br />
یکی از گویشهای ایرانی که تا اواخر قرن دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است. ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی میخواند که مراد از آن ، یکی از گویشهای ایرانی است و به تعدد این گویشها نیز اشاره میکند.<br />
مسعودی (قرن چهارم) پس از آنکه همه زبانهای ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویشها اشاره کرده و نام گویش « آذری » را در ردیف پهلوی و دری آورده است.<br />
یاقوت حموی نیز زبان مردم آذربایجان را یکجا « آذریه » و جای دیگر « آذربیه » نوشته است و میگوید که جز خودشان کسی آنرا نمیفهمد.<br />
همام تبریزی غزلی به گویش محلی تبریز داد که متن آن را عبید زاکانی در مثنوی « عشاقنامه »ی خود درج کرده است.<br />
در دیوان شاه قاسم انوار تبریزی نیز چند غزل به این گویش وجود دارد و در رسالهی روحی انارجانی فصل­هایی به زبان عامیانهی تبریز در قرن دهم ثبت است.<br />
۴۰) اردبیلی :<br />
ابن بزاز در « صفوهٔالصفا » جملههایی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتیهای متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی به همان گویش اردبیل است. شاید با آذری متداول در تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تفاوتهایی جزئی داشته است.<br />
اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دریافته میشود ، آگاهی ما از گویشهای متعددی که در قرون پیشین در سرزمین پهناور ایران رایج بوده است ، اجمالی است و غالبا تنها به نام آنها منحصر است. فقط گاهی جمله­های کوتاه یا مصراعی و بیتی از آنها قید کردهاند و در موارد معدود نمونه گویشهای مزبور به یک تا چند صفحه میرسد.<br />
● در زمان معاصر<br />
آنچه ذکر شد اشاراتی بود که در آثار مؤلفان بعد از اسلام دربارهی نام یا بعضی خصوصیات گویشهای ایرانی آمده است.<br />
اما در روزگار ما گذشته از « فارسی دری » که « فارسی نو » نیز خوانده میشود ، و زبان رسمی اداری و دولتی و فرهنگی کشور ایران از قرن چهارم هجری تا همین زمان است ؛ در این سرزمین پهناور هنوز گویش­های متعدد ایرانی رایج است که بعضی از آنها آثار مکتوب و ادبی نیز دارند ، و بسیاری دیگر تنها زبان محاوره اقوام بزرگ یا کوچکی است که در گوشه و کنار فلات ایران زندگی میکنند.<br />
مهمترین زبانها و گویشهای ایرانی امروز از این قرار است :<br />
۱) تاجیکی :<br />
این زبان همان فارسی دری است با اندک تفاوتی در واژگان و چگونگی ادای بعضی از واکها.<br />
تاجیکی زبان ملی جمهوری تاجیکستان است و گذشته از این در بسیاری از نواحی جمهوری ازبکستان (دره فرغانه و دره زرافشان و ناحیهی کشکه دریا و مناطق مسیر رودهای سرخان دریا و چرچیک و غیره) و نزد انبوهی از مردم شهرهای بزرگ بخارا و سمرقند ، و گروهی از ساکنان جمهوریهای قرقیزستان (نواحی جلال آباد و اش) و قزاقستان متداول است.<br />
تاجیکان اصیل ، بازماندهی ایرانیانی هستند که از قدیمترین روزگار در آن سرزمین میزیستهاند و به تدریج در طی قرنهای دراز ، اقوام دیگر مشرق آسیا در سرزمین ایشان نفوذ کردند و جای گرفتند و اکنون قسمت­هایی از این ناحیه به صورت جزیرههایی باقی مانده که مردم آن ، زبان و آداب ایرانی خود را حفظ کردهاند.<br />
بعضی اقلیتها مانند یهودیان و کولیان و عربهای آسیای میانه نیز به تاجیکی سخن میگویند. شمارهی تاجیک زبانان را به دو میلیون و نیم تخمین کردهاند.<br />
قطع رابطهی اداری و حکومتی میان کشور ایران و سرزمینهای مزبور در چند قرن اخیر ، موجب شده است که زبان ادبی تاجیکی با فارسی دری اختلافاتی پیدا کند. عمدهی این اختلافها در لغات و کلماتی است که دستهای از گویش جاری مردم آن نواحی در زبان ادبی تاجیکی راه یافته است. دستهی دیگر از زبانهای تاتاری و ازبکی در آن زبان وارد شده ، و شمارهی بسیاری از لغات علمی و فنی هم از روسی در این زبان نفوذ کرده است.با این حال آثار گویندگان و نویسندگان فارسی زبان قرنهای پیشین (که بعضی از ایشان خود از مردم همان نواحی بودهاند) هنوز بخوبی برای مردم تاجیکستان دریافتنی است و جزء میراث فرهنگی ایشان شمرده میشود. بعضی خصوصیات صرف و نحوی نیز زبان تاجیکی را از فارسی دری متمایز میکند.<br />
این زبان را در اوایل تشکیل جمهوری تاجیکستان به الفبای لاتینی با تغییر چند حرف نوشتند و در آموزش و کتاب و روزنامه بکار بردند. اما پس از چندی الفبای روسی را برای نوشتن آن اختیار کردند و اکنون نیز همین خط در آن سرزمین متداول است.<br />
از نویسندگان بزرگ تاجیکستان در دوران اخیر « صدرالدین عینی » است که پدر ادبیات جدید تاجیکستان شمرده میشود و رمان و داستان و شعر و مقالات تحقیقی فراوان دارد.<br />
۲) بختیاری و لری :<br />
در کوهستان بختیاری و قسمتی از مغرب استان فارس ایلهای بختیاری و ممسنی و بویراحمدی به گویشهایی سخن میگویند که با کردی خویشاوندی دارد ، اما با هیچیک از شعبههای آن درست یکسان نیست ، و میان خود آنها نیز ویژگیها و دگرگونیهایی وجود دارد که هنوز با دقت حدود و فواصل آنها مشخص نشده است. اما معمول چنین است که همه گویشهای بختیاری و لری را جزو یک گروه بشمارند.<br />
۳) کردی :<br />
نام کردی عاده به زبان مردمی اطلاق میشود که در سرزمین کوهستانی واقع در مغرب فلات ایران زندگی میکنند. قسمتی از این ناحیه اکنون جزء کشور ایران است و قسمتی در کشور ترکیه و قسمتی دیگر از جمله کشور عراق شمرده میشود. در خارج از این منطقه نیز اقلیتهای کرد وجود دارند که از آن جمله گروهی در شمال خراسان و گروههایی در جمهوریهای ارمنستان ، گرجستان و آذربایجان و عده­ی کمی نیز در ترکمنستان به این گویشها سخن میگویند. در سوریه نیز یک اقلیت کرد زبان از چند قرن پیش به وجود آمده است.<br />
زبان یا گویش کردی همهی این نواحی یکسان نیست. حتی تردید است در این کلمه « کرد » به قوم واحدی که دارای مختصات نژادی یا ایلی با گویش معینی باشند اطلاق شده باشد. در بسیاری از منابع تاریخی که به زبان عربی در قرنهای نخستین اسلام تألیف یافته ، این کلمه را معادل کلمه « شبان » و « چوپان » بکار بردهاند.<br />
ابن حوقل کوچ (قفص) کرمان را « صنف من الاکراد » میداند و حال آنکه مقدسی (احسن التقاسیم) زبان ایشان را شبیه زبان مردم سند شمرده است.<br />
یاقوت حموی مردمان ساسون را « الاکراد السناسنه » میخواند (معجم البلدان).<br />
حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان » (تاریخ سنی ملوک الارض)<br />
در کارنامهی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است ، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمهی کرد به معنی چوپان و شبان است. (واژه نامه طبری، صادق کیا، ص ۱۶۶).<br />
اما زبانی که کردی خوانده میشود شامل گویشهای متعددی است که هنوز با همه مطالعاتی که انجام گرفته دربارهی ساختمان و روابط آنها با یکدیگر تحقیق دقیق و قطعی به عمل نیامده است. بر حسب عادت این گویشها را به دو گروه اصلی تقسیم میکنند : یکی کورمانجی که خود به دو شعبه تقسیم میشود : شعبه شرقی یا مکری در سلیمانیه و سنه ؛ و شعبه غربی در دیار بکر و رضائیه و ایروان و ارزروم و شمال سوریه و شمال خراسان. گروه اصلی دیگر یا گروه جنوبی در منطقه کرمانشاه و بختیاری.<br />
از قرنهای پنجم و ششم هجری آثار ادبیات شفاهی و کتبی کردی در مآخذ تاریخی دیده میشود. از آن جمله قصیدهای ملمع از انوشیروان بغدادی معروف به شیطان العراق که در معجم البلدان آمده است.<br />
کردی دارای ادبیات شفاهی وسیعی است که قسمتی از آن توسط محققان اروپایی و ایرانی در زمانهای اخیر گرد آمده و ثبت شده است.<br />
در حال حاضر کردان عراق الفبای فارسی &#8211; عربی را با اندک تغییری در شیوهی خط برای نوشتن زبان خود بکار میبرند.<br />
کردان سوریه از الفبای لاتینی برای نوشتن گویش خود استفاده میکنند و کردان ساکن جمهوریهای آسیای میانه الفبای روسی (سیریلیک) را بکار میبرند. شمارهی متکلمان به گویشهای مختلف کردی را به شش تا هشت میلیون نفر تخمین کردهاند.<br />
۴) دری افغانستان :<br />
دری نام یکی از دو زبان رسمی کشور افغانستان است. این کشور که قسمت عمده­ی آن گهوارهی ادبیات گرانبهای فارسی بعد از اسلام بوده است ، بی شک یکی از شریکان بزرگ و وارثان بحق این فرهنگ وسیع و عمیق است و زبانی که بطور مطلق دری خوانده میشود در حقیقت جز ادامهی همان فارسی دری نیست که « رابعه بنت کعب » و « دقیقی » و « عنصری بلخی » و « سنائی » و « سید حسن غزنوی » و « عبدالحی گردیزی » و « خواجه عبدالله انصاری هروی » و « ناصرخسرو قبادیانی » و ده­ها امثال ایشان با همکاری بزرگان دیگر این سرزمین پهناور بنیاد گذاشته و به کمال رسانیدهاند.<br />
زبان دری افغانستان با فارسی تفاوتهایی جزئی دارد. بعضی از خصوصیات صرف و نحوی محلی در آن وارد شده و از این جهت از فارسی ادبی متداول در ایران متمایز شده است. این تفاوتها اندکی مربوط به چگونگی تلفظ و ادای واکهاست که با تلفظ نواحی شرقی و شمال شرقی ایران در اکثر موارد همانند است. تفاوتهای دیگر از نظر لغات و اصطلاحات محلی است که در زبان ادبی افغانستان وارد شده است. دیگر آنکه بعضی از کلمات و اصطلاحات علمی و فنی دنیای امروز در فارسی ایران از زبان فرانسوی اخذ و اقتباس شده ، و همانها را در زبان دری افغانستان به سبب ارتباطی که در طی یکی دو قرن اخیر با هندوستان داشته است ، از زبان انگلیسی گرفتهاند. به این طریق در واژگان فارسی و دری اندک اختلافی وجود دارد. این اختلافها با ارتباط فرهنگی میان دو ملت دوست و برادر و همنژاد و همزبان و همدین بتدریج کمتر می­شود.<br />
شمار مردمی که در کشور افغانستان به زبان فارسی دری متلکم هستند به موجب آمارهای اخیر ، در حدود ۵ میلیون نفر است. اما همهی سکنهی آن سرزمین این زبان را میدانند و بکار میبرند. در سالهای اخیر در افغانستان برای اصطلاحات جدید اداری و علمی و فنی الفاظی وضع کردهاند که غالبا ریشه و ساخت آنها از زبان پشتو اخذ شده است. مانند کلمات { پوهنجی ، پوهنتون ، پوهاند ، پوهنوال } در مقابل اصطلاحات ایرانی { دانشکده ، دانشگاه ، استاد ، دانشیار } و غیره.<br />
۵) بلوچی :<br />
بلوچی از گویشهای ایرانی شمال غربی شمرده میشود ، اما در زمانهای تاریخی نشانهی متکلمان به این گویش را در مشرق ایران میبینیم. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده است. در کتابهای جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفهی کوچ &#8211; یا قفص) در حدود کرمان یاد میشود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کنارههای دریای عمان رسیده و در همانجا اقامت کردند. اکنون قسمتی از بلوچان در دورترین قسمت جنوب شرقی ایران و قسمتی دیگر در غرب کشور پاکستان امروزی جای دارند. مجموع این ناحیه بلوچستان خوانده میشود که بر حسب مرزهای سیاسی به بلوچستان ایران ، و بلوچستان پاکستان تقسیم میشود. گروهی از بلوچان نیز در قسمت جنوبی افغانستان و جنوب غربی پنجاب و طوایفی از آنها نیز در کرمان و لارستان و سیستان و خراسان سکونت دارند. بعضی مهاجران بلوچ در جستجوی کار و کسب معاش به گرگان و حتی جمهوری ترکمنستان رفته و در آن نواحی ساکن شدهاند.<br />
بلوچی را به دو گروه اصلی تقسیم میتوان کرد : شرقی ، یا شمال شرقی ، و غربی ، یا جنوب غربی ، مجموع مردم بلوچی زبان را به یک و نیم میلیون تا دو و نیم میلیون نفر تخمین کردهاند. اما این رقمها اعتبار قطعی ندارند.<br />
۶) تاتی :<br />
در سرزمین آذربایجان نیز یکی دیگر از زبانها یا گویشهای ایرانی رایج است که تاتی خوانده می­شود. متکلمان به این زبان در جمهوری آذربایجان (شمال شرقی شبه جزیره آبشوران) و بعضی از نقاط داغستان سکونت دارند. در بعضی از روستاهای آذربایجان ایران نیز زبان تاتی هنوز رایج است. روی هم رفته زبان تاتی را در حدود یکصد و ده هزار نفر در جمهوریهای شوری سابق به عنوان زبان مادری بکار میبرند.<br />
۷) تالشی :<br />
در جلگهی لنکران و سرزمین آذربایجان شوروی ، یک زبان ایرانی دیگر متداول است که طالشی خوانده میشود و در قسمت جنوب غربی دریای مازندران و در مرز ایران و شوروی نیز گروهی به این زبان تکلم میکنند. عدهی گویندگان این زبان را تا ۱۵۰ هزار نفر تخمین کردهاند که از آنجمله نزدیک ۱۰۰ هزار نفر در جمهوریهای شوروی به سر میبرند.<br />
زبان تالشی از جمله زبانهای ایرانی شمال غربی است که در زمانهای قبل (تا حدود قرن دهم هجری) در سرزمین آذربایجان رایج بوده و از آن پس جای خود را به یکی از گویشهای ترکی داده است. آثاری از این زبان بصورت دو بیتیهایی منسوب به ناحیهی اردبیل و متعلق به قرن هشتم هجری در دست است.<br />
۸) گیلکی :<br />
از گویشهای ایرانی است که در قسمت گیلان و دیلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادری خود بکار میبرند. گیلکی خود به چند شعبه منقسم است که با یکدیگر اندک اختلافی دارند. شمارهی مردم گیلکی زبان از یک میلیون نفر تجاوز میکند ؛ اما اکثریت قاطع آن­ها زبان رسمی ایران یعنی فارسی را نیز میدانند. از زبان گیلکی دو بیتیهایی معروف به « شرفشاهی » در دست است که به شاعری موسوم یا ملقب به « شرفشاه » منسوب میشود. در قرن اخیر بعضی از شاعران محلی مانند « کسمائی » به این گویش اشعار سیاسی و وطنی سرودهاند.<br />
۹) طبری یا مازندرانی :<br />
یکی دیگر از گویشهای ایرانی کرانهی دریای مازندران است که در استان مازندران کنونی و طبرستان قدیم متداول است. این گویش در شهرها و نواحی کوهستانی چه در تلفظ و چه در واژگان اختلافی دارد. در قسمت شهر نشین تأثیر شدید زبان فارسی دری دیده میشود که بتدریج جای گویش محلی را میگیرد.<br />
زبان طبری در زمانهای گذشته دارای آثار ادبی قابل توجی بوده است. کتاب « مرزبان نامه » نخست به این زبان تألیف شده و سپس آنرا در قرن هفتم هجری به فارسی دری برگرداندهاند. در « قابوسنامه » و « تاریخ طبرستان » ابن اسفندیار و مآخذ دیگر نیز شعرهایی به این زبان هست. در زمان معاصر مردم مازندران شعرهایی به زبان محلی خود در یاد دارند و میخوانند که عنوان عام « امیری » به آنها داده میشود و همه را ، اگر چه از روی خصوصیات زبان شناسی به یک زمان و یک شخص نمیتوان نسبت داد ؛ به شاعری موسوم به « امیر پازواری » منسوب میکنند.<br />
شمارهی متکلمان به گویش طبری را به یقین نمیتوان تعیین کرد. اما در هر حال از یک میلیون متجاوز است. همهی ایشان زبان رسمی کشور ایران یعنی فارسی را نیز میدانند و بکار میبرند.<br />
طبری را با گیلکی از یک گروه میشمارند و عنوان عام « گویشهای کنارهی کاسپین یا دریای مازندران » به آنها میدهند.<br />
۱۰) پشتو :<br />
زبان پشتو که افغانی هم خوانده میشود در نواحی جنوبی و مرکزی کشور افغانستان و قسمت شمال غربی پاکستان متداول است. گروهی از پشتو زبانان در بلوچستان و معدودی در چترال و کشمیر و کنارهی مرزهای ایران و افغانستان سکونت دارند. قدیمیترین آثار زبان پشتو از قرنهای نهم و دهم هجری است. در طی قرون متمادی پشتو تنها در گفتار بکار میرفته و آثار ادبی به این زبان بسیار اندک بوده است. تنها از سی &#8211; چهل سال پیش بود که دولت افغانستان پشتو را زبان رسمی کشور قرار داد و از آن پس روزنامه ، کتاب و آثار ادبی به این زبان پدید آمد و تدریس آن در آموزشگاهها معمول شد.<br />
زبان پشتو چه از نظر واک شناسی و چه از نظر ساختمان دستوری با زبانهای دیگر ایرانی تفاوتهایی دارد که اینجا مجال بحث دربارهی آن نیست.<br />
این زبان را معمولا به دو گروه غربی (یا جنوب غربی) و شرقی (شمال شرقی) تقسیم میکنند. گویش مهم گروه غربی ، گویش قندهاری است و در گروه شرقی گویش پیشاوری اهمیت دارد. اختلاف میان این دو گروه هم در چگونگی ادای واکها و هم در بعضی نکات دستوری است. از آن جمله همین نام یا عنوان زبان است که در قندهاری « پختو » و در پیشاوری « پشتو » تلفظ میشود.<br />
در قانون اساسی جدید افغانستان هر دو زبان رایج آن کشور ، یعنی دری و پشتو به عنوان زبانهای رسمی ملی پذیرفته شده است.<br />
۱۱) آسی :<br />
در قسمتهایی از سرزمین قفقاز بقایای یکی از زبانهای ایرانی هنوز متداول است. این زبان « آسی » خوانده میشود. گویندگان این زبان قسمتی در جمهوری آستی شمال و قسمتی در جمهوری گرجستان که ناحیهی خودمختار « آستی جنوبی» خوانده میشود، سکونت دارند. زبان آسی به دو گویش اصلی تقسیم میشود که یکی را « ایرونی » و آن یک را « دیگوری » میخوانند.<br />
گویشی که بیشتر جنبهی ادبی دارد « ایرونی » است. زبان آسی را دنبالهی زبان سکائی باستان می­شمارند ، و در هر حال یکی از شعبههای زبانهای ایرانی است. شمارهی متکلمان به این زبان اندکی بیش از چهل هزار نفر است.<br />
▪ گویشهای مرکزی ایران<br />
در روستاها و شهرکهای مرکز ایران و آبادیهای پراکندهدر حاشیهی کویر گویشهای متعددی هنوز باقی است که غالبا شمارهی متکلمان آنها اندک است و هر یک خصوصیاتی دارند ، از آن جمله :<br />
۱۲) گویشهای میان کاشان و اصفهان :<br />
در این نواحی گویشهای روستاهای وینشون ، قرود ، کشه ، زفره ، سده ، گز ، کفرون و گویشهای محلات ، خوانسار ، سو ، لیمه ، جوشقان در خور ذکر است که درباره­ی آنها تحقیقات و مطالعاتی کم یا بیش انجام گرفته است.<br />
۱۳) گویش یزدی :<br />
که با گویش زرتشتیان یزد و کرمان یکی است با اندک اختلافاتی در تلفظ.<br />
۱۴) نائینی و انارکی : میان اصفهان و یزد.<br />
۱۵) نطنزی ، یارندی و فریزندی :<br />
شمال غربی نائین.<br />
۱۶) خوری و مهرجانی :<br />
در قراء خور و مهرجان (در ناحیه بیابانک)<br />
۱۷) گویشهای حوزهی شهر سمنان : شامل سمنانی ، لاسگردی ، سرخهای ، سنگسری و شهمیرزادی.<br />
۱۸) گویشهای حوزه اراک :<br />
شامل گویشهای وفس ، آشتیان و تفرش.<br />
۱۹) تاکستانی :<br />
در جنوب غربی قزوین و اشتهاردی در نزدیکی آن.<br />
▪ گویشهای سرزمین فارس<br />
۲۰) در بعضی از روستاهای استان فارس گویشهای خاصی هست که با وجود زبان جاری سراسر آن استان که فارسی است هنوز بر جا ماندهاند ؛ اگر چه هرگز کتابت نداشته و مقام زبان دری نیافتهاند. اینها عبارتند از : گویشهای متداول در روستاهای شمغون ، پاپون ، ماسرم ، بورینگون و بعضی دهکدههای دیگر. این گویشها همه از گروه جنوب غربی شمرده میشوند. اما بعضی دیگر مانند « سیوندی » در قریهی سیوند (۵۰ کیلومتری شمال شیراز) از جمله گویشهای شمال غربی است که شاید بر اثر مهاجرت در آن ناحیه رواج یافته و باقی مانده باشد.<br />
در ناحیه باشکرد (واقع در جنوب شرقی خلیج فارس) نیز گویشهای باشکردی وجود دارد که خود به دو گروه جنوبی و شمالی تقسیم میشود و دارای مختصاتی است که آنها را از گویشهای دیگر ایرانی مشخص و متمایز میکند.<br />
▪ زبانهای پامیری<br />
در دورترین نقاط شمال شرقی جغرافیائی ایران ، یعنی در ناحیه کوهستانی مجاور پامیر ، که اکنون جزء دو کشور تاجیکستان و افغانستان و قسمتی در آن سوی مرز این کشورها با چین است گویشهای متعدد ایرانی هنوز بر جا مانده است.<br />
از آن جمله است:<br />
۲۱) شغنانی :<br />
در دو کرانهی رود پنج آب و بخش علیا و سفلای خوردگ.<br />
۲۲) روشانی :<br />
در هر دو کرانهی رود پنج آب پائین تر از منطقه شغنان.<br />
۲۳) برتنگی :<br />
درهی برتنگ.<br />
۲۴) ارشری :<br />
در قسمت بالای مسیر رود برتنگ.<br />
۲۵) سریکلی :<br />
در استان سین تسزیان (مغرب چین).<br />
۲۶) یزغلامی :<br />
در امتداد مسیر رود یزغلام که شاخهی راست پنج آب است.<br />
۲۷) اشکاشمی :<br />
در پیچ رود پنج آب و سرچشمهی رود وردوج در خاک افغانستان.<br />
۲۸) وخانی :<br />
در امتداد سرچشمهی رود پنج آب و اندکی در چترال و جمو و کشمیر و استان سین تسزیان. اختلاف میان بعضی از این گویشها گاهی تا آنجاست که متکلمان به آنها گفتار یکدیگر را نمیفهمند و غالبا زبان مشترک فارسی آن نواحی &#8211; یعنی تاجیکی &#8211; را برای روابط میان خود بکار میبرند.<br />
▪ گویشهای دیگر ایرانی<br />
۲۹) مونجانی :<br />
گویش عدهی معدودی است که در مونجان واقع در سرچشمه رود کوکجه &#8211; شمال شرقی افغانستان &#8211; سکونت دارند.<br />
۳۰) یغنابی :<br />
گویشی است متداول میان ساکنان درهی یغناب و چند آبادی مجاور آن واقع در جمهوری تاجیکستان &#8211; شمال شهر دوشنبه &#8211; و این گویش خود به دو شعبهی شرقی و غربی تقسیم میشود.<br />
۳۱) پراچی :<br />
میان نواحی فارسی زبان و پشتو زبان و هندی زبان ، در چند روستا واقع در شمال کابل ، هنوز گروه معدودی به این گویش متکلم هستند ، اما همهی ایشان زبان فارسی (دری &#8211; تاجیکی) را نیز میدانند و برای ارتباط میان خود و اقوام همسایه بکار میبرند.<br />
۳۲) ارموی :<br />
گویشی است متداول میان قوم کوچکی که در جنوب کابل و نقاطی از پاکستان سکونت دارند و کم کم بعضی به فارسی و بعضی به پشتو متکلم میشوند و گویش خود را ترک و فراموش میکنند.<br />
۳۳) کومزاری :<br />
یگانه گویش ایرانی باقی مانده در جنوب خلیج فارس یعنی در شمالیترین قسمت شبه جزیرهی عمان است. یک قبیله بدوی در این منطقه (کرانه جنوبی تنگه هرمز &#8211; روبروی بندرعباس) به این گویش سخن میگویند.<br />
۳۴) زازا :<br />
(در نواحی سیورک ، چبخچور ، کر) و گورانی (در کندوله ، پاوه ، اورامان ، تل هدشک) گویشهای متعددی که به هم نزدیک هستند و غالب آنها با گویشهای کردی آمیختهاند.<br />
دربارهی رابطهی گویشهای ایرانی امروز با یکدیگر و طبقه بندی آنها با وجود تحقیقات و مطالعاتی که انجام گرفته است هنوز نظر صریح و قطعی نمیتوان داشت. تنها شاید بتوان گفت که بعضی از گویشهایی که جزء گروه مرکزی شمرده میشوند دنبالهی گروهی از گویشهای ایرانی میانه هستند که شامل گویش پهلوانیک (پهلوی) نیز بوده است ، اما هیچ یک از گویشهای جدید که تاکنون مورد مطالعه قرار گرفته دنبالهی مستقیم پهلوانیک شمرده نمیشود. فارسی نو یا فارسی دری ، که دنبالهی زبان فرهنگی و اداری و بازرگانی دورهی ساسانیان است و خود حاصل تحول و تکامل یکی از گویشهای جنوب غربی است ؛ بر همه­ی گویشهای محلی غلبه یافته ، هر چند ، چنانکه در تکوین هر زبان ادبی و رسمی طبیعی و جاری است ، کلمات بسیاری را از گویشهای شمال غربی و شمال شرقی اخذ و اقتباس کرده است.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%af%d9%88%db%8c%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c/1168/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مسجد کبود تبریز</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2/1152/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2/1152/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 10 Sep 2009 15:45:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1152</guid>
		<description><![CDATA[ 

مسجد جهانشاه یا مسجد کبود (گوی مسجید) از آثار ابوالمظفر جهانشاه بن قرایوسف از سلسله ترکمانان قراقویونلو می باشد که در۸۷۰ هجری به همت و نظارت  جان بیگم خاتون،زن جهانشاه بن قرایوسف قره قویونلو ،پایان یافته است
در کتابهای تاریخی،این بنای باشکوه را «عمارت مظفریه»خوانده اند که مورد توجه ابو المظفر یعقوب بهادر خان قرار گرفت.در این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><img class="aligncenter size-medium wp-image-1153" title="Masjed Kabood" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Masjed-Kabood-281x300.jpg" alt="Masjed Kabood" width="281" height="300" /><strong></strong></p>
<p><strong>مسجد جهانشاه یا مسجد کبود (گوی مسجید) از آثار ابوالمظفر جهانشاه بن قرایوسف از سلسله ترکمانان قراقویونلو می باشد که در۸۷۰ هجری به همت و نظارت  جان بیگم خاتون،زن جهانشاه بن قرایوسف قره قویونلو ،پایان یافته است</strong></p>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>در کتابهای تاریخی،این بنای باشکوه را «عمارت مظفریه»خوانده اند که مورد توجه ابو المظفر یعقوب بهادر خان قرار گرفت.در این روزگار تبریز در نهایت آبادانی و رونق بود.در نیمه اول قرن یازدهم هجری،کاتب چلبی و اولیا چلبی جهانگردان ترک عثمانی و در نیمه دوم همین قرن،تاورنیه و شاردون جهانگردان فرانسوی از این مسجد دیدن کرده بودند.کاتب چلبی در تاریخ جهان نما می نویسد:</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>«درگاه مسجد جهانشاه بلند تر از طاق کسری است.بنایی عالی است که با کاشیهای زیبا آراسته شده،گنبد های بلندی دارد&#8230;.جامع دل انگیزی است که هر کس داخل شود دلش اجازه بیرون شدن را نمیدهد.لیکن شیعیان غالب‍ااز رفتن بدان مسجد خودداری میکنند.این بنا با کاشیهای زیبا آراسته شده،گنبدهای بلندی دارد و همه در ودیوار آن با کاشیهای رنگارنگ زینت یافته است»</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>مادام دیولافوا جهانگرد فرانسوی می نویسد:</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>«شهر تبریز ابنیه قدیمی زیادی ندارد اما آنچه باقی مانده شایان توجه است بهترین نمونه آن مسجد کبود است که در قرن ۱۵ میلادی در زمان جهانشاه قره قویونلوها ساخته شده است.متاسفانه گنبد این بنای بی نظیر به واسطه زلزله خراب شده و قسمتی از دیوارها را نیز با خود فرو ریخته است.این مسجد حیاط بزرگی داشته که در اطراف آن طاق نماهای جالب توجهی بوده و در مرکز آن حوض بزرگی برای وضو گرفتن وجود داشته است«</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>انگیزه ایجاد این مسجد را به خاطر علاقه جهانشاه قراقویونلو به مذهب شیعه یاد کرده و می نویسد: «این شخص دوستدار خاندان نبوت و عصمت و طهارت بوده است.در تمام کاشیکاریهای بی نظیرش،عبارت(علی ولی الله)و اسامی مقدس حسینین سلام الله علیها به اشکال مختلف ،زینت بخش دیوارها بوده است.سنگفرش کف این بنا بسیار باشکوه و خوش منظره بوده که هنوز هم آسیب ندیده است.درب ورودی مسجد به دهلیز یا کفشکن باز می شود.مسجد مرکزی بزرگ در جنوب دهلیز واقع شده است  .این مسجد به شکل مربع و طول هر ضلع آن شانزده ونیم متر است. گنبد فیروزه گون بزرگ و بسیار معروف مسجد کبود در بالای این قسمت قرار داشت.این گنبد بود که مسجد را به فیروزه اسلام مشهور ساخته بود </strong></span></div>
<div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>متاسفانه پس اززلزله وحشتناک تبریز به سال ۱۱۹۲ هجری،تمام سقف مسجد فرو ریخته و خس و خاشاک فراوانی چون پوشاکی ستبر روی آنها را فرا گرفته و مرمر محراب بی نظیر آن از وسط شکسته و به روی خاک افتاده بود.»</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>در صحن و محل عمارات ضمیمه مسجد کبود،دبستان جهانشاه و موزه آذربایجان بر پاست که در سال ۱۳۳۷ ساخته شده و اکنون یکی از مراکز دیدنی و تاریخی تبریز می باشد. موزه مشروطیت مهمترین قسمت موزه آذربایجان است.</strong></span></div>
<div><strong> </strong></div>
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;"> </span><span style="font-family: Times New Roman; font-size: large;"> </span><span style="font-family: Times New Roman; font-size: large;">معماری مسجد</span><span style="font-family: Tahoma;"> </span></strong></div>
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;">           نمای روبروی مسجد با سردرب کاشیکاری شده،شکوه و جلال بخصوصی دارد.مصالح بنا آجری است.سنگهای ساختمانی نادری در آن به کاررفته است.از بقایای مسجد معلوم می شود که آجرها با گچ بند کشی شده است.صحن مربع شکل،حوضی برای وضو،شبستانهای اطراف برای درس و همچنین پناهگاه مستمندان،مسجد را تشکیل می دادند.در قسمت جلوی صحن و رو به قبله،بنای اصلی مسجد به پا شده که محوطه ای محصور،پوشیده ومربع شکل است.فاصله پایه های سقف ضربی آن ، ۱۲ متر است که بر روی چهار پایه یک محوطه مربع شکل قرار دارد.بالای این بنا گنبدی قرار داشت که از آجر ساخته شده بود ، که ریخته است.تزیینات دل انگیز و زیبای متنوع به داخل مسجد اختصاص دارد.کف مسجد کاشیهای براق داشت . شبستان بزرگ محاط به رواق های به هم پیوسته است و از سه سو با طاقنماهایی به رواقهای اطراف خود ارتباط دارد . این شبستان با سقفی ضربی پوشیده شده است که قطر دهانه آن ۱۷ متر است . تنها خصوصیت جالب این گنبد ساخت آن برروی چهارپایه مربعی است که این مربع خود به خود به تقارن و تجانس در درون مسجد می انجامد</span> <span style="font-family: Tahoma;">لذا عظمت و زیبایی مسجد را که طی قرون مختلف به نامهای مختلف خوانده شده است باید</span> <span style="font-family: Tahoma;">به لحاظ معماری خاص آن دانست .</span></strong></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>اگرنمازگاه را که شامل محراب نیز است از بنای اصلی جدا کنیم، مربعی به طول ۳۰ متر به وجود می آید.</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>آنچه در ابتدا به چشم ناظر می خورد، بزرگی و پهنای سردر است که با دیگر قسمتهای بنا هماهنگ نیست . ارتفاع سردر دو برابر پهنای آن است اما خطای چشم در ارزیابی عمودی و افقی آن را مرتفع تر و بلندتر نشان می دهد . سر در با ویژگیهای خاص خود به سه قسمت تقسیم شده است ؛ دو پایه بزرگ که طاق ضربی روی آنها زده شده و در وسط دو پایه محل استقرار درب ورودی است.حاشیه طاق سردر را ستون مارپیچی ممتد تشکیل می دهد.همه هنرها در کار تزیین این سردر به کار گرفته شده است.</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>این مسجد گلدسته ندارد. احتمالا محل دو گلدسته مسجد در انتهای دو دیوار جلویی بود، زیرا گذشته از این که هیچ گونه محل ریزش ، پایه و پله ای برای صعود به گلدسته در محل نزدیک سردر مشاهده نمی شود، تمرکز سردر عظیم بادو گلدسته مرتفع ظرافت و عظمت خاصی به بنا می داد که با هنر سازندگانش مغایرت داشت و حتی کمترین اعتباری نمی توانست در معیارهای معماری داشته باشد .</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Times New Roman; font-size: large;"><strong>مرمت و تعمیر بنا</strong></span></div>
<div><strong>در مورد بناهای تاریخی،همواره هدف اصلی و اساسی مرمت است. </strong></p>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>روش کار در مرمت مسجد کبود به این صورت می باشد که قسمتهای تخریب شده  بعد از اینکه زیر سازی و سفید کاری گردید طرحها و کتیبه ها و امثال اینها بازیابی شده و سپس بر روی دیوار منتقل می شود و بعد از شیارزنی،دور خطوط رنگ آمیزی شده و در انتها با لایه پارالویید تثبیت می شود.</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>از سال ۱۳۷۶ مرمت نقش و نگار و از آبان ماه ۱۳۷۷ مرمت کتیبه ها آغاز و تا به حال نیز ادامه داشته است.در شبستان اصلی چهار پایه کتیبه های هفت پایه تکمیل و دوباره نویسی شده است.</strong></span></div>
<div><span style="font-family: Tahoma;"><strong>طرحهای گره بندی اضلاع هر پایه تقریبا ۶۰%مرمت شده است.طرحهای لچک و ترنج</strong></span></div>
<div><strong><span style="font-family: Tahoma;">چهار گوشه شبستان اصلی ۹۰%مرمت شده است.کتیبه های فوقانی لچک و ترنج نیز ۷۰%مرمت شده است.بقیه کار به صورت کادر بندی پیشرفته است.کاشیهای شش گوشه لانه زنبوری به کار رفته در شبستان کوچک تقریبا ۲۰%به صورت نقاشی</span> مرمت شده است.</strong></div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%b3%d8%ac%d8%af-%da%a9%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2/1152/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقش‌ طبیعت‌ در زندگی‌ مردم‌ ابیانه</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%82%d8%b4%e2%80%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%e2%80%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87/1146/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%82%d8%b4%e2%80%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%e2%80%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87/1146/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 18:31:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1146</guid>
		<description><![CDATA[ 

● تاریخچة‌ ابیانه‌
روستای‌ تاریخی‌ ابیانه‌ یکی‌ از روستاهای‌ استان‌ اصفهان‌، تابع‌ شهرستان‌ نطنز و در چهل‌ کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ نطنز واقع‌ شده‌ است‌. به‌ اعتقاد مردم‌ ابیانه‌، خاستگاه‌ اولیة‌ ابیانه‌ بر روی‌ ارتفاعات‌ و منطقه‌ای‌ به‌ نام‌ «گه‌بالا» (gahebala) که‌ در غرب‌ ابیانه‌ واقع‌ است‌، قرار داشت‌ و پس‌ از آن‌ در قسمت‌ شرق‌ ابیانه‌ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-1147" title="Abyaneh" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Abyaneh-300x200.jpg" alt="Abyaneh" width="300" height="200" /></strong></p>
<p><strong>● تاریخچة‌ ابیانه‌<br />
روستای‌ تاریخی‌ ابیانه‌ یکی‌ از روستاهای‌ استان‌ اصفهان‌، تابع‌ شهرستان‌ نطنز و در چهل‌ کیلومتری‌ شمال‌ غربی‌ نطنز واقع‌ شده‌ است‌. به‌ اعتقاد مردم‌ ابیانه‌، خاستگاه‌ اولیة‌ ابیانه‌ بر روی‌ ارتفاعات‌ و منطقه‌ای‌ به‌ نام‌ «گه‌بالا» (gahebala) که‌ در غرب‌ ابیانه‌ واقع‌ است‌، قرار داشت‌ و پس‌ از آن‌ در قسمت‌ شرق‌ ابیانه‌ فعلی‌ یعنی‌ در دامنه‌ کوهی‌ به‌ نام‌ «کوه‌ قلعه‌» و حوالی‌ تپه‌ ترابون‌ مستقر شدند. امروزه‌ براساس‌ بررسی‌های‌ باستان‌شناسی‌ در این‌ منطقه‌ زیستگاهی‌ ساسانی‌ پیدا شده‌، که‌ قدمت‌ ابیانه‌ را تا دورة‌ ساسانیان‌ مسلم‌ می‌دارد. ضمن‌ اینکه‌ در راستة‌ اصلی‌ ده‌ نیز آتشکده‌ای‌ ساسانی‌ به‌ نام‌ «هارپاک‌» (harpak) وجود دارد. مردم‌ روستا معتقدند پس‌ از آن‌ ابیانیه‌ای‌ها در محله‌ «هرده‌» سکونت‌ گزیدند و به‌ دنبال‌ آن‌ روستا به‌ سمت‌ غرب‌ گسترش‌ یافت‌.<br />
ابیانه‌ فعلی‌ از سه‌ محلة‌ اصلی‌ تشکیل‌ شده‌ است‌:<br />
۱) محله‌ هِرده‌ (herde) که‌ قدیمی‌تر بوده‌ و در شرق‌ روستا قرار دارد.<br />
۲) محله‌ پل‌ (pal) که‌ در شمال‌ راستة‌ اصلی‌ ده‌ قرار گرفته‌ است‌.<br />
۳) محلة‌ ارباب‌نشین‌ یوسمون‌ (yusmun) که‌ جدیدتر است‌ و در جوار باغهای‌ روستا قرار دارد.<br />
امروزه‌ دو محله‌ جدید، «زیارتگاه‌» و «پنجه‌ علی‌» نیز به‌ این‌ سه‌ محله‌ اضافه‌ شده‌ که‌ در غرب‌ روستا و در ورودیِ غربی‌ آن‌ قرار گرفته‌اند. اما قدیمی‌ترین‌ تاریخ‌ مکتوب‌، بنای‌ ابیانه‌ تاریخی‌ است‌ که‌ بر روی‌ منبر چوبی‌ مسجد جامع‌ حک‌ شده‌ است‌؛ ۴۶۶ ه. ق‌.<br />
● دلایل‌ استقرار در منطقه‌<br />
از مهمترین‌ دلایل‌ شکل‌گیری‌ روستا در این‌ منطقه‌ را می‌توان‌ وجود اقلیم‌ مناسب‌ و کوه‌های‌ کرکس‌ دانست‌. وجود آب‌، هوا و خاک‌ مناسب‌ موجب‌ گشته‌ که‌ گونه‌های‌ مختلف‌ گیاهی‌ و جانوری‌ بوجود آید. در واقع‌ کوهستانی‌ بودن‌ منطقه‌ باعث‌ شده‌ که‌ علی‌رغم‌ قرار گرفتن‌ این‌ روستا در محدودة‌ خشک‌ و نیمه‌ خشک‌، دارای‌ ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی‌متر بارندگی‌ باشد. همچنین‌ چشمه‌های‌ فراوان‌ در سطح‌ منطقه‌ موجب‌ سرسبزی‌ دره‌ ابیانه‌ شده‌ است‌.<br />
قله‌های‌ کوهستانی‌ کرکس‌، به‌ علت‌ ارتفاع‌ زیاد تقریباً نیمی‌ از سال‌ پوشیده‌ از برف‌ هستند که‌ منابع‌ اصلی‌ آب‌ چشمه‌ها می‌باشند و این‌ باعث‌ شده‌ که‌ در دامنه‌ها به‌ دلیل‌ وجود منابع‌ آب‌ و اعتدالِ شرایط‌ اقلیمی‌، موقعیت‌ مناسبی‌ برای‌ زندگی‌ بوجود آید.<br />
ابیانیه‌ به‌ موازات‌ خط‌الرأس‌ «کوه‌ قلعه‌»، در شیب‌ نسبتاً تندی‌ از شمال‌ به‌ جنوب‌ قرار گرفته‌ و مردم‌ هوشمند روستا در این‌ شیب‌ تند خانه‌های‌ خود را با معماری‌ ویژه‌ای‌ به‌ صورت‌ پله‌ پله‌ ساخته‌اند.<br />
انتخاب‌ محل‌ قرارگیری‌ روستا، با مراجعه‌ به‌ شکل‌ طبیعی‌ منطقه‌ نشان‌دهنده‌ آن‌ است‌ که‌ مسأله‌ امنیتی‌ نیز به‌ دقت‌ موردنظر قرار گرفته‌ است‌. ابیانه‌ بر روی‌ محلی‌ مرتفع‌ ساخته‌ شده‌ و کوه‌ها از اطراف‌، آن‌ را احاطه‌ کرده‌اند.<br />
ضمن‌ اینکه‌ سه‌ قلعه‌ نیز در بالای‌ سه‌ محلة‌ قدیمی‌ ابیانه‌، امنیت‌ روستا را تضمین‌ می‌کرده‌اند. وجود سه‌ قلعه‌ در پیرامون‌ ابیانه‌ گویای‌ آن‌ است‌ که‌ این‌ منطقه‌ از لحاظ‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ نیز قطبی‌ مهم‌ بوده‌ و به‌ همین‌ علت‌ جنبه‌های‌ دفاعی‌ آن‌ بسیار اهمیت‌ داشته‌ است‌.<br />
نحوة‌ استقرار روستا بر روی‌ شیب‌ را می‌توان‌ با عوامل‌ زیر مربوط‌ دانست‌:<br />
۱) ایجاد نوعی‌ حفاظ‌ در برابر اشرار و تأمین‌ امنیت‌.<br />
۲) قرار نگرفتن‌ در جهت‌ وزش‌ بادهای‌ شدید.<br />
۳) صرفه‌جویی‌ در زمین‌های‌ حاصلخیز و محدود خود و تلف‌ نکردن‌ آن‌ برای‌ احداث‌ ساختمان‌های‌ مسکونی‌.<br />
۴) استفاده‌ از منظرة‌ سرسبز دره‌ و اِشراف‌ بر باغ‌ها و زمین‌های‌ حاصلخیز خود.<br />
۵) استفاده‌ از نور آفتاب‌؛ اصولاً جهت‌ کلی‌ خانه‌های‌ ابیانه‌ رو به‌ آفتاب‌ هستند.<br />
۶) احتراز از خطر وجود سیلاب‌.<br />
۷) کمک‌ گرفتن‌ از بستر طبیعی‌ کوه‌ برای‌ داشتن‌ پی‌های‌ محکم‌.<br />
● تأثیر محیط‌ طبیعی‌ بر اقتصاد مردم‌<br />
اقتصاد ابیانه‌ عمدتاً مبتنی‌ بر کشاورزی‌، باغداری‌ و دامداری‌ است‌. مردم‌ روستا متناسب‌ با شرایط‌ آب‌ و هوایی‌ منطقه‌ انواع‌ درختان‌ میوه‌ را پرورش‌ داده‌اند.<br />
▪ محصولات‌ باغی‌ عمده‌ در ابیانه‌ عبارتند از:<br />
سیب‌ در دو نوع‌، آلو، زردآلو، قیسی‌، گردو، گلابی‌، شاه‌ میوه‌، هِلگه‌ (helge) ، انگور، گوجه‌ سبز، بادام‌، فندق‌، گیلاس‌، توت‌، هلو، به‌، خرمالو، شفتالو، انار و&#8230;<br />
ابیانه‌ای‌ها از میوه‌های‌ باغ‌ علاوه‌ بر مصرف‌ و فروش‌، انواع‌ فراورده‌هایی‌ چون‌ خشکبار، لواشک‌، سرکه‌، انواع‌ مربا و شیره‌ تولید کرده‌ و به‌ فروش‌ می‌رسانند.<br />
وجود مراتع‌ سرسبز در اطراف‌ ابیانه‌ باعث‌ تغذیه‌ و چرای‌ خوب‌ دامها شده‌ است‌. بز، میش‌ و گاو از مهمترین‌ دامهای‌ ابیانه‌ می‌باشند.<br />
● استفاده‌ اهالی‌ از گیاهان‌ منطقه‌<br />
گیاهان‌ منطقه‌ ابیانه‌ و کاربردهای‌ آنها به‌ حدی‌ متنوع‌اند که‌ می‌توان‌ کتابی‌ مستقل‌ دربارة‌ آنها نوشت‌. این‌ گیاهان‌ ارزش‌های‌ اجتماعی‌، بهداشتی‌، اقتصادی‌ و گردشگری‌ زیادی‌ برای‌ اهالی‌ روستا دارند. به‌ دلیل‌ این‌ کثرت‌ در اینجا به‌طور خلاصه‌ و تنها به‌ چهار مورد آنها اشاره‌ می‌شود:<br />
۱) گیاه‌ اسپند<br />
گیاهی‌ است‌ چند ساله‌ پربرگ‌ با گل‌های‌ درشت‌ به‌ رنگ‌ سفید مایل‌ به‌ سبز که‌ میوه‌ آن‌ مدور و دارای‌ دانه‌های‌ سیاه‌ رنگ‌ اسپند می‌باشد. این‌ گیاه‌ مصارف‌ گوناگونی‌ برای‌ مردم‌ روستا دارد. یکی‌ از این‌ مصارف‌ تقویت‌ کردن‌ خاک‌ است‌. ابیانه‌ای‌ها بوتة‌ اسپند را زیر خاک‌ کرده‌ و خاک‌ را تقویت‌ می‌کنند و معتقدند که‌ در این‌ حالت‌ خاک‌ خصوصاً برای‌ کشت‌ هندوانه‌ بسیار مرغوب‌ می‌شود.<br />
زنان‌ و دختران‌ روستا در زمان‌ رویش‌ اسپند و جمع‌آوری‌ گل‌ بوته‌های‌ آن‌ به‌ مراتع‌ اطراف‌ ابیانه‌ می‌روند. پس‌ از چیدن‌ گل‌ بوته‌ها، دانه‌های‌ آن‌ را جدا می‌کنند و با چوب‌های‌ کوچکی‌ که‌ از هَرَس‌ کردن‌ درختان‌ باغ‌ها باقی‌ مانده‌، به‌ درست‌ کردن‌ آویزهای‌ اسپند می‌پردازند.<br />
مردم‌ اعتقاد خاصی‌ به‌ این‌ گیاه‌ دارند و آن‌ را برای‌ جلوگیری‌ از چشم‌زخم‌ به‌ در خانه‌های‌ خود آویزان‌ می‌کنند. این‌ گیاه‌ کاربرد آرایشی‌ نیز دارد و می‌تواند به‌ جای‌ رنگ‌ مو، مو را سیاه‌ کند.<br />
۲) زرشک‌<br />
این‌ گیاه‌ درختچه‌ای‌ است‌ خاردار با شاخه‌های‌ شکننده‌ که‌ ارتفاع‌ آن‌ در محیط‌های‌ مساعد به‌ شش‌ متر می‌رسد. چوب‌ آن‌ به‌ رنگ‌ زرد است‌ بطوریکه‌ اگر شاخه‌ آن‌ شکسته‌ شود این‌ رنگ‌ بخوبی‌ ظاهر می‌شود. شاخه‌های‌ بلند آن‌ تیغ‌های‌ فراوان‌ دارد. گل‌های‌ آن‌ در اردیبهشت‌ و خرداد ظاهر می‌شود که‌ به‌ رنگ‌ زرد، زیبا، مجتمع‌ و خوشه‌ای‌ هستند. میوه‌ آن‌ کوچک‌، قرمزرنگ‌، بیضوی‌ و با مزه‌ای‌ ترش‌ است‌.<br />
این‌ گیاه‌ علاوه‌ بر مصارف‌ غذایی‌ به‌ علت‌ طعم‌ ترشی‌ که‌ دارد در تهیه‌ شربت‌ و مربا به‌ مصرف‌ می‌رسد و همراه‌ با برنج‌ استفاده‌ می‌شود. در گذشته‌ این‌ گیاه‌ نوعی‌ آفت‌ به‌شمار می‌رفت‌ زیرا وقتی‌ در کنار گندم‌زار قرار می‌گرفت‌، گندم‌ را قرمز رنگ‌ می‌کرد. اهالی‌ روستا معتقدند خوردن‌ زرشک‌ خون‌ را صاف‌ و اعصاب‌ را آرام‌ می‌کند. آنها زرشک‌ را دم‌ کرده‌ و له‌ می‌کنند، سپس‌ آبش‌ را می‌گیرند و درون‌ آش‌ می‌ریزند.<br />
یکی‌ از باورهای‌ مردم‌ ابیانه‌ به‌ گیاه‌ زرشک‌ آن‌ است‌ که‌، خوردن‌ آب‌ چشمه‌ای‌ که‌ از پای‌ درخت‌ زرشک‌ درآید، باعث‌ طولانی‌شدن‌ عمر می‌شود.<br />
۳) گون‌ (gavan)<br />
دشت‌ها و کوهستان‌های‌ اطراف‌ ابیانه‌ محل‌ روییدن‌ بوته‌های‌ گون‌ است‌. تا یک‌ دهه‌ قبل‌ تولید کتیرا یکی‌ از منابع‌ مهم‌ درآمد این‌ آبادی‌ بود. گون‌ گیاهی‌ علفی‌ به‌ صورت‌ بوته‌های‌ چوبی‌ خاردار و یا عاری‌ از خار می‌باشد. در ابیانه‌ کتیرا را در سه‌ ماهه‌ تابستان‌ و به‌ این‌ صورت‌ می‌گیرند:<br />
اول‌ پای‌ بوته‌ گون‌ را می‌کنند تا مقداری‌ از ریشه‌ پیدا شود. بعد محل‌ ریشه‌ ظاهر شده‌ را با تیغ‌ مخصوصی‌ شکاف‌ می‌دهند. در عرض‌ دو سه‌ روز از محل‌ شکاف‌ صمغ‌ نرمی‌ خارج‌ و به‌ صورت‌ ورقه‌ای‌ نازک‌ و شفاف‌ می‌خشکد. سپس‌ آن‌ را جمع‌آوری‌ می‌کنند.<br />
در طول‌ سه‌ ماهه‌ گاهی‌ شکاف‌ ریشه‌ را سه‌ یا چهار بار تجدید می‌کنند تا صمغ‌ بیشتری‌ بگیرند، ولی‌ بهترین‌ کتیرا همان‌ نوبت‌ اول‌ یا در اصطلاح‌ چین‌ اول‌ به‌ دست‌ می‌آید. ابیانه‌ای‌ها می‌گویند: اگر به‌ همان‌ یک‌ مرتبه‌ اول‌ یا مرتبه‌ دوم‌ تیغ‌ زدن‌ اکتفا شود هم‌ محصول‌ مرغوب‌ به‌ دست‌ می‌آید و هم‌ به‌ سلامت‌ و دوام‌ گون‌ لطمه‌ای‌ وارد نمی‌آید. این‌ گیاه‌ در آرایش‌ مو، تهیه‌ چسب‌، مرکب‌، آهار پارچه‌ و تهیه‌ دارو مصرف‌ زیادی‌ دارد. همچنین‌ از کتیرا در درمان‌ شوره‌ سر و ریزش‌ مو در حمام‌، به‌ جای‌ شامپو استفاده‌ می‌شود.<br />
۴) گردو<br />
گردو یکی‌ از درخت‌های‌ مهم‌ باغ‌های‌ ابیانه‌ است‌. گردو درختی‌ زیبا و سایه‌افکن‌ است‌. برگ‌ آن‌ دارای‌ بوی‌ مخصوص‌، طعم‌ بسیار تلخ‌ و قابض‌ می‌باشد که‌ به‌ راحتی‌ رنگ‌ تیره‌ خود را از دست‌ داده‌ و به‌ رنگ‌ قهوه‌ای‌ درمی‌آید. روغن‌ گردو رنگ‌ زرد روشن‌ مایل‌ به‌ سبز و طعم‌ ملایم‌ و مطبوع‌ دارد و هر قدر تازه‌تر باشد مصرفش‌ را برای‌ طباخی‌ بهتر می‌دانند.<br />
جوشانده‌ قسمت‌های‌ سبز و تازه‌ میوه‌ گردو، رنگ‌ قهوه‌ای‌ به‌ موی‌ سر می‌دهد. برگ‌ تازه‌ این‌ درخت‌ حشرات‌ موذی‌ خصوصاً بید و ساس‌ را از بین‌ می‌برد و دم‌ کرده‌ آن‌، نوعی‌ سَم‌ مورچه‌ است‌. اگر بر روی‌ دام‌ مالیده‌ شود، حشراتی‌ مانند مگس‌ را از آنها دور می‌کند.<br />
مغز میوه‌ گردو روغن‌ بسیار داشته‌ و انرژی‌زا می‌باشد و پوست‌ سبز آن‌ همراه‌ با پوست‌ انار و چای‌، رنگ‌ تیرهِ قهوه‌ایِ مناسبی‌ برای‌ مو و الیاف‌ می‌باشد. چوب‌ درخت‌ گردو برای‌ ساخت‌ در و پنجره‌ در ابیانه‌ کاربرد بسیار زیادی‌ دارد. در ضمن‌ برگ‌ گردو را زیر تشک‌ قرار داده‌ و معتقدند که‌ از گزش‌ کک‌ در امان‌ می‌مانند.<br />
● نقش‌ طبیعت‌ در معماری‌ ابیانه‌<br />
روستای‌ ابیانه‌ یکی‌ از مهمترین‌ نمونه‌های‌ تلفیق‌ معماری‌ با طبیعت‌ است‌. معماری‌ که‌ براساس‌ اقلیم‌ و شرایط‌ محیطی‌ شکل‌ گرفته‌ و مصالح‌ آن‌ بوم‌آورد می‌باشد (به‌ موادی‌ که‌ از محیط‌ اطراف‌ گرفته‌ و در دسترس‌ اهالی‌ باشد بوم‌آورد می‌گویند).<br />
به‌ دلیل‌ قرار گرفتن‌ روستا در دامنه‌های‌ کرکس‌ و اقلیم‌ منطقه‌، شکل‌ و فن‌آوری‌ ساخت‌ بناهای‌ ابیانه‌ با روستاهای‌ کویری‌ که‌ به‌ فاصلة‌ کمی‌ از آن‌ قرار دارند بسیار متفاوت‌ است‌.<br />
مشخصة‌ بارز و متفاوت‌ بناهای‌ این‌ روستا با روستاهای‌ نواحی‌ کویری‌ و مرکزی‌ ایران‌، برون‌گرا بودن‌ ساختمان‌ها در ابیانه‌ است‌. به‌طورکلی‌ در ایران‌ ساختمان‌های‌ سنتی‌ برون‌گرا، فقط‌ در کناره‌ دریای‌ خزر و کوهپایه‌های‌ مجاور آن‌ وجود دارد و روستای‌ ابیانه‌ از جمله‌ معدود روستاهایی‌ در نواحی‌ مرکزی‌ ایران‌ است‌ که‌ دارای‌ بناهایی‌ برون‌گرا و فاقد حیاط‌ مرکزی‌ می‌باشد؛ حتی‌ مسجد جامع‌ این‌ روستا نیز حیاط‌ مرکزی‌ ندارد.<br />
لازم‌ به‌ توضیح‌ است‌ که‌ به‌طورکلی‌ دو گونه‌ خانه‌ در ایران‌ از هم‌ جدا می‌شوند، گونه‌های‌ «برون‌گرا» و «درون‌گرا».<br />
بخش‌ بزرگی‌ از سرزمین‌ ایران‌ دارای‌ آب‌ و هوایی‌ گرم‌ و خشک‌ با بارندگی‌ کم‌، همراه‌ با طوفان‌های‌ شن‌ و آفتابی‌ سوزان‌ است‌. با توجه‌ به‌ این‌ ویژگی‌های‌ جغرافیایی‌ و محلی‌، خانه‌ را طوری‌ طراحی‌ کرده‌اند که‌ هر نوع‌ ارتباط‌ مستقیم‌ با عوامل‌ جغرافیایی‌ یاد شده‌، قطع‌ و محیطی‌ امن‌ برای‌ اهل‌ خانه‌ فراهم‌ شود.<br />
همچنین‌ با توجه‌ به‌ محیط‌ گرم‌ و خشک‌ اطراف‌ و بافت‌ متراکم‌ فاقد فضای‌ سبز عمومی‌، حیاط‌ خانه‌ محیطی‌ مناسب‌ برای‌ ایجاد یک‌ باغ‌ و حوض‌ کوچک‌ است‌. بنابراین‌ در این‌ مناطق‌ الگوی‌ رایج‌ مسکن‌ از نوع‌ درون‌گرا می‌باشد.<br />
در روستای‌ ابیانه‌، به‌ دلیل‌ قرارگیری‌ بر روی‌ شیب‌ تند، احداث‌ ساختمان‌های‌ وسیع‌ و حیاط‌های‌ بزرگ‌ امکان‌پذیر نمی‌باشد. زیرا شیب‌ زیاد زمین‌ اجازه‌ این‌ عمل‌ را نمی‌دهد.<br />
همچنین‌ از آنجایی‌ که‌ در این‌ روستا وجود آب‌، درخت‌ و مزارع‌ باعث‌ بوجود آمدن‌ یک‌ اقلیم‌ معتدل‌ شده‌ است‌، احتیاجی‌ به‌ حیاط‌ مرکزی‌ جهت‌ فراهم‌ نمودن‌ یک‌ شرایط‌ اقلیمی‌ مساعد نمی‌باشد. زیرا این‌ شرایط‌ در کل‌ روستا فراهم‌ است‌ و اهالی‌ می‌توانند بدون‌ احساس‌ ناراحتی‌ از لحاظ‌ حرارتی‌ و رطوبت‌ از طریق‌ ایوان‌ و بازشوهای‌ خانه‌ از فضای‌ سرسبز، محیط‌ طبیعی‌ و منظرة‌ زیبای‌ دره‌ استفاده‌ کنند.<br />
البته‌ باید متذکر شد که‌ چند خانه‌ مسکونی‌ و همچنین‌ امامزادة‌ این‌ روستا که‌ در نواحی‌ تقریباً مسطح‌ واقع‌ شده‌اند، دارای‌ حیاط‌ مرکزی‌ می‌باشند ولی‌ حیاط‌ مرکزی‌ آنها نیز کاملاً بسته‌ نیست‌ و رو به‌ سمت‌ دره‌، باز می‌شود.<br />
از دیگر تفاوت‌های‌ شکل‌ معماری‌ ابیانه‌ با روستاهای‌ کویری‌ اطراف‌، وجود ساختمانهای‌ «دو» و «سه‌» طبقه‌ و مکعب‌ شکل‌ است‌. در بعضی‌ از این‌ بناها، برای‌ ارتباط‌ بین‌ طبقات‌ از شیب‌ طبیعی‌ زمین‌ استفاده‌ شده‌ است‌. بدین‌ ترتیب‌ که‌ پلکان‌ خارجی‌ وجود ندارد و برای‌ دسترسی‌ به‌ طبقات‌ بالا از همان‌ شیب‌، بالا می‌روند.<br />
مصالح‌ مورد استفاده‌ در این‌ روستا سنگ‌، خشت‌، چوب‌، کاه‌گل‌، گِل‌گنده‌ (gele gonde) ، درخت‌ بید یا شش‌ و چَزه‌ می‌باشد که‌ همگی‌ از طبیعت‌ اطراف‌ ده‌ تهیه‌ می‌شود.<br />
پی‌ خانه‌ها بر روی‌ بستر طبیعی‌ سنگی‌ کوه‌ قرار گرفته‌ که‌ در زبان‌ محلی‌ به‌ نام‌ «زیه‌« می‌گویند، در قسمت‌هایی‌ از بنا که‌ در شیب‌ قرار گرفته‌اند بوسیله‌ لاشه‌ سنگ‌ حدود یک‌ونیم‌ تا دو متر کرسی‌ چینی‌ می‌کنند. سپس‌ دیوار آن‌ با خشت‌ بالا می‌رود. دیوار بالای‌ کرسی‌ چینی‌ سنگی‌، غالباً از جنس‌ خشت‌ با ملات‌ گل‌ می‌باشد و در بعضی‌ نقاط‌ از نمای‌ آجری‌ استفاده‌ می‌شده‌ است‌.<br />
پس‌ از رساندن‌ دیوارهای‌ باربر تا زیر سقف‌ بر روی‌ آنها تیرهای‌ چوبی‌ قرار می‌دهند که‌ زیرسری‌ خوانده‌ می‌شود. این‌ تیرها عمل‌ پخش‌ نیروها و بارهای‌ گسترده‌ تیرهای‌ سقف‌ به‌ دیوارها را انجام‌ می‌دهند. اصولاً سقف‌های‌ ابنیه‌ روستا به‌ صورت‌ مسطح‌ اجرا می‌شود که‌ این‌ مسأله‌ نیز یکی‌ دیگر از تفاوت‌های‌ معماری‌ ابیانه‌ با روستاهای‌ کویری‌ است‌. از آنجایی‌ که‌ در اطراف‌ ابیانه‌ درخت‌ زیاد وجود دارد، نیازی‌ به‌ زدن‌ طاقهای‌ قوسی‌ که‌ از لحاظ‌ اجرا مشکل‌ است‌، نمی‌باشد. اگرچه‌ سردر بعضی‌ از خانه‌ها و همچنین‌ مسجد جامع‌ طاق‌ قوسی‌ است‌ ولی‌ اکثر قریب‌ به‌ اتفاق‌ بامها مسطح‌ اجرا می‌شود.<br />
بر روی‌ زیرسری‌ها، از تیرهایی‌ که‌ قبلاً بریده‌ شده‌ و بخوبی‌ خشک‌ شده‌ است‌، استفاده‌ می‌کنند. پس‌ از تیرهای‌ اصلی‌ از شاخه‌ درختانی‌ مانند بید که‌ شُش‌، نامیده‌ می‌شود به‌ عنوان‌ پوشش‌ استفاده‌ می‌شود. در بعضی‌ موارد بجای‌ شش‌ از تخته‌ پوش‌ و به‌ندرت‌ نی‌های‌ بافته‌ شده‌ در کنار هم‌ به‌ کار می‌برند. بر روی‌ شش‌ها یا تخته‌های‌ فوق‌ از گیاهی‌ به‌ نام‌ چَزه‌ که‌ به‌ وفور در ابیانه‌ یافت‌ می‌شود، استفاده‌ می‌کنند. چزه‌ باعث‌ جلوگیری‌ از ریزش‌ خاک‌ از بین‌ درز شش‌ها به‌ پایین‌، دور شدن‌ رطوبت‌ سقف‌ کاهگلی‌ از تیرها و جلوگیری‌ از پوسیدگی‌ آنها می‌گردد.<br />
بر روی‌ چزه‌ها از گِلی‌ که‌ دو سه‌ روز خیس‌ کرده‌ و ورز داده‌اند به‌ ضخامت‌ ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متر می‌ریزند که‌ به‌ «گل‌ گنده‌» معروف‌ است‌. بر روی‌ گل‌ گنده‌ از خاک‌ مرطوب‌ و نمناک‌ زمین‌های‌ اطراف‌ که‌ کمی‌ روی‌ آن‌ آب‌ پاشیده‌ شده‌، پهن‌ می‌کنند. به‌ این‌ خاک‌ مرطوب‌ «خاک‌ دونم‌» (donam) می‌گویند. نمناکی‌ این‌ خاک‌ باعث‌ می‌شود که‌ بهتر از خاک‌ خشک‌ فشرده‌ شود و بستر مسطح‌تری‌ را بر روی‌ گل‌گنده‌ ایجاد کند.<br />
پوشش‌ نهایی‌ سقف‌های‌ ابیانه‌ از کاه‌گل‌ می‌باشد. مردم‌ روستا کاه‌ را از کشاورزان‌ می‌گیرند، آن‌ را با گل‌ ترکیب‌ کرده‌ و معمول‌ترین‌ ملات‌ در ساختمان‌سازی‌ را درست‌ می‌کنند. از این‌ ملات‌ در نما و روکاری‌ ساختمان‌ نیز استفاده‌ می‌کنند.<br />
کاه‌گل‌ نامبرده‌ از خاک‌ قرمز ابیانه‌ تهیه‌ می‌شود. این‌ خاک‌ به‌ دلیل‌ چرب‌ بودن‌ همانند چسب‌ طبیعی‌ می‌باشد، دوام‌ خوبی‌ دارد و مانع‌ از نفوذ رطوبت‌ می‌شود. بنابراین‌ ساختمان‌های‌ روستا یکدست‌ و به‌ رنگ‌ سرخ‌ است‌. برای‌ اندود دیوارهای‌ داخلی‌ نیز از دو نوع‌ خاک‌ ابیانه‌ به‌ رنگ‌ زرد و سفید که‌ به‌ ترتیب‌ به‌ آنها «هوک‌ زرا» (huk zera) و «هوک‌ اسپی‌» (huk espi) می‌گویند، استفاده‌ می‌کنند.<br />
معدن‌ خاک‌ سرخ‌ در سمت‌ شمال‌ ابیانه‌ و معدن‌ خاک‌ زرد در سمت‌ جنوب‌ غربی‌ روستا است‌ و برای‌ شمشه‌گری‌ اتاق‌ و ایوان‌ و بعضاً در دیوار خارجی‌ و داخلی‌ بعضی‌ از ساختمان‌ها به‌ کار می‌رود. معدن‌ خاک‌ سفید نیز درست‌ جنوب‌ غربی‌ روستا قرار دارد و از آن‌ بیشتر برای‌ سفیدکاری‌ اتاق‌ها استفاده‌ می‌شود. همچنین‌ درها، پنجره‌های‌ مشبک‌ «شُوقه‌» (shoqe) ، ارسی‌ها، برینجا (barinja) و نرده‌ها همه‌ از چوب‌ (عموماً چوب‌ درخت‌ کبوده‌ و گردو) ساخته‌ می‌شود که‌ از باغها و محیط‌ اطراف‌ تهیه‌ می‌گردد.<br />
چگونگی‌ گردش‌ و نمود آب‌ در روستا<br />
آب‌ مورد استفاده‌ در ابیانه‌ از چشمه‌ها و قنات‌های‌ موجود در کوه‌های‌ اطراف‌ تأمین‌ می‌گردد. سرچشمه‌ آبی‌ که‌ در روستا جریان‌ دارد از قنات‌ داریون‌ است‌ که‌ پس‌ از طی‌ مسافتی‌ به‌ روستا وارد می‌شود و از طریق‌ جوی‌ آبی‌ که‌ از وسط‌ ده‌ می‌گذرد خانه‌ها، سپس‌ باغها و دشت‌ را سیراب‌ می‌کند.<br />
گردش‌ آب‌ در گذر از بافت‌ روستا به‌ اشکال‌ مختلف‌ نمود پیدا می‌کند:<br />
▪ گذر از مقابل‌ مکان‌های‌ مقدس‌ مانند مسجد پُرزَله‌، مسجد سیمان‌ و حسینیه‌ها.<br />
▪ گذر از زیر خانه‌ها بدون‌ نمود در فضای‌ داخلی‌.<br />
▪ گذر آب‌ با نمود مستقیم‌ در معماری‌ داخلی‌ که‌ معمولاً با نصب‌ یک‌ دریچه‌ همراه‌ است‌، مانند: خانه‌ خانقاهی‌ و مسجد جامع‌.<br />
▪ گذر آب‌ در فضا و تعبیه‌ حوض‌، مانند امامزاده‌.<br />
● برخی‌ از باورها و اعتقادات‌ مردم‌ ابیانه‌ دربارة‌ طبیعت‌<br />
۱) اعتقاد به‌ آب‌<br />
ـ مردم‌ باور دارند که‌ چشمة‌ شرق‌ ابیانه‌ معجزه‌ دارد و می‌گویند که‌ دوازده‌ امام‌ از آنجا عبور کرده‌ است‌ و می‌گویند برخی‌ اوقات‌ در این‌ محل‌ نور چراغی‌ دیده‌ می‌شود.<br />
ـ هرگاه‌ کسی‌ خواب‌ بدی‌ می‌بیند، آن‌ را برای‌ کلوخ‌ تعریف‌ کرده‌، سپس‌ کلوخ‌ را در آب‌ می‌اندازند تا آب‌ روان‌ آنرا با خود ببرد و آن‌ خواب‌ تعبیر نشود.<br />
ـ مردم‌ گله‌ و شکایت‌های‌ خود را به‌ آب‌ کرده‌، کنار آن‌ نشسته‌ و گریه‌ می‌کنند.<br />
ـ هر وقت‌ نمی‌توانند مستقیماً از کسی‌ شکایت‌ کنند و یا درد دلی‌ دارند، عرایض‌ خود را نوشته‌ و به‌ آب‌ روان‌ می‌اندازند. مردم‌ آب‌ را محرم‌ و رازدار خود می‌دانند و معتقدند که‌ آب‌ مال‌ صاحب‌الزمان‌ است‌.<br />
ـ گویند اگر ناخن‌ بر سر راه‌ بیفتد، دو نفر با هم‌ دعوا می‌کنند. بنابراین‌ آن‌ را در آب‌ می‌اندازند.<br />
ـ در روز عید قربان‌، گوسفند نذری‌ را کنار نهر روستا سر می‌برند.<br />
ـ اگر چله‌ مرده‌ به‌ زنی‌ بیفتد، او بچه‌دار نمی‌شود. برای‌ چله‌ بُری‌ آن‌ زن‌، چهل‌ کاسه‌ آب‌ با کاسه‌ چهل‌ کلید بر سرش‌ می‌ریزند تا بچه‌دار شود.<br />
ـ هرگاه‌ بخواهند دیگ‌ سیاهی‌ را از خانه‌ بیرون‌ ببرند، مقداری‌ آب‌ به‌ نیت‌ روشنایی‌ در آن‌ ریخته‌ و معتقدند که‌ بیرون‌ بردن‌ سیاهی‌ از خانه‌ خوب‌ نیست‌.<br />
۲) اعتقادات‌ مربوط‌ به‌ آتش‌<br />
ـ می‌گویند که‌ نباید به‌ دور آتش‌ چیزی‌ محکم‌ کوبید، چون‌ جن‌ها ضربه‌ می‌خورند و در آینده‌ به‌ آن‌ فرد آسیب‌ می‌رسانند.<br />
ـ در شب‌ اولین‌ روزی‌ که‌ میت‌ را دفن‌ می‌کنند، یک‌ یا دو نفر از اقوام‌ میت‌ سر قبر مرده‌ رفته‌ و در کنار آن‌ آتش‌ روشن‌ می‌کنند تا مرده‌ نترسد و جانوری‌ به‌ نام‌ کَتار (katar) آن‌ را از قبر بیرون‌ نکشد.<br />
ـ در این‌ روستا رسم‌ بود که‌ به‌ مدت‌ چهل‌ روز، شب‌های‌ جمعه‌، خانواده‌ عزادار قبل‌ از غروب‌ آفتاب‌ در جلوی‌ خانه‌ خود آتش‌ روشن‌ کرده‌ و اهالی‌ برای‌ عرض‌ تسلیت‌ نزد آنها می‌رفتند. همچنین‌ رسم‌ است‌ که‌ در ایام‌ محرم‌، خانواده‌های‌ عزادار هر روز قبل‌ از غروب‌ آفتاب‌ بر روی‌ منقل‌، آتش‌ روشن‌ کرده‌ و با خرما و حلوا و میوه‌ از کسانی‌ که‌ برای‌ احترام‌ و تسلیت‌ می‌آیند، پذیرایی‌ می‌کنند. علاوه‌ بر این‌ در روز عاشورا نخل‌ محله‌ را جلو این‌ خانه‌ها قرار داده‌ و به‌ عزاداری‌ و نوحه‌خوانی‌ می‌پردازند.<br />
ـ اهالی‌ معتقدند فردی‌ که‌ فوت‌ کرده‌ است‌، در اولین‌ شب‌ به‌ خانه‌ باز می‌گردد و به‌ جای‌ خود نگاه‌ می‌کند. بنابراین‌ برای‌ اینکه‌ روح‌ دچار ترس‌ نشود، چراغی‌ را در جای‌ او روشن‌ می‌گذارند.<br />
ـ زنان‌ برای‌ برآورده‌ شدن‌ حاجاتشان‌، در شب‌های‌ تاسوعا و عاشورا، چراغ‌ نفتی‌ را روشن‌ کرده‌ و در کنار نخل‌ می‌گذاشتند.<br />
ـ مردم‌ معتقدند هنگام‌ آب‌ ریختن‌ روی‌ آتش‌، حتماً باید صلوات‌ بفرستند، در غیر این‌ صورت‌ جن‌ها آنها را اذیت‌ می‌کنند.<br />
ـ اگر پس‌ از پخت‌ نان‌، آتش‌ تنور را خاموش‌ کنند، جن‌ها ناراحت‌ می‌شوند و آدم‌ را دیوانه‌ می‌کنند. به‌ همین‌ دلیل‌ تنور را پس‌ از پخت‌ نان‌ خاموش‌ نمی‌کنند تا خود آرام‌ آرام‌ خاموش‌ شود.<br />
ـ هنگام‌ روشن‌ کردن‌ تنور، آتش‌ تنور به‌ طرف‌ هر کسی‌ برود، گویند آن‌ فرد در آینده‌ پولدار خواهد شد.<br />
۳) اعتقاد به‌ گیاهان‌<br />
ـ هنگام‌ دفن‌ مرده‌، ترکه‌ بید را در زیر بغل‌ او قرار می‌دهند به‌ این‌ نیت‌ که‌ در آن‌ دنیا عصا به‌ دست‌ گرفته‌ و بلند شود.<br />
ـ در سال‌هایی‌ که‌ خشکسالی‌ بود و باران‌ نمی‌بارید، اهالی‌ هنگام‌ دفن‌ مرده‌، یک‌ دسته‌ سبزی‌ را در دست‌ میت‌ می‌گذاشتند، به‌ این‌ نیت‌ که‌ هنگام‌ رفتن‌ به‌ آن‌ دنیا، التماس‌ کرده‌ و خواهان‌ آب‌ شود.<br />
ـ معتقدند که‌ درخت‌ چنار، درختی‌ است‌ که‌ وقتی‌ خیلی‌ پیر شد، خودش‌ آتش‌ می‌گیرد.<br />
و در این‌ مورد شعری‌ دارند که‌:<br />
کس‌ نزد آتش‌ به‌ جانم‌ شعله‌ور سوختم‌ از آتش‌ خود شعله‌ور<br />
ـ درخت‌ توت‌ را نمی‌بُرند و معتقدند این‌ درخت‌ نباید خارج‌ خانه‌ شود چون‌ اهل‌ خانه‌ دچار مشکل‌ می‌شوند. اگر هم‌ به‌ هر دلیل‌ مجبور به‌ بریدن‌ آن‌ شوند، چوبش‌ را فروخته‌ و پولش‌ را وقف‌ یا نذر امامزاده‌ و مسجد می‌کنند.<br />
ـ در ابیانه‌ سنت‌ وقف‌ درخت‌ به‌ اماکن‌ مقدس‌ دیده‌ می‌شود و چون‌ معتقدند درخت‌ گردو با ارزش‌ است‌، معمولاً آنرا وقف‌ مساجد، امامزاده‌ و یا روز تاسوعا و عاشورا می‌کنند. بدین‌ صورت‌ که‌ میوه‌ آن‌ را فروخته‌ و با پولش‌ نذر یا به‌ قول‌ خودشان‌ «خرج‌» می‌دهند.<br />
ـ معتقدند زیر درخت‌ گردو نباید خوابید و از این‌ کار دوری‌ می‌کنند.<br />
ـ اگر زنی‌ دیر زایمان‌ می‌کرد، دختری‌ که‌ فاطمه‌ نام‌ داشت‌ به‌ پشت‌ بام‌ رفته‌ و هفت‌ عدد گردو را یکی‌ یکی‌ از کُناواجه‌ (konavajeh) سوراخی‌ که‌ در سقف‌ اتاق‌ تعبیه‌ شده‌، پایین‌ می‌انداخت‌ و می‌گفت‌ که‌ «من‌ که‌ دختر بودم‌ زاییدم‌، تو با زنی‌ خودت‌ نمی‌تونی‌ بزایی‌».<br />
ـ درخت‌ چنار نزدیک‌ چشمة‌ «دو آبی‌» معجزه‌ دارد و برخی‌ دیده‌اند که‌ چراغی‌ داخل‌ آن‌ روشن‌ می‌شود.<br />
ـ درخت‌ چنار نزدیک‌ «مسجد چشمه‌» نیز معجزه‌ دارد به‌طوری‌ که‌ یکبار خواسته‌اند آنرا ببرند از جای‌ بریدگی‌ خون‌ آمده‌ و برخی‌ می‌گویند از داخل‌ آن‌ صداهایی‌ شنیده‌ می‌شود.<br />
ـ خانواده‌هایی‌ که‌ فرزند پسر به‌ دنیا می‌آورند، برای‌ اینکه‌ آن‌ را از قضا و بلا دور نگه‌ دارند، گوسفندی‌ سیاه‌ رنگ‌ که‌ سن‌ آن‌ کمتر از دو سال‌ باشد را انتخاب‌ کرده‌ و سر می‌برند، سپس‌ این‌ گوسفند را پس‌ از جدا کردن‌ پوست‌ بدون‌ آنکه‌ تکه‌ تکه‌ کنند درسته‌ در یک‌ دیگ‌ بزرگ‌ قرار داده‌ و پس‌ از پخت‌، استخوان‌ها را از گوشت‌ جدا می‌کنند. اعتقاد بر این‌ است‌ که‌ این‌ استخوان‌ها را حتماً باید پای‌ درخت‌ گل‌ واقع‌ در محل‌ سرچشمه‌ دفن‌ کنند، و اگر آن‌ استخوان‌ها آسیب‌ ببینند آن‌ کودک‌ دچار صدمه‌ می‌شود.<br />
۴) اعتقاد به‌ باد<br />
ـ به‌ عقیده‌ مردم‌ باد اسفند درختان‌ را آبستن‌ می‌کند.<br />
۵) اعتقاد به‌ کوه‌ و سنگ‌<br />
ـ اعتقاد دارند که‌ در کوه‌ پنجه‌علی‌، جای‌ سم‌ اسب‌ است‌ و این‌ کوه‌ قدمگاه‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) می‌باشد.<br />
ـ در مورد کوه‌ امامزاده‌ هنیزا می‌گویند: «لعنتی‌ها! بی‌بی‌ زبیده‌ خاتون‌ را که‌ از نوادگان‌ امامان‌ است‌ دنبال‌ می‌کردند، تا اینکه‌ به‌ پای‌ کوه‌ هنیزا می‌رسد و در آنجا می‌خواهد بگوید: «یا هو مرا دریاب‌». می‌گوید: «یا کوه‌ مرا دریاب‌» و در آن‌ زمان‌ کوه‌ باز می‌شود و بی‌بی‌ زبیده‌ خاتون‌ را در خود می‌برد.<br />
ـ در گذشته‌ برخی‌ سنگ‌های‌ معدن‌ آهن‌ واقع‌ در «گه‌بالا» را می‌ساییدند و برای‌ تقویت‌ چشم‌ از آن‌ استفاده‌ می‌کردند.<br />
ـ در منطقه‌ «تا در»، سنگ‌ بزرگی‌ بود که‌ به‌ آن‌ اعتقاد داشتند، هرگاه‌ با مال‌ به‌ مسافرت‌، مثلاً کاشان‌ می‌رفتند، سنگی‌ به‌ طرف‌ آن‌ پرت‌ می‌کردند تا مسافرت‌شان‌ بی‌خطر باشد.<br />
۶) اعتقاد به‌ گندم‌<br />
ـ هنگام‌ پاشیدن‌ بذر گندم‌، تخم‌ کار به‌ منظور برکت‌دار شدن‌ محصول‌ خود قبل‌ از بذرافشانی‌ بر شیطان‌ لعنت‌ می‌فرستد و با ذکر نام‌ خدا این‌ جملات‌ را بر زبان‌ می‌آورد:<br />
چرنده‌ و پرنده‌، گوینده‌ لا اله‌ الا الله‌<br />
محمد است‌ رسول‌الله‌، علی‌ است‌ ولی‌الله‌<br />
صدبار و صد هزار بار، لا اله‌ الا الله‌<br />
محمد رسول‌الله‌، علی‌ ولی‌الله‌<br />
و در پایان‌ می‌گوید؛ نیت‌ از ما و برکت‌ از مرتضی‌ علی‌<br />
ـ در بعضی‌ از مواقع‌ تعدادی‌ از خوشه‌های‌ گندم‌ به‌ هم‌ پیچیده‌ می‌شوند که‌ یا ابیانه‌ای‌ها به‌ آن‌ «گُر صلواتی‌» (gorsalavati) می‌گویند. کشاورزان‌ گر صلواتی‌ را مایة‌ برکت‌ می‌دانند. به‌ همین‌ علت‌ این‌ مقدار خوشه‌ را به‌ افراد فقیر و بی‌بضاعتی‌ که‌ در هنگام‌ درو به‌ دشت‌ و مزارع‌ می‌آیند، می‌دهند تا حاصل‌ آنها پربرکت‌ شود.<br />
ـ همچنین‌ هنگامی‌ که‌ گندم‌ را پاک‌ کرده‌ و می‌خواهند آنرا در جوال‌ بریزند بنابر اعتقادات‌ و باورهای‌ خود جملات‌ ذیل‌ را به‌ زبان‌ می‌آورند:<br />
کیله‌ اول‌ «یک‌ به‌ نام‌ خدای‌ یکتا»، کیله‌ دوم‌ «دو به‌ نام‌ محمد(ص‌) صلوات‌»، کیله‌ سوم‌ «سه‌ به‌ نام‌ علی‌(ع‌) صلوات‌»، کیله‌ چهارم‌ «چهار به‌ نام‌ فاطمه‌(س‌) صلوات‌»، کیله‌ پنجم‌ «پنج‌ به‌ حق‌ پنج‌ تن‌ آل‌ عبا صلوات‌»، کیله‌ ششم‌ «دست‌ از ما برکت‌ از مرتضی‌ علی‌» و کیله‌ هفتم‌، فاتحه‌ قرائت‌ می‌کنند.<br />
ـ برای‌ جلوگیری‌ از چشم‌ زخم‌، گلوله‌هایی‌ از خمیر آرد گندم‌ درست‌ کرده‌، به‌ پارچه‌ سفیدی‌ که‌ سوراخ‌هایی‌ در آن‌ ایجاد شده‌ می‌چسبانند و بر سر در ورودی‌ خانه‌ آویزان‌ می‌کنند.<br />
ـ هرگاه‌ فردی‌ بیمار می‌شد، مقداری‌ گندم‌ در زیر سر او قرار داده‌ و روز بعد آن‌ گندم‌ را به‌ عنوان‌ صدقه‌ به‌ فرد مستمندی‌ می‌دادند تا شفا یابد. می‌گویند روزی‌ مردی‌ دچار دل‌ درد شد و در حال‌ مرگ‌ بود که‌ مقداری‌ گندم‌ را بر روی‌ غربیل‌ در بالای‌ سر او الک‌ کردند و گندم‌ها را به‌ فرد نیازمندی‌ دادند و بیمار شفا یافت‌. اهالی‌ معتقدند که‌ گندم‌ برکت خداست</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%86%d9%82%d8%b4%e2%80%8c-%d8%b7%d8%a8%db%8c%d8%b9%d8%aa%e2%80%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%e2%80%8c-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%e2%80%8c-%d8%a7%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87/1146/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>محاکمات مشهور تاریخ</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/1144/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/1144/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 18:26:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/1144/</guid>
		<description><![CDATA[ 

● جانورانی که به پای میزمحاکمه کشیده شدند!
امروزه اگرکسی دردادگاه چشمش به یک گاو.سگ و حتی جانوران وحشی مانند روباه و گورکن وغیره بیفتد. از تعجب شاخ درخواهد آورد و تصور خواهد کرد که اشتباها قدم به یک باغ وحش گذاشته است!امادرگذشته یعنی در قرون وسطی.این موضوع به هیچ وجه شگفت انگیز نبود و تعجب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong> </strong></p>
<p><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-1143" title="Dadgah" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Dadgah-257x300.jpg" alt="Dadgah" width="257" height="300" /></strong></p>
<p><strong>● جانورانی که به پای میزمحاکمه کشیده شدند!<br />
امروزه اگرکسی دردادگاه چشمش به یک گاو.سگ و حتی جانوران وحشی مانند روباه و گورکن وغیره بیفتد. از تعجب شاخ درخواهد آورد و تصور خواهد کرد که اشتباها قدم به یک باغ وحش گذاشته است!امادرگذشته یعنی در قرون وسطی.این موضوع به هیچ وجه شگفت انگیز نبود و تعجب کسی رابر نمی انگیخت.زیرادرآن زمان.جانوران اهلی ووحشی رامانندانسانها به پای میزمحاکمه می کشیدند و آنها را مورد محاکمه قرار می دادند!<br />
به موجب رای صادره ازسوی دادگاه این جانوران یامحکوم میشدندویابی گناهیشان به اثبات می رسیدوحکم برائت آنان صادرمی گردید.<br />
دادگاه حیوانات من باب شوخی یاتفریح تشکیل نمی شد.بلکه کاملا جنبه جدی داشت وقضات بلندپایه به امورشاکی ومتهم رسیدگی می کردندودرست ماننددادگاه های امروزی که مخصوص محاکمه آدمهاست در آن روزگار جانوران گوناگون راموردمحاکمه قرارمی دادند.<br />
درگذشته ای نه چندان دور.خبرعجیبی درروزنامه ها منتشر شد.به موجب این خبر.پرنده ای کلبه ای رابه آتش کشیده وباخاک یکسان کرده بود.این پرنده.ته سیگارنیمه روشنی رااززمین برداشته به روی بام این کلبه که باکاه وپیزراندودشده بود.برده بودتابرای خودآشیانه ای جدیدبسازد!وهمین اقدام ناشیانه موجب بروزحادثه ناگواری رافراهم ساخت.<br />
اگرچنین حادثه ای دردوران قرون وسطی اتفاق می افتاددادگاه وظیفه خودمی دانست که فورابه این موضوع رسیدگی کندوباحضوردادرسان کارآزموده وشرکت مردم.تشکیل جلسه دهدوپس ازشوروبررسی دقیق.این پرنده رامحکوم اعلام کندواگرحکم اعدام پرنده ازهمه جا بی خبر.ازسوی دادگاه صادرنمی شد.بی تردیداین پرنده راوادار می ساختندکه فوراآن ناحیه راترک کندودرجای دیگری رحل اقامت افکند!<br />
این نوع داوری.ظاهرااندکی اغراق آمیزمی نماید.اماعین واقعیت است واسنادومدارک موجودنشان می دهدکه درگذشته.جانوران راموردمحاکمه قرارداده وبرایشان پرونده می ساختند!درآن روزگار.دادگاه های غیرنظامی.به منزله حوزه های قضایی.برروی همه موجودات اهلی ازجمله جانورانی که درمزرعه کارمی کردند.قدرت ونفوذ داشتندوبه شکایاتی که ازاینگونه حیوانات می شدرسیدگی می کردند.درحالی که کلیساودادگاه های وابسته به آن ازاختیارات بیشتری برخورداربودندومی توانستندهمه انواع وحوش.ازگرگ وموش دوپاگرفته تاحشراتی ازقبیل مورچه وپشه وغیره رابه پای میزمحاکمه بکشانند.<br />
▪ تخم مرغ شیطانی<br />
یکی ازمحاکمات مشهور که درقرن پانزدهم انجام شد. محاکمه چند موش صحرایی بودکه درخلال آن.<br />
برجسته ترین قاضی فرانسه به نام(شاسنسی)به عنوان وکیل مدافع شرکت داشت.دراین محاکمه که دراسقف نشین(اوته)واقع درفرانسه انجام شد.(شاسنسی)به دفاع سرسختانه ازموش ها پرداخت وبه خاطر همین دفاع نامش برسرزبانها افتاد.این موش ها متهم بودندکه دردستجات متعدد.اجتماع کرده موجبات ناراحتی مردم شهررافراهم ساخته اندوبه همین خاطربه دادگاه احضار شدند!<br />
درروز محاکمه همین که اعضای هیات منصفه مشاهده کردندکه موش هابه دستوردادگاه توجهی نشان نداده وازشرکت درمحاکمه قصورورزیده اند.سخت برآشفته این موش های صحرایی را(موجوداتی کثیف وخاکستری نامیدند که از ترس.خود را در سوراخها پنهان ساخته اند!)<br />
دادگاه بدون هیچ گونه معطلی.حکم محکومیت آنان راصادرکرد.اما(شاسنسی)به دفاع ازمتهمان پرداخت وگفت: همه موش ها در این اسقف نشین.به ایجادحزب و جمعیت و دستجات متشکل علاقه مندند.باید از آنهارسمادعوت کردتادراین دادگاه حاضرشوندوشهادت بدهند.<br />
بنابراین.به انجمن بخش هرمحله دستورداده شدتاازطریق صدوراعلامیه های محلی موش ها رابه دادگاه احضار<br />
کنند.این دستوراجراشد.امابازهم هیچ موش دوپایی قدم به سالن دادگاه نگذاشت!<br />
اعضای دادگاه.این بی اعتنائی موش ها رانوعی اهانت به دادگاه تلقی کردند.اما وکیل موش ها.یعنی آقای (شاسنسی)باحرارت زیاد.این تهمتها را رد کرد و گفت:<br />
- نه یقین دارم که موش ها هیچ گونه اهانت و تحقیری نسبت به دادگاه روانداشته اند.برخی ازآنان پیرو از کار افتاده اند.برخی دیگرهنوز خیلی کوچکندوقادرنیستندبه تنهایی دست به سفر بزنند.بقیه موکلان من هم.علی رغم داشتن تمایل شدیدبه شرکت درجلسه دادگاه.ازشدت ترس ووحشت ازسوراخهای خودبیرون نمی آیند. زیرامی ترسندکه گربه های شرورمردم شهر.همین مردمی که ازاین موش ها شکایت کرده اند.برسرراهشان کمین کرده باشندوبه یک چشم برهم زدن آنها رایک لقمه چپ بکنند!<br />
دفاعیات آقای(شاسنسی)باعث شدکه دادگاه متشنج شود.رئیس دادگاه همه رادعوت به آرامش کرد.اعضای دادگاه چنان مات ومبهوت شده بودندکه قادرنبودندتصمیمی اتخاذ نمایند.بنابراین.دادگاه بلاتکلیف ماندوپرونده این شکایت به عهده تعلیق افتاد!<br />
یکی ازعجیب ترین محاکمات قرون وسطی.درسال ۱۴۷۴ درشهر(بال)واقع درسوئیس انجام شد.یک جوجه خروس رابه دادگاه کشیده بودندتابه اتهام یک جرم شیطانی.یعنی گذاشتن تخم.محاکمه کنند!درآن روزگار مردم براین باوربودندکه اگرتخم خروس به دست جادوگران وافسونگران بیفتد.هزاران بارخطرناک ترازیک بمب اتم درروزگار ماست !<br />
این خروسک بخت برگشته به جرم تحویل یادردسترس قراردادن یک چنین وسیله شیطانی بی درنگ موردمحاکمه قرارگرفت .دردادگاه محکوم شناخته شدودرملا عام اوراهمراه تخم مرغ.یادرحقیقت تخم خروس سوزاندند!<br />
درسال ۱۴۵۷یک ماده خوک و شش توله آن به دادگاهی که در (لاونی) تشکیل گردید.احضارشدند.اتهام این ماده خوک آن بودکه یک طفل دوساله رابه قتل رسانده وسپس اوراخورده است!این ماده خوک جنایتکار محکوم به اعدام شد.اماوکیل مدافعش .بااحتیاط تمام.جان شش توله محکوم را ازمهلکه نجات داد.اوبراین نکته تاکید کرد که این موجودات بیش ازاندازه کوچک ونادانندوبی تردید تحت تاثیر عمل شنیع مادرشان قرار گرفته اندواکنون که مادرجنایتکار به سزای عملش رسیده.به اندازه کافی ازاین واقعه درس عبرت گرفته اند!<br />
درسال ۱۷۱۳.اجتماعی ازمورچه هادر(برزیل)به جرم سرقت محاکمه شدند.اتهام آنها این بودکه بوسیله زدن نقب وحمل آردازیک فروشگاه.مرتکب سرقت شده اند.<br />
پیش ازافتتاح جلسه دادگاه در(سن پریداده)یکی ازمشاوران کارآزموده.خطابه مفصلی درباره این سارقین ایراد کرد.سپس یکی ازقضات.علیه مورچه هادادسخن دادوپس ازشور.سرانجام رای دادگاه باصدای بلند.به توسط یکی ازاعضای دادگاه که برای این منظوربه تپه مورچگان اعزام شده بودقرائت گردید!<br />
درسال ۱۵۴۳ درشهر(سوویو)واقع درفرانسه.همه زنبورهایی که دریک کندوی عسل زندگی می کردندبه دادگاه احضارشدند.این زنبورها متهم بودندکه مردی رانیش زده اندواین کارباچنان قساوت وسبعیتی صورت گرفته که مردک بیچاره چیزی نمانده بودقالب تهی کند.ولی درست درلحظه ای که قضات روی صندلیهای خودنشسته وآماده شنیدن موارداتهام بودندناگهان دسته ای اززنبورهابه سالن دادگاه حمله ورشدند.درنتیجه این حمله.نظم دادگاه به هم خوردواعضای دادگاه به اتفاق آرابه توافق رسیدندکه این مهاجمان کندوی خودراترک کنندومیان کندوهای دیگر درآن ناحیه پراکنده شوند.حتی شاکی نیز که باسروصورت بادکرده دردادگاه حاضرشده بود اعتراف کرد قادر نیست زنبورهایی راکه به اوحمله کرده اند.حتی اگرآنها راببیندشناسایی کند. بااین حال افزودشایدزنبورهایی که به دادگاه حمله ورشده اندمتهمان اصلی نباشند.<br />
درکمال تعجب.دادگاه شهری این پرونده رابه دادگاه بالاترارجاع کردوشاکی که دستش به جایی بند نبود.عاقبت ازشکایت خودصرفنظر کردودادگاه نیزبرای جلب رضایت شاکی.مشتی بدوبیراه وناسزانثارهمه زنبورهای بی همه چیز آن ناحیه کرد!<br />
درگذشته ای نه چندان دور.یعنی اوایل قرن گذشته.دربخشی ازآمریکا.واقعه باورنکردنی اتفاق افتاد.این واقعه مربوط به صدورحکم تخلیه ملک ومطالبه خسارت ازموش ها بود!به موجب این حکم به موش ها دستورداده شده بودکه ظرف مهلت تعیین شده.خانه مسکونی شاکی راتخلیه کنند.وبرای حصول اطمینان ازاینکه موش ها ازمواداین حکم تخطی نکنند.براساس رسم متداول درآن ناحیه .اقدام کردند.به موجب این رسم اسنادو مدارک وحکم صادره ازسوی دادگاه راروی کاغذی نوشته.کاغذراباقدری روغن چرب می کردند.سپس آن رالوله کرده درون سوراخ موش فرو می بردند.بااین امیدکه موش ها ازمضمون آن آگاه شده محتویاتش راهضم کنند!<br />
هرچندامروزه اینگونه گزارش ها ازجریان دادگاه حیوانات.مضحک ودرعین حال باور نکردنی می نماید.امایکی از عتیقه شناسان به نام (مورو) مجموعه ای از این مدارک وپرونده های عجیب دراختیارداردکه جمعا ۹۲ سندازجریان دادگاه های جانورانی است که بین سالهای ۱۱۲۰ و۱۷۴۰ میلادی محاکمه شده اند.وتحقیقاتی که این شخص درزمینه محاکمه حیوانات درقرون وسطی انجام داده.شواهدومدارک غیرقابل انکاری به دست می دهد.<br />
یکی ازآخرین پرونده ها مربوط به محاکمه یک گاو ماده است که به اتهام جنایت اورابه سالن دادگاه آوردند.بطوری که دراین اسنادقیدشده.این گاوجنایتکار.پسری راکه زیر درخت سیب خوابیده بود.لگدکرده واوراجابجا کشته بود.نمایندگان دادگاه .حسب الوظیفه به مزرعه محل سکونت این گاو رفتندوپس ازقرائت موارداتهام.حیوان زبان بسته رادستگیرساخته وبه دادگاه کشاندند.پس ازانجام محاکمه.این گاو به مرگ درملا عام محکوم گردید.<br />
یک حکم اتهام دیگر.درسال ۱۳۴۹ درموردخوکی که در(مون تین)زندگی می کردصادرشد.این حیوان متهم بودکه به مقدسات توهین کرده است.زیراگفته می شدکه این بچه خوک.نوعی شیرینی تقدیس شده راحریصانه بلعیده است!دادگاه ازاین جرم سنگین سخت به وحشت افتادوحکم اعدام محکوم راپیشاپیش تصویب نمود.<br />
درسال۱۴۵۱. زالوها درد سربزرگی برای اهالی شهر (لوزان) سوئیس فراهم ساختند.بطوری که مردم شهر ازدست آنان آرام وقرارنداشتند.بنابراین.تعدادی ازاین جانوران خونخوارراگرفته برای محاکمه به دادگاه آوردند.<br />
زالوها محکوم شناخته شدندوبه آنها حکم شدکه ظرف مدت سه روز.آن ناحیه راترک کنند!ولی چنین می نمود که زالوها گوششان به این حرفهابدهکارنبود.چون علاوه برآنکه اقدامی برای ترک آن ناحیه بعمل نیاوردند.<br />
کماکان به اذیت وآزارمردم شهرومکیدن خون آنها ادامه دادند.سرانجام مردم شهردست به دامن کشیشها شدند.وازآنها خواستندتااین ارواح شیطانی رانابودسازند.طبق اسنادومدارک موجوددرپرونده.ازآن روز به بعد.زالوها شروع به مردن کردندوبزودی همه شان نابودشدند.<br />
وبالاخره درسال۱۴۵۰.درشهر(اوویدو)واقع دراسپانیا.یک(بید)کوچک رابه دادگاه آوردندتادرحضوراعضای دادگاه وتماشاگران مشتاق محاکمه کنند.این جانور ازهمه جابی خبرمتهم بودکه به یک قالیچه ارزنده آسیب رسانده است .سرانجام پس ازبحث وگفتگوی بسیار.(بید)کوچک گناهکار شناخته شدوبه دستوردادگاه سرازبدنش جداساختندومتعاقبا نسل بیدهاازآن سرزمین برداشته شد.<br />
امادادگاه باصدوراین حکم.مرتکب یک اشتباه فنی شد.وسربی گناهی رابالای دارفرستاد!زیرادرحقیقت مقصراصلی نوزادحشره.یعنی کرم است که موذیگری وشرارت می کندوفرشها رامی جود.نه خود(بید)!</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d9%85%d8%ad%d8%a7%da%a9%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/1144/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جایگاه زردشتیان در هویت شهر یزد از روایت نخبگان یزد</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c/1139/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c/1139/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 18:21:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1139</guid>
		<description><![CDATA[
شهر یزد در عین حال که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند یکی از شهر های مقدس زردشتیان است که جمعیتی اگرچه اندک از پیروان این کیش را در خود جای داده است. پیروان زردشت در تاریخ یزد فراز و فرود‌های متعددی داشته‌اند و امروزه نیز در قلمروهای مختلف زندگی اجتماعی این شهر، کم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-1140" title="Yazd" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Yazd-300x223.jpg" alt="Yazd" width="300" height="223" /></strong></p>
<p><strong>شهر یزد در عین حال که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند یکی از شهر های مقدس زردشتیان است که جمعیتی اگرچه اندک از پیروان این کیش را در خود جای داده است. پیروان زردشت در تاریخ یزد فراز و فرود‌های متعددی داشته‌اند و امروزه نیز در قلمروهای مختلف زندگی اجتماعی این شهر، کم و بیش حضور دارند. نمود این حضور را جز در رابطه بی‌واسطه در زندگی روزمره نمی‌توان درک کرد. و کسانی که در رابطه بی‌واسطه با جماعت‌های مختلف شهر یزد نیستند، فقط می‌توانند بازنمود روابط اجتماعی زردشتیان و مسلمانان را با واسطه تولید کنندگان گفتمان، درک کنند. تولید کنندگان گفتمان هستند که اطلاع ما را از هر آنچه که امکان رابطه بی‌واسطه با آن نداریم شکل می‌دهند.<br />
تولید کنندگان گفتمان خواه ناخواه تحت تاثیر زبان، گونه‌های ادبی، موقعیت تاریخی و نهادی، گرایشات شخصی، تعلقات مذهبی و&#8230;قرار دارند که بازنمودهای ایشان از واقعیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد.<br />
این پژوهش سعی دارد با بررسی بازنمود زردشتیان یزد در گفتمانی که نویسندگان غیر زردشتی یزد اتخاذ کرده‌اند، گفتمان ایشان را از حیث جایگاهی که برای زردشتیان در شهر تعریف می‌کنند، ابتدا توصیف و سپس در ارتباط با جایگاه تاریخی و نهادی تولید کننده گفتمان به تبیین آن اقدام کند. بر همین اساس در این پژوهش تألیفاتی را که به معرفی شهر یزد پرداخته‌اند مورد تحلیل گفتمان قرار دادیم. در این پژوهش از متون مربوط به دوره های مختلف استفاده شده است تا متغیر زمان نیز تاثیر خود بر تغییرات گفتمان را نشان دهد.<br />
در ادامه ، ابتدا به طرح دیدگاهی نظری گادامر به عنوان شیوه‌ای برای نقد متون مورد بررسی می‌پردازیم. و پس از ارایه یافته‌های تحقیق براساس تحلیل گفتمان متون مورد بررسی با تاکید بر دیدگاه گادامر، در نهایت به عنوان نتیجه گیری تاثیر گونه‌های مختلف ادبی و نهادهای اجتماعی را بر گفتمان مورد اتخاذ نویسندگان تبیین خواهیم کرد.<br />
● بیگانگی از سوژه<br />
در این قسمت می کوشیم مبنایی نظری برای بررسی جایگاه زردشتیان در گفتمان نویسندگان یزدی فراهم آوریم. مبنایی که بتواند امکان ارزش گذاری و مقایسه متون مختلف مورد بررسی را تامین کند.<br />
از زمان دکارت تا هوسرل یکی از اصلی ترین دغدغه های فلسفه غرب یافتن بنیانهای دانش بود؛ یعنی اینکه چگونه دانش ممکن می‌شود. و این دغدغه فلسفی آنها را به سوی روش شناسی و معرفت شناسی عام کشانید. اما گادامر این انتقاد را مطرح کرد که بحث در یافتن بنیانهای دانش یعنی اینکه چگونه (به چه روش) دانش ممکن می شود، در درون خود جدا انگاری و دوگانگی « من – شیء » یا « ابژه – سوژه » را پذیرفته است. جدا انگاری‌ای که از احساس بیگانگی و عدم تعلق شیء در نزد من حاصل می‌شود. و برای غلبه بر این بیگانگی از واسطه علم استفاده می‌شود. چیزهایی نظیر طبیعت ، هنر، تاریخ اموری بیگانه با ما هستند. که برای رفع بیگانگی و ایجاد تعلق بر آنها از روش‌شناسی و علم استفاده می‌کنیم. بنابراین گادامر معتقد است: در علوم مدرن وجود فی نفسه اشیا در نظر نیست تا درک حقیقت آن غایت این علم باشد. زیرا هدف این علوم سلطه اراده بر طبیعت است. بنابراین اشیا در دنیای علم غیر از اشیا در دنیای واقعی و فی نفسه آنها است. در دنیای علم اشیا محاسبه و کنترل می‌شوند و با اهداف عملی خاص و تعریف شده به آنها توجه و از روابط حاکم بر آنها بحث می‌شود(واعظی، ۱۳۸۰، ۳-۲۲۲).<br />
بنابراین متون مربوط به گفتمان نخبگان یزدی اگر در پرداختن به زردشتیان دچار این جدا انگاری و بیگانگی باشد ، حتی اگر روشهای علمی را به دقت رعایت کرده باشد -که البته اتخاذ روش علمی خود نشان جدا انگاری است- ، در واقع بطور ناخوداگاه در جهت اعمال موجودیتی علمی و غیر حقیقی برای انطباق با ساختار «سلطه اراده بر طبیعت» در روابط با زردشتیان است. به‌طوری‌که این جماعت را بصورت موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانمود کرده است.<br />
انتقاد دیگر گادامر به علوم مدرن این است که برای علوم مدرن، روش معیار حقیقت است. اما باید توجه داشت که آنچه که به مدد روش دست یافتنی است حقایق منظم و تکرار پذیر است، بنابراین حقایقی که از سنخ واقعه هستند روشمند نخواهند بود. و البته به اعتقاد گادامر علوم انسانی از سنخ واقعه هستند. همچنین او بر خلاف اصل دوری از پیش داوری معتقد است بیرون شدن از جهان خود و نادیده گرفتن موقعیت هرمنوتیکی و پیش داوری‌های خویش به منظور دست یابی به فهم عینی، همانطور که ناممکن است نامطلوب نیز هست. زیرا پیش تصورات ما نقش مثبتی در عمل فهم ایفا می‌کنند. (همان ۵-۲۲۴)<br />
گادامر پس از تبیین ناکامی روش در علوم انسانی و تاریخی به روش دیالیکتیکی رو می آورد. به عقیده او در علوم انسانی باید با موضوع مورد مطالعه خود به گفتگو پرداخت و اجازه داد تا افق معنایی موضوع ظهور کند. و چون معنای اثر و موضوع تاریخی در خلاء ظاهر نمی‌شود، بلکه در افق معنایی مفسر و عالم ظاهر می شود ، پس واقعه فهم زمانی رخ می دهد که این دو افق به طریقی با هم ممزوج و ترکیب شوند. منطق حاکم بر این گفتگو منطق پرسش و پاسخ است. پس راهکار مناسب برای علوم انسانی که هم با فهم حقیقی و شرایط وجودی آن تناسب دارد و هم با واقعیت تاریخی انسان به عنوان مفسر سازگار است، شیوه دیالیکتیکی مبتنی بر پرسش و پاسخ است. به‌طوری‌که در فرایند پرسش متقابل مفسر و اثر از یکدیگر ، فهم واقعه رخ می‌نماید. (همان ۲۲۷)<br />
بنابراین اگر پیشتر گفتیم که چه نوع از متونی را باید خرده گرفت که جماعتی مانند زردشتیان را همچون موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانموده‌اند، در بند فوق مختصات یک متن مطلوب را اینگونه تعریف کردیم که علاوه بر پرهیز از جدا انگاری می‌باید شرایط فهم متقابل را با اجازه سخن گفتن و پرسش کردن برای جماعت مورد مطالعه فراهم آورد.<br />
● یافته های تحقیق<br />
از آنجا که احصاء و طبقه بندی و بررسی همه رسانه‌های مکتوب در موضوع مورد بررسی کاری بس دشوار است و از طرف دیگر مقایسه هر نوع رسانه پژوهشی متفاوت را می طلبد، در این جستار فقط به کتاب هایی که موضوع اصلی آنها شهر یزد است، پرداخته شده است. از این گونه ۱۲ کتاب فراهم شد. البته تعدادی کتاب نایاب نیز مورد جستجو قرار گرفت که فراهم نشد . بنابراین به بررسی ۱۲ کتاب مذکور بسنده شد که در اینجا به جهت اختصار و پرهیز از تکرار به ۹ کتاب خواهیم پرداخت. و برای تسهیل در امر تبیین، این کتاب ها را براساس جایگاه تاریخی و تعلق نهادی تولید کنندگان و یا براساس ساختار ادبی به پنج دسته «کتب تاریخی» ، «منوگرافی» ، « دولتی – سازمانی» ، «دانشگاهی» ، «دایره المعارف» تقسیم کردیم.<br />
● کتاب های تاریخی<br />
کتب تاریخی شامل «تاریخ یزد» یا تاریخ جعفری (نیمه قرن نهم هجری)، «تاریخ جدید یزد» (نیمه دوم قرن نهم هجری) و«جامع مفیدی» در سه جلد (۱۰۹۰ هجری) می‌باشند. این کتاب ها غیر از جلد دوم جامع مفیدی که هیچ نسخه‌ای از آن موجود نیست ، بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۵ شمسی به همت آقای ایرج افشار تصحیح و منتشر شده‌اند. البته شایان ذکر است که کتاب جعفری بر دو کتاب بعدی خصوصاً «تاریخ جدید یزد» تاثیر قابل توجهی داشته است.<br />
گفتمانی که این کتابها در مورد زردشتیان اتخاذ می‌کنند تقریباً مشابه است. و می‌توان آن را در مواضع تاریخ قبل از ورود اسلام، بعد از ورود اسلام، و ویژگی‌های جغرافیایی شهر بررسی نمود.<br />
در هر سه کتاب دین و آیین زردشت و اقدامات زردشتیان از جمله پادشاهان ساسانی تا قبل از ورود اسلام بسیار مورد ستایش قرار گرفته است. و نگارندگان هیچ بیگانگی با زردشتیان قبل از ورود اسلام از خود نشان نمی‌دهند. چنانکه گویی مفاخر و تاریخ اجداد خود را می نگارند.مثال:<br />
« قباد مملکت بگرفت ، نذر کرده بود که اگر مملکت بیابد آتشخانه‌ای عظیم بسازد، چون مملکت بیافت بفرمود که از هفت آتشخانه آتش بیاوردند&#8230;. و قصبه عالی در نواحی میبد بساخت و&#8230;آن قصبه را هفتادر(هفت آذر) نام نهاد&#8230; قباد بفرمود که فهرج و هرافت را بساختند.»(جعفری، ۱۳۴۳ ،۱۴ )<br />
اما با ورود اسلام آنانکه به نگرویدند‏، بیگانه قلمداد می شوند.مثال:<br />
«و مردم شهر و ولایات به شرف اسلام مشرف گردیدند ومومن و موحد شدند&#8230; و قلیلی از مجوس که ترک ملت آباء و اجداد نکردند و به شرف اسلام مشرف نشده در ضلالت قدیم ماندند و جزیه قبول کردند.»(مفیدی ۱۳۴۰، ۳۶)<br />
واقعه دیگری که همه این تاریخ نویسان روایت کرده‌اند، قضیه شهدای فهرج است ، حادثه‌ای که برای قرنها انگشت ملامت را به جانب زردشتیان منطقه قرار داد. و بی‌تردید در انفعال وگوشه‌گیری سیاسی چند قرنی ایشان بی‌تاثیر نبوده است. و شاید توجیهی برای مردم یزد در آزار و اذیت زردشتیان بوده است. خلاصة روایت جعفری در مورد این حادثه چنین است:<br />
«یزدجرد به راه یزد به خراسان رفت و مالک ذئب و مالک عمرو از عقب یزدجرد به خراسان رفتند&#8230; لشکر اسلام چون بازگشتند از خراسان، در راه بیابان اشتران راه غلط کردند و بسیاری از ایشان در بیابان از تشنگی هلاک شدند. و به زحمت بسیار به قصبه فهرج رسیدند و فهرجیان بر ایشان شبیخون زدند و عده‌ای را شهید کردند و قبور ایشان در فهرج مشهور است»(جعفری، همان، ۱۵)<br />
در هر سه کتاب با گذشتن از وقایع صدر ورود اسلام دیگر ذکری از زردشتیان نمی‌شود. اگرچه سایر مردم شهر نیز در این تواریخ دیده نمی‌شوند و تاریخ شهر محدود به ذکر اقدامات حکام شهر است. با این حال در هر سه کتاب پس از ذکر وقایع تاریخی قسمت قابل توجهی (در جامع مفیدی تمامی جلد سوم) را به ذکر پدیده‌های جغرافیایی از قنوات و باغ‌ها و عمارت‌‌ها و همچنین اعیان واشراف می‌پردازند. در این بخش کتاب نویسندگان به مقتضی وصف پدیده‌های جغرافیایی و ذکر مشاهیر ناچار به اشاره به زردشتیان می‌شوند. به عنوان مثال جعفری در ذکر قنات‌های ابر و مبارکه می‌نویسد:<br />
«منبع هر دو آب از یک مقام است و با هم مخلوط است و اول در محله مجوسیان بر روی زمین ظاهر می‌شود. و این عیب دارد که سر چشمه مجوسیان دارند. و لیکن آب به غایت سبک و نیکوست»(جعفری، همان،۱۵۱)<br />
یا در کتاب «تاریخ جدید یزد» می خوانیم:<br />
«و بیشتر زمین نعیم آباد را مجوسیان احیا کردند و پالیزهای شیرین از این آب پدید می آید» (کاتب، ۱۳۴۵، ۲۲۰ )<br />
و همچنین در جامع مفیدی در ذکر چشمه چکچکو به عنوان یکی از عجایب منطقه می‌نویسد:<br />
«و مجاوران خطه دلگشای یزد آن کوه را چکچکو می خوانند. و مجوس آن موضع را تعظیم بسیار نموده در سالی یک نوبت به موعدی مقرر با زنان و دختران نیکو روی شیرین گوی خوش آواز<br />
بگاه عشرت و بوس و تماشا<br />
چو شهد و شکر و باده گواران</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%ac%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%db%8c%d8%b2%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c/1139/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روش‌های بهداشتی و درمانی در ایران باستان</title>
		<link>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b1%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3/1104/</link>
		<comments>http://hamkelasyha.com/tarikh/%d8%b1%d9%88%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3/1104/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 16:59:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مجله تاریخی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://hamkelasyha.com/?p=1104</guid>
		<description><![CDATA[
آریائی های قدیم بهداشت و پیش گیری از بیماری ها را بوسیله روشهای خاص خود در صدر وظائف خویش می شناختند و می کوشیدند که با آیین مخصوص کفن و دفن مردگان خویش از گسترش بیماریها که به وسیله اجساد و انسانها و جانوران به موجودات زندة دیگر انتقال می یابند و تندرستی آنان را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-1105" title="Iran Bastan" src="http://hamkelasyha.com/wp-content/uploads/2009/09/Iran-Bastan-300x200.jpg" alt="Iran Bastan" width="300" height="200" /></strong></p>
<p><strong>آریائی های قدیم بهداشت و پیش گیری از بیماری ها را بوسیله روشهای خاص خود در صدر وظائف خویش می شناختند و می کوشیدند که با آیین مخصوص کفن و دفن مردگان خویش از گسترش بیماریها که به وسیله اجساد و انسانها و جانوران به موجودات زندة دیگر انتقال می یابند و تندرستی آنان را درمعرض خطر قرار می دهد جلوگیری کنند. (فیتتز : پزشکی در اوستا، صفحه ۴۰-۳۸)<br />
برای عملی کردن این روش آریائیها در دستگاه حکومتی و میان اقوام وخویشان مقررات و فرمان های پزشکی و بهداشتی داشتند. مثلا&#8221; یکی از مهم ترین این فرمانها، دور کردن جسدهای انسانها و حیوانات از خانه و محیط زیست، شهر و قصبه و اجتماعات ومناطق کشاورزی و محیط پرورش جانوران بود.<br />
با توجه به قوانین پزشکی و بهزیستی، انسان های سخت بیمار که نیاز به معالجه داشتند، می بایست هر چه زودتر از انسان های سالم دور شوند و به بیمارستانها و یا مراکز دیگر درمانی انتقال داده شوند.<br />
ظروف مخصوصی که برای اینگونه بیماران در نظر گرفته می شد، نمی بایست مورد استفاده دیگران قرار گیرد، این روش و فرمان مخصوصا&#8221;برای آن قبیل زنانی که دوران قاعدگی را می گذرانیدند و نیز در مورد زخمی ها در میان هخامنشیان و پیش از آنها و نیز بعدها به اجرا در می آمد و موجب جدایی کامل بیماران از انسانهای سالم می شد. (براندنبورگ: پزشکان روحانی ، صفحه ۲۶-۲۵)<br />
برای کسب آگاهیهای پزشکی و تحصیل دانش و فنون مختلفة پزشکی، دانشجویان میبایست در محضر متخصصین پزشکی، دانش پزشکی آموخته و دوره های نسبتا&#8221; طولانی پزشکی که در آنزمان با دانش های دیگر نیز توأم بوده است، بانجام رسانند.<br />
به استناد نوشته های به جای ماندة اوستایی پنج دسته از پزشکان در زمان های پیش در ایران باستان شناخته شده اند که از نظر وظیفه و کیفتی کار ئ تخصص کاملا&#8221; از هم تمیز داده شده اند.<br />
۱) اشو پزشک (اوستایی Aso-baesaza) یا پزشیک که به کمک قانون مقدس اشا بیمارانش را درمان می کند. این پزشک کسی است که روش درمان پزشکی او به کمک اشا (پاکی) و در چهار چوب اشا بوده و چیزی جز نظافت و دقت در نگهداری جسم و روان وتوجه به مواد غذایی و نظام بهداشتی را به بیماران خویش تجویز نکرده و فرمان نمی داد و جز انجام این فرمانها از بیمار انتظار نداشت (یشت ۳ بند ۶).<br />
به استناد اوستا و همانگونه که از مفهوم لغوی آن مستفاد می شود، اشو پزشک کسی است که با توجه به ضوابط و قوانین متخذه از واژه مقدس ‹‹اشا›› یعنی راستی و پاکی بیماران را درمان میکند. این پزشک را می توان با توجه به توانایی و تخصص به پزشک بیماریهای عمومی امروز که برای درمان اکثر بیماریهای عادی مسئول است تشبیه کرد. (یشت ۳ بند ۶).<br />
۲) داد پزشک (Dato-baesaza) یا پزشکی که به کمک قانون درمان می کند کسی است که روش درمانی او به کمک ‹‹داتا›› (قانون – داد – حق) و کاربرد روشهای مخصوصی بوده و وظایف درمانی ویژه ای را به بیماران خود فرمان میدهد. در زمره این روشها و قوانینی ‹‹برشنوم›› (Baresnum) را می توان ذکر کرد. به کمک این روش ۹ روز و نه ۹ شب بیماران را از انسانهای دیگر دور نگه میداشتند و جدا از دیگران غذایش را به او می دادند به خاطر اینکه از سرایت و انتقال بیماری او به دیگران جلوگیری شود. پیروی و کاربرد این روش به ویژه در مورد بیماریهای مسری قابل توجه وعمل بودند.<br />
به کمک اینگونه روشهای درمانی به بیمار آرامش بخشیده می شده و نیز محیط زندگی و اطرافیان او را از گزند بیماری به دور نگهداشته می شدند. این روش هنوز نیز در میان زرتشتیان معمول است و بطور کامل و با دقت و مراقبت فوق العاده به مورد اجرا گذاشته میشود.<br />
روش درمانی برشنوم مخصوصا&#8221; درمورد بیمارانی انجام می گرفته است که به یک بیماری واگیردار مبتلا بوده اند. بر اساس این روش که پس از معاینات پزشکی وتشخیص نوع بیماری و آنکه بیمار نیاز به برشنوم دارد می توانسته است در موارد ضروری و فوری درهر وقت و زمانی به مرحله اجرا در آید.<br />
در صورت دیگر و برای زرتشتیان سالم که فاقد هر گونه بیماری هستند و در نظام پزشکی و با توجه به اصول و ضوابط درمانی نیازی به برشنوم ندارند، بلکه مجبورند که به روش برشنوم در مورد خویش توجه و طبق آن رفتار کنند، فقط سالیانه یک بار و بیشتر در تابستان و مخصوصا&#8221; در مواقع خاصی از این فصل در خانه موبد مخصوصی که صلاحیت برگزاری مراسم برشنوم را دارد، اجرای مراسم برشنوم انجام میگیرد. جا دارد که اضافه شود که برگزاری مراسم برشنوم به اعتقاد من در ایران باستان در محل مخصوص و برگزیده ای بوده و تحت نظر مراجع با صلاحیت دینی و پزشکی صورت می گرفته است و نه به گونة امروزی که در خانه موبد مخصوص این مراسم برگزار میشود. این موبد متبحر نه تنها در فن خود در مورد انجام مراحل مختلفة برشنوم مهارت وتوانایی خاص دارد، بلکه به امور مهم دینی در مقام یک روحانی تسلط کامل داشته و در این وظیفه حساس خویش یک صاحبنظر و شخص مورد اطمینان مقامات مذهبی و دولتی نیز بوده است و آنگونه که از نوشته های دینی زرتشتیان به زبانهای اوستایی و پهلوی برمی آید، مخصوصا&#8221; مورد توجه شاهنشاهان و پیشوایان طراز اول دینی بوده اند.<br />
اینگونه پزشکان حتی در مورد بیماری درباریان و مقامات دولتی و روحانیون دست به کار مداوا می شدند و به دستورات درمانی آنها توجه خاص می شده است.<br />
این موبد وظیفة تهیه اغذیه و آشامیدنیها را با توجه به اتکاء به ضوابط و فرامین و نسخه های دینی به نحو احسن به عهده دارد و بعلاوه مراقبت به بیماران خویش را بطور مداوم به عهده دارد.<br />
در طی شبانه روز فقط برای مدت زمان کوتاهی می تواند دستیار او که برای این کار پیش بینی و پرورش و تعلیم داده شده است وبه بهترین وجه برای انجام این کار مهارت وتخصص دارد جایگزین موبد شده و وظایف او را انجام می دهد. این دستیار بعدها پس از گذراندن امتحانات مربوطه و آشنایی کامل به برگزاری مراسم دینی به جای موبد نامبرده می نشیند و انجام وظائف او را به عهده میگیرد.<br />
دوره تحصیل این دستیار که با کارها و تمرین های عملی زیاد توأم است امروزه هفت سال بطول می انجامد.<br />
آنها که در این مراسم شرکت می کنند باید روزانه سه بار تن خویش را بشویند (دو بار با ادرار گاو و یک بار با آب پاک) و از نظر روانی یا درونی به وسیلة خواندن نمازهای مقدس و درمان بخش از اوستا که اندیشه و نیروهای درونی آنان را از زشتی به دور نگه میدارد وهر گونه کژ بینی را از آنان می زداید، تطهیر می شوند. شستشوی جسمانی که شامل شستشوی ظاهری بدن است با کاربرد روشهای مخصوص دینی که زیر نظر مستقیم موبد است، برای شرکت کنندگان بیمار در تمام مدت برگزاری مراسم برشنوم انجام میپذیرد و در مورد افراد بیمار موبد مسئول شخصا&#8221; آن را انجام داده و یا آنان را راهنمائی می کند.<br />
و در مورد شرکت کنندگان سالم در مراسم برشنوم بدانگونه است که همینکه شرکت کننده ای چگوگی شستشو و کاربرد لوازم آن و خواندن نماز های مربوط به آن را آموخت میتواند بدون کمک موبد در روزهای بعد بدن خود را شستشو دهد.<br />
پوشاک شرکت کنندگان آنگونه که معمول است در تابستان از جنس پارچه های نخی یا پنبه ای و از یک پیراهن و یک شلوار (زیر شلوار) و یک زیر پیراهن (سدره) است و علاوه بر آن یک پوشش برای سر در نظر گرفته شده که به صورت یک کلاه نازک مورد استفاده قرار میگیرد و همگی دارای کشتی (کمربند دینی) هستند و آنچه معمول است هر شرکت کننده ای یک جفت گیوه سفید دارد زیرا در هنگام نماز و نیایش و ستایش باید از سر تا پا پوشیده باشد. و اگر مراسم برشنوم در فصل زمستان برگزار شود به این لباسها یک پالتو نیز اضافه میشود که معمولا از پارچه پنبه ای ضخیم و یا از پشم گوسفند سفید یعنی از همان جنس کشتی (کمربند آئینی) است.<br />
پوشاک شرکت کنندگان باید مرتب تعویض شود و شستشوی آنها به وسیلة موبد و طبق آئین خاص انجام می گیرد، به شیوه ای که در میان زرتشتیان معمول است، شرکت کنندگان در مراسم برشنوم هر روز لباسهای خود را عوض می کنند و پوشاک تمیز به تن می کنند و در موارد غیر عادی و بیماری شدید وحالت اضطراری طبق اجازه وتشخیص موبد هر زمان می توان تحت درمان به شیوة برشنوم قرار گرفت.<br />
شستشوی درونی که به روایتی شستشو و طهارت روان نیز نامیده میشود به وسیله آشامیدن نوشابة مقدس دینی که زرتشتیان آن را نیرنگ دین مینامند و همان نیروی زدایندگی و اثر هوم پیشین را میتواند داشته باشد، انجام میگیرد. (شربت هوم به زبان سانسکریت ‹‹ سوم›› گفته می شود.) (نیرنگ دین یا نیرنگ دینی به معنای شستشو و مرام بایسته دینی نیز گفته می شود.) شستشوی درونی یا طهارت روان روزانه سه بار انجام می گیرد. این شستشو شامل قرائت قطعات دعا و نیایش و خواندن سرودهای ستایشی و بندهای مختلفه اوستا (یسنا و یشتها و گاهان از پنج گاه یا زمان شبانه روز و نمازهای کوچک مربوط به این مراسم) و آشامیدن نیرنگ دین یا شربت هوم با خواندن یشت هوم است.<br />
آشامیدن نیزنگ یک بار، در بامداد پیش از طلوع آفتاب یا در حین طلوع آن و یکبار پس از نیمروز و بار سوم اندکی پیش از به پایان رسیدن روز و یا در حین غروب افتاب به وسیله موبد معالج انجام میگیرد.<br />
اصولا مقدار شربت هوم که به بیماران خورانده می شود، آنطور که روایت است با هم یکی است، زیرا شربت هوم بدان مفهوم که در جهان پزشکی معمول است و انتظار میرود، خاصیت درمانی و تأثیر درد زایی ندارد و طبیب معالج که در اینمورد همان موبد پیشوای مذهبی است آن را به عنوان داروی پاک کنندة درون به بیمار می دهد.<br />
غذای روزانه شرکت کنندگان در مراسم برشنوم بیشتر از لبنیات وسبزینه های فصل تشکیل شده است. روزانه بطور معمول چهار بار به شرکت کنندگان خوراک داده میشود. شیر ماست و پنیر و دیگر محصولات لبنی باید به وسیله زرتشتیان تهیه شده باشد و برای رعایت کامل اصول و دستورات دینی در صورت امکان موبد مسئول شخصا&#8221; در تهیه آنها نظارت می کند. شستشو و آماده کردن سبزیجات و نیز تهیه خوراکهای گرم وظیفه موبد و خانوادة اوست. پیش از صرف خوراک بوسیلة موبد و شرکت کنندگان این خوراکها با قرائت قطعات اوستائی تقدیس وتطهیر میشوند.<br />
همانگونه که روش سنتی زرتشتیان است به شرکت کنندگان در مراسم برشنو معمولا گوشت حیوانات داده نمیشود. دلائلی که در این مورد آورده می شود کاملا منطبق با اصول دینی و قانع کننده هستند. چون در واقع این شرکت کنندگان تا حدی ناتندرست هستند برای بهبودیابی در مراسم برشنوم شرکت می کنند و همانگونه که پزشکان نیز توصیه می کنند، معده اشخاص بیمار آنقدر فعال نیست که بتواند خوراکهای گوشتی و چربی دار و دیر هضم را تحمل کند. اینست که روغنی که برای تهیه خوارکها بکار میرود روغن گیاهی است و معمولا از دانه های خشخاش گرفته می شود و زرتشتیان آن را ‹‹ روغن شیره›› می گویند. این روغن نیز با رعایت اصول بهداشتی و دستورات دقیق دین به وسیلة افراد مخصوصی که صلاحیت تهیه این روغن را دارند و در مناطق زرتشتی نشین مشخص وتحت مراقبت موبدان و مراکز و انجمن های زرتشتیان هستند تهیه می شوند.<br />
با توجه به ترجمه ‹‹ داتو بئشزا Dato-baesaza ›› یا کسی که به کمک و رعایت قوانین دینی درمان می کند با تقبل برخی از وظائف دیگر می توان تصور کرد که این پزشک، پزشک قانون امروز باشد.<br />
زیرا در زمان های پیش در ایران باستان این پزشک با همراهی دیگر پزشکان در تشخیص علت مرگ در گذشتگان نیز وظیفة حساسی داشته و در صدور جواز دفن در گذشتگان نظر مؤثری داشته است.<br />
نظر به توانایی و هنر درمانی این پزشک که با موازین دینی هم آهنگ است، می توان این پزشک را پزشکی دانست که در مراکز درمانی مخصوص با روش رژیم پزشکی انجام وظیفه و درمان میکرده است.<br />
کارد پزشک (اوستایی – Karato-baesaza) یا پزشکی که به کمک کارد درمان می کند کسی است که روش درمانی او با کمک آلات و ابزار جراحی که او برای درمان جسم بیماران به کار می برده، انجام می گرفته است. در زمرة پزشکان، این پزشک به پزشکی معروف است که هنر درمانی او به وسیله دست او که باز دهنده اندیشه و دانش پزشکی او بطور عملی است و همانگونه که اشاره شد به مدد آلات وابزار جراحی انجام میگیرد.<br />
او عضو رنجوری که در بدن درد می کشد، به کمک جراحی مورد درمان قرار می دهد و از بدن بیمار چرک ومواد زائد و زیان آور را دور می کند. برای انجام عمل جراحی آنطور که از متن نوشته های اوستایی و پهلوی مستفاد میگردد، جراحان آن زمان داروی بیهوشی به کار نمی بردند و عضو رنجور وعلیلی را که مورد جراحی قرار می دادند، پیش از عمل و پس از آن با داروها و مواد معمول آن زمان ضد عفونی می کردند.<br />
اکثر جراحی ها فقط در سطح خارجی بدن بوده است و جراحی داخلی بدان صورت که تصور میرود، در میان جراحان ایران باستان معمول نبوده است زیرا دانش پزشکی در آنزمان آنقدر پیشرفه و مجهز نبوده است که جراحی، به خود اجازه و جرأت بدهد که یک عضو علیل داخلی را مورد عمل جراحی قرار دهد و شکاف های جراحی آنقدر عمیق نبوده است که جراح از عهده بستن و به اصطلاح پانسمان و جلوگیری از خونریزی آن عضو داخلی برنیاید.<br />
پزشک جراح بدن را می شکافت و به خاطر اینکه به عضو علیل دسترسی پیدا کند (چنانچه این عضو زیر پوستی وبه اصطلاح داخلی باشد) پس از انجام عمل جراحی اعضاء بریده وشکافته شده و پوست بدن بیمار را با مهارت و دقت خاص می بست برای اینکه این اعضاء و همچنین پوست بدن جوش خورده و به هم به پیوندند.<br />
در میان پزشکان گوناگون آن زمان جراحان مشمول گذرانیدن امتحانات سخت در رشته تخصصی خود بوده اند، در صورتی که پزشکان دیگر مانند پزشک بیماری های روانی، پزشک بیماریهای عمومی و دارو پزشک و غیره آزمایشهای سختی را نمی گذراندند و یا حداقل در نوشته های زر